داستان سگسی。 سکس در ماشین

من و خاله ام

داستان سگسی

قرار شد منو برسونه و خودشم بره خونه. معطلی من بیشتر از 5- 6 دقیقه نشد. به هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش رسید. دیگه سرتونو درد نیارم خلاصه اون روز تموم شد و سه شنبه شد منم خودمو واسه همه چیز آماده کردم از یکی از بچه ها هم دو تا آبجوی اصل سه اسبی گرفتم گذاشتم تو یخچال تا یخ زد. ظاهراً دختره توی امتحان آیین نامه رد شده بود. این علاقه به رانندگی توی خون هر جوونیه. در حالي كه همسر من، تنها پسر او نيست. داشت خودشو میشست و اصلا متوجه من نبود منم شق کرده بودم اساسی. ولی من علی رغم خستگی زیاد ترجیح دادم چند صد متر باقیمونده رو هم بایستم. منم که شق کرده بودم و از شرت همه چی معلوم بود. ولی مادره یه ضرب داشت با چشم و ابرو به من حال میداد. دختره سرش رو انداخته بود پایین و غصه رد شدن تو امتحان رو می خورد. گفتم شما که منو خیلی دوس دارین منم شمارو خیلی دوس دارم میشه برام جق بزنین. گفتم رو بدنت حساسی ؟ با دلخوری گفت آره. تا اومد تو چشمش به کیره باد کرده من افتاد و بی خیال خودشو نشون داد. فکر کردم که شاید خالم با این کاراش میخواد بهم بگه که اونم نسبت به من نظر داره. وقتی مطمئن شدم فقط یک پیرزن توی اون خونه زندگی میکنه یک روز که مامانم به اونجا رفت از در خونه بالا رفتم و وارد اون خونه شدم اون خونه اونقدر بزرگ بود که داشتم گم میشدم بر روی سنگ هایی که زیبا کار شده بودند از میان باغچه ی بزرگی که در حیاط بود رد شدم و به قسمت ساختمان آن خانه نزدیک شدم. دختر از دکتر قرص های ضد بارداری میخواد دکتر رضایت دختر را به دست می اورد تا خودش به ارامی پرده بکارت دختر را بردارد و. تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. گفتم دیدی؟؟ گفت آره خیلی حال داد. شروع کردم به در آوردن سوتین و شرتش. نمیخواستم بهت بگم ولی تو از یک سال پیش دکترت من و مامانت رو بدون اطلاع تو باهامون حرف زد، گفت که رضا یه مشکلی پیدا کرده که میتونه منجر به مرگش بشود. اول با آب کسش خیارو چرب کردمو کردم تو کونش. او باکره است و می خواهد همه چیز را کامل کند. کاخ بود از بیرون خونه دختان کاجی که داخل خونه بودند و سر به فلک کشیده بودند مشخص بود. یدونه مو هم نداشت منم شروع کردم به خوردن کسش. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم. شب که شد بدجوری کمر درد گرفته بودم و زود رفتم خوابیدم. گفت نه در نمیارم اگه بخوای می تونم تاپمو بزنم بالا گفتم خودم برات میزنم. من داشتم با خودم فکر می کردم که حتماً مامانم شوهر کرده و شوهرش خیلی پولداره و … خیلی عصبانی شده بودم! مامانم از ماشین پیاده شد و کلید انداخت و وارداون خونه شد و اون آقاهه هم که راننده ی ماشین بود ماشین رو روشن کرد و رفت. ساعت 6 بود که با خالم تنها شدم سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. بعدش که از حموم اومد بیرون مطمئن بودم که فهمیده به شرتو کرستش دست زدم. فردا که جمعه بود و عموم خونه بود نمیشد کاری کرد. یدفعه از جاش بلند شد و گفت تو چقدر پررویی. مادر هم كه از صبح زود كلی به خاطر دخترك سختی كشیده بود، سرزنش كردنش شروع شده بود. پیاده