جنده حمام。 داستان سکسی

زیر دوش حــــمـّــام

جنده حمام

یه روز دیگه که رفتیم خونشون نشستم پیشش و گفتم که گفتی منو بیشتر دوست داری آره ؟ گفت آره گفتم حاضری کاری که میگم رو انجام بدی ؟ گفت چه کاری ؟ گفتم میدونی چه کاری رو میگم. نزدیکی با همسر از پشت حکم نزدیکی با همسر از پشت از نظر فقهی وطی در دبر عقب زن به فتوای برخی از مراجع حرام است. این دختر نوجوان که باردار بوده و حاملگیش را از همه پنهان کرده بود به صورت مخفیانه و در شرایطی سخت در حمام خانه زایمان کرد، این خبر در حالی جنجالی شد که وی نوزادش را که یک پسر بود خفه کرده و در یک جعبه کفش پنهان کرد. در نتيجه زن گرفتار درجاتي از بي ­اختياري مدفوع شده و نيازمند جراحي و عوارض بعدي مي­شود. حالا پول کافی دارم، البته بسته به زمان است ولی خوب امروز می توانم به مادرم کمک کنم. او نمی داند به چه کاری مشغول هستم، در واقع هیچ کدام از دوستهایم از ماجرا خبر ندارند. ناتالیا تنها ۱۷ سال سن دارد و از قرار مدتی است که از راه تن فروشی روزگار می گذراند. در قوانین مجازاتهای اسلامی آمده است اگر مردی همسر خود را مجبور به انجام چنین رابطه ای با وی کند زوجه زن می تواند از شوهر خود شکایت کند. ابتدا نمی خواستم ولی بعد مجبور شدم. یه روز بهم گفت من حس میکنم به تو بیشتر از حسین علاقه دارم. داستان وحشتناک او همه را شگفت زده کرده است اینکه او چگونه توانسته است ماهها بارداری خود را از همه مخفی کند گفته میشود هرساله 750 هزار نوجوان امریکایی دچار بارداری ناخواسته و پنهانی میشوند. سه روز بعد از این حادثه زمانیکه مادرش در حال تمییز کردن اتاق بود متوجه جعبه کفش شد و زمانیکه جسد یک نوزاد را در آن دید با پلیس تماس گرفت و اینجا بود که دست این دختر رو شد. در این صورت نا خواسته و غیر ارادی مدفوع از دریچه مقعد خارج می شود در این صورت همیشه لکه هایی از مدفوع در لباس زیر مشاهده می گردد. » آيت الله سيستاني: اگر زن راضي باشد، کراهت شديد دارد و اگر راضي نباشد، بنا بر احتياط واجب جايز نيست. نگام میکردند دیگه برام مهم نبود لااقل احساسمو این وسط درگیر نمیکردم به چشم یه منبع در امد نگاش میکردم بدنم و میفروختمو در عوض پول میگرفتم حالتون بهم خورد؟ چندشتون شد؟ میدونم خودمم که فکرشو میکنم حالم بد میشه شاید بیشترین موضوعی که حالمو بد میکنه که وقتی بهش فکر میکنم تمام وجودمو نفرت میگیره روزی بود که یه ماشین برام وایساد رفتم سوار شدم گفت بیشترین پولی که تا حالا گرفتی چقدر بوده؟ گفتم 100تومن گفت من بهت دو برابرشو میدم فقط باید یه کاری برام بکنی باشه من واسه پول هر کاری میکنم زنم بهم خیانت کرده میخوام کارشو تلافی کنم خب؟ الان زنم تو خونه ست میخوام ببرمت تو خونه و جلوش باهات. مقعد محل ذخيره فضولات دستگاه گوارش مدفوع است که حاوي ميکروبها فراواني است. که مسلما این برای هیچ آدمی خوشایند نیست. در حالي که مقاربت از راه واژن يا فرج چنين عوارضي به همراه ندارد. که یهو بلند جــــــــیغ زد : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ گفتم چته بابا گفت راست میگفتی از بمب هم بد تر بود گفتم چیزی نیست یواش یواش عادت میکنی آروم آروم حرکت میدادم که دیدم دیگه کاملا دردش از بین رفته و داره حال میکنه تند تند شروع کردم به تلمبه زدن که احساس کردم داره میاد آبم بهش گفتم کجا بریزم گفت بریز بیرون منم تند تند زدم و سریع در آوردم ریختم روی کمرش و افتادم کنارش روی تخت. اما عواملی که در بالا اشاره شد ،ممکن است غریزه اولیه را تحت تاثیر قرار داده و خواهان تجربه راه های دیگر باشد. کما اینکه هر چیزی که از نظر اسلام مردود شناخته شود حتما به ضرر انسان می باشد که امروزه از نظر پزشکی نیز ثابت شده که این رابطه یک رابطه پرخطر است. چند وقت دیگه قراره برم خواستگاریش و باهم