برگشتم سر كوچه تا خانم اومد جلوم ایستاد. پنجشنبه ها عموم با دوستاش میرفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت بعدشم کلاس باید میرفت. اصلاً حوصله نداشتم تو این گرما. دیدمش قیافش خوب بود ولی خیلی خوشگل نبود ولی یه هیکل نازی داشت یکم هم توپولی. ماجرا از اونجایی شروع میشه که من یه دوست به اسم مرجان داشتم که یه دو ماهی بود باهاش زده بودم به. دوستان مادرانتون رو دوست داشته باشید و هنوز هم بیشتر دوست داشته باشید بیشتر … هر چه به پایشان بریزید کم است آری کم است! اما رابطه مادر و دختر پس از آنکه مادر به سرعت با یک مرد جدید اشنا میشود، پیچیده می شود در ابتدا دخترش واقعا برای مادرش شاد است. موهاش بوی خیلی خوبی میداد تابلو بود حموم بوده. ن : دوستان ، هدفم از قرار دادن این داستان این بود ، که هر محبت و عشقی حتما هوس نیست! کس دادن زنم به پسر همسایه داستان سکسی ۲۱ تیر ۱۳۸۹ - میخوام داستان سکس زنم با سینا پسر همسایمون رو واستون تعریف کنم. گفتم حالا نمیخوای بگی کجا میخوایم بریم؟ گفت نه صبر کن تا خودت ببینی. منم دیدم که موقعیت جوره خودمو بهش نزدیک تر کردم دیگه نمیتونست تظاهر به خواب بودن کنه. وقتی دستم رو پایین بردم ساعدم چاك كون مادره رو كاملاً طی كرد. وقتی سرک کشیدم و نگاه کردم دیدم مامان نگین ی من داره رف ها رو میشوره , لباس های کثیف اون پیرزن رو میشوره , اونو میبره دستشویی,اونو میبره حموم, براش غذا درست میکنه و … اونجا بود که زدم زیر گریه و از خونه خاج شدم و رفتم خونه خودمون تا تونستم گریه کردم و حسابی خودمو خالی کردم! تا زمانی که دوست پسر مادرش به خانه ان ها می اید. نشسته بودم سر کوچه که یک دفعه یک ماشین سمند که یه آقای چارشونه و کت شلواری که عینک هم زده بود اومد و دم در خونه ی ما توقف کرد گفتم بگیر که این خودشه! سختگیری زیادی میکند اما روزی زن متوجه میشود شوهرش با یک زن بسیار چاق رابطه دارد و. مانتوی كنار رفته اش، دامن كوتاه سبز مغز پسته ایش رو كاملاً به نمایش میگذاشت. وقتي ديدم پاي مرگ و زندگي فرزندم در ميان است يك بار براي هميشه تصميم گرفتم مقابل او بايستم و با لحني بسيار جدي و محكم به مادرشوهرم گفتم: لطفا تو كارهاي من دخالت نكنيد! خالم با بغض گفت: رضا خاله، عزیزم. زیر چشمی كه نگاه كردم دیدم سینههای قشنگش بالا وپائین میپره از دیدن اونها واقعً حال كردم. بی معطلی سوار شدم و اون هم به رانندگی ادامه داد. خلاصه چون شک کردم فرداش وقتی میخواستم برم مدرسه از خونه زدم بیرون ولی نرفتم مدرسه برا خودم یه چرخی توی شهر زدم و بعد یه 1 ساعتی برگشتم خونه تا ببینم مامانم هست یا نه؟ وقتی اومدم کلید انداختم رفتم داخل دیدم اِ باز مامان نیستش! درست همون سالی كه عراق موشكهاش رو به تهران می رسوند و تقریبا هیچكس توی تهران باقی نمونده بود. گفت رضا توی چشمام نگاه کن، نگاه کردم؛ اشک توی چشماش جمع شده بود و آماده ی این بود که بزنه زیر هق هق گریه. اون 2-3 هفته ای که تو خونه خالم بودم هر موقع می خواستم از کسو کون میکردمش و ح هم همینطور. دستم خسته شده بودو داشت آبم میومد خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. تازه اون شب دادم یه دور هم برام ساک زد و آبمو ریختم تو دهنش و اون تف کرد بیرون و منم با دستمال پاکش کردمو گفتم ولی حال میده ها. سلام من رضا هستم و ۲۲ سالمه، داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریباً مربوط میشود به ۳ سال پیش، یعنی وقتی که ۱۹ سالم بود. دیگه صدای غر زدنش رو نمی شنیدم. تاپشو زدم بالا یه سوتین پارچه ای سفید داشت اونم زدم بالا شروع کردم به خوردنشون خودشم سرمو فشار میداد ولی تو فیلما دیده بودم که آه آه می کنن ولی از شانس بده من هیچ خبری از آه آه نبود دیدم اینجوری ضایعه منم لباسمو در آوردم خوابیدم روش و شروع کردم به لب گرفتن. رفتم نشستم لای پاش و کردم تو کسش یه دفعه ای. هرچی بهش گفتم مانتو و روسریتو در بیار. طی این مدت مادره فرصت كرده بود چند بار به من لبخند بزنه. خالم دستمو گرفت و منو بوسم کرد گفت رضا خاله من تو رو از وقتی بچه بودی دوست داشتم مثل بچه ی خودم بودی و هستی چون که خودت میدونی من و حسین بچه دار هم نمیشیم. باهاش زده به هم منم رفتم رو مخش از گیتار و کنسرتایی که گذاشتم و از این حرفا تا قبول کرد اگه همدیگرو دیدیم و ازهم خوشمون اومد با هم دوست شیم. خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. من فقط یک خاله دارم که اسمش سمانه هست و ازمامانم کوچیکتره و الان ۳۵ سالش هست خیلی هم زیبا و خوش اندام هست. از موقعی که یادمه یا من خونه ی خالم بودم یا خاله سمانه و شوهرش میومدن خونه ی ما. رفتم تو اتاق خالم و دیدم خالم خوابه. از آنجا که او تنها 18 سال دارد، هنوز هم در خانه زندگی می کند و به والدینش وابستگی دارد، زندگی در این دنیا به طور کامل مسئولانه می شود. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. منم كه از گرما كلافه بودم ترجیح دادم جواب لبخندش رو بدم تا شاید دلش به رحم بیاد و كمتر به من فشار بده. اما تولد فرزندم نه تنها مشكلات ما را از بين نبرد، بلكه مزيد بر علت هم شد. منم گفتم از این موقعیت استفاده کنم و کاری کنم دو نفری مادرشو بگائییم. هر موقع به صحنش می رسید میگفتم میخوای بزنم جلو می گفت نه لازم نیست. داستان سکسی ما خودمون ازش عکس میگیریم ولی اگر خاستی. من در حیاط رو باز کردم خالم ماشین رو روشن کرد و از پارکینگ با مهارت خاصی بیرونش آورد، من در ها رو قفل کردم و سوار شدم. بالاخره شیطون كار خودشو كرد و بعد از پیاده شدن منتظر شدم تا اونها هم پیاده بشن. از در حال که وارد شدم کسی توی حال نبود، صدا زدم خاله؛ همگام با صدا زدن من، خاله سمانه با یک تیپ خشکل از اتاق زد بیرون، گفتم خاله چقدر خشکل شدی، گفت خودم خشکل بودم. منم پشتمو کردم بهش و گفتم اگه میشه پشته منو بشور. داستان سکس رزیتا و آقای جاهد داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - اسم من رزیتاست و ۲۵ سالمه و متاهلم ، میخوام جریان یکی از سکس هام رو براتون بگم. به ح گفتم که بیاد جلو و کیرشو دادم دست مامانش که ساک بزنه. معمولا چون هوا گرم بود با شرتو کرست میخوابید دیدم بعله ایندفعه هم مثل همیشه با شرتو کرست خوابیده. این داستان که می خوام تعریف کنم مال سه سال پیشه درسم تازه تموم شده بود و دفاعمو کرده بودم تابستون بود و اخر بیخیالی و بیکاری من دوران دانشجویی یه خونه مجردی داشتم تهران که اونجا میموندم درسمم که تموم شد تابستون مدرک و کاراموزی رو بهونه کردم و برنگشتم خونمون یکی از رفیقای باحال دوران دبیرستانمو دعوت کردم که ادم خیلی شوخ و اهل حالی بود که یه دو ماه بیاد تهران خوشگذرانی خلاصه مهدی اومد کلی هم با خودش مشروب اورده بود می گفت یکی از دوستاش قاچاقی اورده خونه اینا انبار کرده اینم تا میتونه میزنه به بدن منم کلی استقبال کردم چون خودم خیلی گرون مشروب می خریدم خلاصه این مهدی خوره ابجو بود من خودم زیاد با طعم مشروب حال نمی کنم ترجیح می دم یه چیزی بخورم که زود اثر کنه به خاطر همین زیاد ابجو نمی خورم از بد شانس ما گویی خدا می خواست بزاره کونمون زد و مهدی مریض شد یه چند روز گفتیم چیزی نیست حالش خوب می شه ولی نشد که نشد اخرش من دیدم حالش خیلی بده بردمش بیمارستان خلاصه بعد از چند تا تست و ازمایش و. خالم اومد تو گفت دوش بزن رو شیر که خیس نشم منم همین کارو کردم. با خنده گفت واسه تو بزرگتره اون موقع ها که پوشک بهت میبستم معلوم بود چی میشی. من تا وقتی بچه بودم هیچ احساسی نسبت به خاله سمانه نداشتم و رابطمون مثل مادر و فرزند بود. منم با تمام فشار آبمو خالی کردم تو دستش انقدر فشارش زیاد بود که یذرش ریخت رو بلیزش من داشتم حال میکردم که گفت ببین چی کار کردی! ۶ دی ۱۳۹۷ - داستان سکسی آیدا که اعصابش خرد بود به سمیرا گفت چه کار کنیم حال فاطمه رو بگیریم. گفتم آره به شرطه اینکه غیرتو اینجور چیزارو بذاری کنار. دستم رو بالا آوردم كه گواهینامه ام رو از جیب پیرهنم در بیارم. از در که می رفتیم بیرون یه لب توپ گرفتیم که خیلی حال داد. تا این که از حدود ۳-۴ سال پیش احساس کردم خالم رابطش با من تغییر کرده و بیشتر با من شوخی میکنه، بیشتر دور و برم راحت میچرخه و … «یه بار که خودم و خاله سمانه توی خونشون تنها بودیم و شوهر خالم هم سر کار بود، طبق معمول که خالم جلوی من راحت بود و لباس های خونگی پوشیده بود، ولی اصل ماجرا اینه، خودم و خالم روی مبل جلوی تلویزیون نشسته بودیم و داشتیم فیلم میدیدیم که خالم دستام رو توی دستاش گرفت، دستاش خیلی گرم بود بعدش گفت رضا چشمات رو ببند یه کاری باهات دارم؛ بعدش که چشمام رو بستم چند ثانیه فقط دستای گرم و لیف خالم رو احساس می کردم و هیچ اتفاقی نیافتاد. در پاركینگ باز شد و یه بنز 280 خوشگل اومد بیرون. وااااااااااای ی ی ی ی چه حالی میداد. دید دستمو بردم که کونشو هم بگیرم که بازم نذاشت منم بی خیالش شدم ساعت 1 ظهر شده بود اونم باید ۱:۲۰ میرفت خونه چون مامانش معلم بود لباسامونو پوشیدیم منم که حسه رانندگی نداشتم زنگ زدم تاکسی تلفنی که گفت 5 دقیقه دیگه میاد دم در ما هم لباسامونو پوشیدیم نگاه به کامپیوتر کردیم دیدم روی. وقتی در ایستگاه محمودیه توی ردیف عقب سه تا صندلی خالی شد، مادره دختره را به پنجره چسبوند تا من كنارش بشینم. میگفت همه زمینهای اون قسمت مال ویلای اونه. كون مادره روی شكم من كه یه پله پایین تر ایستاده بودم فشار می اورد. من تا حالا فکر می کردم بابام خیلی پولدار بوده چون مامانم هیچوقت من رو بی پول نذاشته و هیچوقت نشده که مثلاً پول تو جیبی نداشته باشم خلاصه اصلاً مشکل اقتصادی رو احساس نمی کردم تا الان. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد. داشت دیگه التماس میکرد: بسمه… تورو خدا بسه… دارم جر میخورم… منم میگفتم : آره جر بخور…. گفتم میشه یذره چربش کنی که بیشتر حال بده. منم رفتم سراغه اون کسش که انگار همین الان اصلاحش کرده بود. توی همین حال و هوا بودم که سردی لب های خالم رو روی لپم حس کردم، بعدش هم صدای یک بوس محکم که خالم از لپم کرد. آن ها باهم وارد اتاق خواب می شوند و. خاله گفت نه تازه دارم حال میکنم من به حرفش گوش نکردمو سریع جاهامونو عوض کردیم میدونستم که الاناست که آبه ح بیاد واسه همین محکم محکم مامانشو میکرد و لحظه ای که خواست کیرشو در بیاره من محکردم تو کونش و افتادم رو خالم اونم نتونست کیرشو از تو کسه مامانش در بیاره و همه آبشو خالی کرد اون تو خالم هم بد جور حشری بود میگفت: جووووون چقدر داغه دارم میسوزم. بعد اومد مثل فیلما تو گوشم گفت خیلی دوست دارم. طبق قرار باید لخته لخت میومد تو اونم همین کارو کردش مامانش که این صحنه رو دید با تعجب به پسرش نیگا کرد و گفت: تو می خوای مامانتو بکنی؟؟؟ منم گفتم مگه چه اشکالی داره؟؟ گفتم حالا با دو تا کیر میکنیمت. میدونید كه هوای تهران تو این فصل روزهاتقریبانیمه سرد اما. چیزی حدود 10 هكتار كه خیلی بود. این است عشق مادر به فرزند … من بعد از اون ماجرا قدر مادرم رو دونستم و خیلی بیشتر از قبلش دوستش دارم. ولی از طرفی حس كنجكاویم گل كرده بود. ولی خیلی دوست داشتم کسشو ببینم ولی هر چی گفتم قبول نکرد. دیگه هیچی حالیم نشد و فقط داشتم نیگا میکردم. هیچی دیگه رفتم خونه بازم مامانم ساعت 12-1 ظهر اومد و نفهمید که من نرفتم مدرسه. قدش 175 و 85 كيلو وزن داشت و از وضعيت مالي متوسطي برخوردار بود. گذاشتیم ولی یه لحظه هم نگاش نکردیم فقط صداش تحریکمون می کرد. گفتم یذره زور بزن تا خیاره در بیاد. از خونه ما تا ویلای طاهره توی ارتفاعات میگون یك ساعت راه بود. چون همش بهم می گفت تو رو خدا کسی رو نیاورده باشی خونه. همونجا نشستم تا ساعت 12 ظهر دیگه خیلی خسته شدم میخواستم برم که باز اون آقاهه با ماشین سمند اومد و بلافاصله بعد از رسیدن اون مامانم از خونه زد بیرون و سوار ماشین شد و راه افتادند. اروم اروم شروع کردم جلو عقب کردن در حالی که کسشو می مالیدم و لبام رو لباش بود تقریبا بیست دقیقه تلمبه زدم کونش عالی بود تنگ تنگ لیز عالی گرم داغ مثله تنور تا اینکه سرعتمو زیاد کردم نوک ممه هاشو گرفته بودم ممه هاشو می چلوندم و کیرم تا خایه می رفت تو کونش و میومد بیرون و هر بار که بدنامون تماس پیدا می کرد کونش یه لرزه زیبا می کرد که کنترلتو کمتر و کمتر می کرد وای چه صداهایی می کرد این دختره واقعا داشت لذت می برد ولی مطمئن بودم فرداش نمی تونه راه بره خیس عرق بودیم افسانه که خر کیف شده بود کم مونده بود از شدت گاییدن بیهوش بشه تا اینکه دیگه هر چی زور داشتم تلمبه زدم تا اخرین میلیمتر کیرم تو کونش بود تقریبا هم زمان ارضا شدیم ابم که اومد هی می گفت سوختم سوختم چه قدر داغه بهترین کونی بود که تا اون روز کرده بودم کشیدم بیرون منی هم ریخت بیرون نفس نداشتم دلم می خواست طبق نقشه اصلی بخوابونمش رو تخت گردنش رو لبه تا ته کیرمو بکنم تو حلقش مثله کون و به همون شدت دهنشو بگام تخمام بخوره به صورتش یعنی کیر تا ته تو حلقو و سوراخ کون رو بینی شبیه فیلم پورن تا اینکه دیدم دلم نمی یاد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرون بکنم تو دهنش عق می کنه و صد در صد بیهوش می شد نمی تونست نفس بکشه وقتی کیر تا دسته تو دهنش بود بعدش جون نداشتم نمی خواستم خاطره بد بشه من همیشه دلم می خواست که دهن یکی رو به شدت کون بگام ولی تا به حال هم نشده دختری ندیدم که بتونه تحمل کنه فکر می کنم فوق العاده لذت بخش باشه دخترا خیلی بخوان نازتو بکشن فوقش مثله افسانه بزارن یه بار تا ته کنی توش ابتو بریزی خلاصه بیخیالش شدم رمانتیک تموم کردم قشنگ بوسیدمش نازش کردم بعد بغلش کردم با موهاش بازی کردم یه نیم ساعت همین جوری بغل هم بودیم هی لاله گوششو مز مز می کردمو از بدنش تعرف می کردم می گفتم چه قدر سکسی هست و چه قدر دوسش دارمو و سکس لذت بخش بود که خیلی به نفعم تموم شد اخرش افسانه یه دو هفته دیگه دم در خونمون سبز شد وگفت حتی اگه نمی خوای با من ازدواج کنی می خوام باهات زندگی کنم پردشم زدم و هر شب می گاییدمش همه جوری از کس و کون و دهنو و. داستان از اون جا شروع شد که چند سال پیش تو یه شرکت نیمه. از کسش همینجوری آب میومد منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهن چوچولشو میخوردم. به پول اونروز یعنی قیمت 7-8 تا رنو. باورتون نمیشه که چه حالی میداد. گفتم خاله الان که کسی نیستش میتونیم مال هم باشیم. یدفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردمو گذاشتم زیر پامو شروع کردم به دید زدن خالم. یواش یواش مخشو زدم و اونم قبول کرد. پسر خالم که یه سال از من کوچیکتره ولی از نظر عقلی هیچی بارش نیست و احمقه یه ذره. او پیشنهاد می دهد دختر را امتحان کند تا مطمئن شود که او به لحاظ جسمی چقدر آماده است تا رابطه جنسی داشته باشد دختر موافقت میکند. داستان سکس با مستانه خواهرزن داستان سکسی ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - داستان سکس با مستانه خواهرزن. منم کیرمو دادم دستشو شروع کرد به ساک زدن. خیلی از دست مامانم عصبانی بودم وقتی رسیدم خونه این عصبانیتم رو بیشتر نشون دادم تا اینجا که مامانم فهمید و گفت مگه از چیزی ناراحتی ؟ گفتم نه چیز خاصی نیست! منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی میکردم اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت فکر نکنی هر دفعه همین برنام هستشا! گفتم فقط همین یه دفعه ما که سالی یه بار بیشتر همدیگرو نمیبینیم. گفتم می خوای یه نفرو جور کنم که با هم بکنیمش. پدرم از تعجب داشت شاخ در می آورد! کم کم ارتباط ان ها عمیقتر میشود اما هیچ وقت صحبتی بین ان ها رخ نمیدهد در نهایت، یک شب پس از اینکه پدر و مادرش به رختخواب میروند، او را به چالش می کشد تا خودش را نشان دهد اگر او بتواند به خانه اش برود، او می تواند هرکاری را که می خواهد انجام دهد، حتی او را بکند. منم گفتم كه همین قولو به دوستام دادم و پدرم هم از من دفاع كرد. شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای ابراز شجاعت و ابراز وجوده. در هر صورت اين كار نابخردانه را انجام دادم. منم شلوارمو کشیدم پایینو کیرمو که خوابیده بود بهش نشون دادم گفتم حالا تو بکش پایین ببینم. شب که اومد بخوابه گفتم یادته یه زمانی راجع به بچه دار شدنو اینجور چیزا با هم حرف میزدیم. وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم رو دید خنده اش گرفت و با مهربونی گفت: تولدت مبارك! بعدش منو بلند كرد و كیر راست و استوار منو نگاه كرد و بعد منو روی كشید همون جوری یه لب گرفتیم وچرخیدیم حالا من زیر بودم و اون روی من البته اونموقع بعلت بی تجربگی من اینكار رو كرد چوننمیخواست وسط سكس كلاس آموزش داشته باشیم دوباره ازم لب گرفت و شروع كرد به خوردن سینههایمن. تنها چیزی که او نگران آن است خطر ابتلا به بارداری است. » این اولین باری بود که من از رفتار خالم تعجب کردم، چون گفتم رابطه ی من و خالم مثل مادر و فرزند بود. گفت من از همون اول دوست داشتم همین حالا هم دوست دارم و در آینده هم دوست خواهم داشت منتها این مدت به خاطر حرف های دکترت سعی کردم بیشتر این دوست داشتنم رو ابراز کنم. اونم شروع کرد گفت تموم شد گفتم اگه میشه پشت رونمم بشورین اونم شست گفتم اگه میشه پشتمو زیره آب هم بشورین قبول کرد و پشتمو شست گفت فرمایش دیگه ندارین گفتم چرا بی زحمت یه لحظه. فكر كردم اشتباه شنيدم: چي؟ - گفتم بايد براي مادرشوهرت شوهر پيدا كني! خونه شون توی یكی از فرعی های كار درست نیاوران بود. بعد بردمش تو اتاق رو تخت نشستیم. ح رفت پایین و شروع کرد به خوردن کس مامانش بعده چند دقیقه گفتم خاله میخوایم بکنیمت. گفت چی کار داری؟ گفتم یه سواله. هنگامی که آنها نه گفتند، او عصبانی می شود و تصمیم می گیرد مسائل را به دست خود بگیرد - با بازدید از یک دکتر و متقاعد کردن وی به تجویز. بعده اینکه برگشتم تهران تلفنی با ح حرف میزدم که میگفت هفته ای 3-4 با مامانشو میکنه و ازم کلی تشکر کرد. بعد از مدتی رابطه آن ها به سکس کشیده میشود و. راننده ای سعی می کند او را بدزدد، بین ان ها درگیری رخ میدهد. سپس شماره تلفن مادر حميد را در اختيار او گذاشتم تا با مادرشوهرم تماس بگيرد و منتظر ماندم ببينم عاقبت اين ماجرا به كجا خواهد رسيد. وسط فیلم بود ولی اصلا صحنه رمانتیک که نبود هیچ قسمت اکشن بود که باز دستمو گرفت یکم بهم نزدیک شد بعد با اون یکی دستش صورتمو گرفت و برگردوند طرف خودش فکر کردم می خواد قیافمو ببینه. همش برای من سیگار روشن میكرد و برام جوكهای جدید میگفت. یه توصیه برادرانه بهتون دارم ، هیچوقت به محارم خود به چشم هوس نگاه نکنید ، موفق و موید باشید. «یا مثلاً یک بار دیگه خالم زنگ زد برام گفت رضا روز پنجشنبه بیا خونمون حسین میخواد بره ماموریت حسین شوهر خالم هست من بدون هیچ فکر بدی یا وسوسه ی شیطونی، چیزی رفتم خونشون، آیفون زدم خالم آیفون رو رو جواب داد گفت رضا عزیزم بیا بالا ، در با یک صدای خشن باز شد و من وارد خونه شدم. منم از اون لحظه رفتم پی یک نقشه درستو حسابی که بکنمش. کیره خوابیده من خدودا 10-11 سانته. خیارو کامل کردم تو کونش که گفت بسه بکشش بیرون گفتم نه صبر کن حال میده. اصلاً دلم نمی خواست جای دختره باشم. منم محکمو محکم تر میکردمش تا جایی که حس کردم بازم داره ارضا میشه. شرتمو کشیدم پایین و گفتم اندازش از واسه عمو شوهر خالم بزرگتره یا کوچیکتره. منم گذاشتم اونا برن و بعد راه افتادم میدونستم که دیگه داره میره به سمت خونه ی خودمون پس زیاد نگران نبودم و یواش میرفتم به سمت خونمون راستی اینم بگم که باز مامانم عقب نشست. قسمتی که کسه زنه له شده بود هنگ کرده خندمون گرفت. یه روز صبح وقتی داشتیم میرفتیم مدرسه فریبا هم با عجله اومد سوار اتوبوس بشه اون وقتها هنوز اتوبوسهاجدا نبود و آخر عشق و حال بود راننده اتوبوس كه با من آشنا بود میخواست راه بیفته كه من گفتم نگهدارایشون آشنا هستن خلاصه فریبا سوار شد و اتوبوس راه افتاد ایستگاه اول و دوم زیاد خبری نبود ولی ازایستگاه سوم به بعد شلوغ شد طوری كه مجبور شدیم بریم وسط تا بقیه سوار بشن اونهایی كه اون موقع سواراتوبوس میشدن میدونن وقتی شلوغ میشد در جلو مخصوص خانمها و درعقب مخصوص آقایون بود. گفتم دیگه هیچ وقت همچین فرصتی پیش نمیاد که من خونه تنها باشم بذار نهایت استفاده رو بکنیم گفت خوب میخوای چیکار کنم؟ گفتم مانتو و تاپتو در بیارتا من سینه هاتو ببینم. اوایل ازدواجمون من ومحرابه زندگی خوب وشادی رو داشتیم. ساعت هفت بیاد دنبالم سر كوچه ما. من هم فقط از گرمای بدنش كلافه بودم. در نهایت یک ماشین دیگر از راه میرسد و رید را نجات میدهد و با خود سوار ماشین کرده و به منزل خود در لس انجلس میبرد. سمیرا گفت بیارش خونتون یا بریم پیششون من خودم یه. الان كه دارم فكر میكنم میبینم كه تمام كارهائی رو كه توی سكس با یه خانم یادگرفتم مدیون لطف فریباخوشگلم هستم. گذشت و گذشت تا من بعد از این که چند بار توی ساعت های مختلف روز به دم در اون خونه ی توی بالا شهر رفتم و تحقیق کردم و … فهمیدم که یک پیرزن پولدار و و 50-60 ساله که قطع نخاع هم هست توی این خونه زندگی میکنه دیگه خیلی خیلی شک کردم. محکمتر میکردمش واقعا از حال رفته بود منم داشت آبم میومد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرونو کرئم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. هی تو دلم می گفتم ای کیر تو شانسم. داستان سکسی من و خاله یه روز خودم و خودش توی خونشون تنها بودیم، فرصتش پیش اومد. دستشو شست و بلیزشو همونجا در آورد و شستش. چون موهاشو نزده بود خجالت می کشید. می گفتم نه بابا خلاصه گفت گیتار بزن منم زدم. بعد صبر كن تا بیام بیرون وای نه. گفتم چه طور بود خاله جون؟ گفت: عالی بود تا حالا همچین تجربه ای نداشتم انگار با دو نفر دارم حال میکنم. شنبه که عموم صبحه زود رفت بیرون من طبق برنامه رفتم سراغه خالم. کلی خوشحال شدم و پریدم بوسش کردم. گفتم تو کاریت نباشه فردا جورش میکنم. تا اینو شنیدم منتظر شدم که بره حموم. این همه بابات مامانتو میکنه یه بارم ما میکنیمش! خیاری که آماده کرده بودمو ور داشتمو کردم تو کسش یه آه ه ه ه بلند کشید و بدنش لرزید فکر کنم به خاطر سردی خیاره بود.。 。 。 。 。 。

次の

داستان مادر شوهر خوب من

داستان سگسی

。 。 。 。 。 。

次の

سکس در ماشین

داستان سگسی

。 。 。 。 。

次の

داستان سکس با فریبا (همسایه)

داستان سگسی

。 。 。 。 。 。 。

次の

فیلم های سکسی جذاب، بسیار زیبا و داستانی وب سایت puretaboo

داستان سگسی

。 。 。 。 。 。

次の

من و خاله ام

داستان سگسی

。 。 。 。 。

次の