ازدواج کنیم که اون موقع به آرزوم میرسم و میتونم کسش رو هم فتح کنم امیدوارم خوشتون اومده باشه مهم نیست که فحش میدید یا نه ولی فقط میخوام بگم رفتار هرکس نشانه تربیت خانوادگی اوست با تــــــــــشکر از همــــــــــه. سه روز بعد از این حادثه زمانیکه مادرش در حال تمییز کردن اتاق بود متوجه جعبه کفش شد و زمانیکه جسد یک نوزاد را در آن دید با پلیس تماس گرفت و اینجا بود که دست این دختر رو شد. و در اثر اين عمل احتمال پس زدن مني به عقب و فشار به کيسه­هاي مني و غده پروستات و عوارض ناشي از آن خيلي زياد است. و نـکتـه آخـر اينکه از جمله عوارض مقاربت از راه مقعد ابتلاي مرد به زودانزالي در آينده است در نتيجه نمي­تواند آنگونه که بايد از همبستري با همسرش لذت ببرد و بنابراين دچار سردمزاجي شده و مشکلات روحي پيدا خواهد کرد. بین یازده تا ۱۵ هزار نوجوان اوکراینی با تن فروشی روزگار می گذرانند. بهش گفتم به نظرت من چطورم ؟ گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی به نظرت طوری هستم که یه دختر خوشش بیاد ؟ گفت بد نیستی گفتم دوست داری راه های جذب پسر هارو بهت یاد بدم که بتونی حسین رو تور کنی؟. حسابی خیسش کردم کونش رو و بعدش بدون این که چیزی بگم کیرم رو تا ته کردم تـــــــــــــوش. چون مرد در حال لذت جنسي فقط به فکر دفع شهوت خود است و حرکات بدون کنترل او هر لـحـظه مي­تواند به زن آسيب فيزيکي وارد کند. بعد از اون ماجرا بازم سکس داشتیم ولی همش از عقب بوده یه چند بار هم برام ساک زد تا آبم اومد. تعداد مبتلایان به ویروس اچ آی وی به همین نسبت در این کشور فاصله زیادی با دیگر کشورهای اروپایی دارد. کنم ترس وجودمو گرفت یعنی وقتی. از آنجا که دهانه مقعد داراي ماهيچه­اي حلقوي است، مانند يک کش محکم دور آلت مرد را گرفته و در لحظه خروج مانند يک سد عمل مي­کند. گفت اگه منظورت سکسه که نه من هنوز دخترم و نمیخوام بد بخت بشم من گفتم عزیزم منم نمیخوام بد بخت بشم ببین هر دختر 3 تا سوراخ داره حالا 1 دونش بسته شده بقیه که بازه گفت نمیدونم ولی آخه چه طوری تو که خونتون دوره خیلی دیر به دیر هم میاین اینجا ما هم همین طور پس جا چه طوری جور کنیم ؟ گفتم نمیدونم حالا صبر کن فعلا. زمانی که شما احساس می کنید که نیاز به عمل خروج مدفوع از دریچه مقعد را دارید این زمانی است که اسفنکتر داخلی 2 باز شده و همانطور که گفته شد غیر ارادی است. از جهتی دیگر سایر بیمارهای عفونی ، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری های مقاربتی از طریق مقعد راحت تر منتقل می شوند خیلی از افراد تصور می کنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی کند که باید عرض کنم اتفاقا چون درون مقعد حاوی باکتریهای زیادی می باشد، انتقال ویروسهایی نظیر ایدز و … راحتتر انجام می گیرد. خلاصه یه روز که رفتیم خونشون دوباره بردمش تو اتاق و بهش گفتم که تو اول با من دوست بشو بعدش من یه راه هایی رو یادت میدم که بتونی حسین رو جذب خودت کنی. اما عمل باز کردن دریچه مقعد اسفنکتر خارجی و در کل دفع مدفوع ارادی است و دست شما می باشد یعنی از زمانی که احساس کردید نیاز به اجابت مزاج دارید و خودتان را نگه می دارید تا به محل مناسب برسید و سپس به اراده خودتان باعث خارج شدن مدفوع می شود این نگه داشتن و این عمل خارج کردن مدفوع توسط اسفنکتر خارجی که ارادی است انجام می شود. اون روز گذشت اما شمارشو داشتم بهش اس ام اس دادم که در مورد کدوم پسر فکر کردی ؟ گفت به کسی نمیگی ؟ گفتم نه بابا به کی بگم. این باکتریهای با شستشو از بین نمی روند. خــــــــیلی حال کردم دیگه جون نداشتم تکون بخورم اونم بلند شد رفت حموم که منم بلند شدم رفتم توی حمام هم یکم لب بازی کردیم ولی سکس نداشتیم. مخاط مقعد بسيار ظريف و نازک اسيت و احتمال پارگي و انتقال ويروس ايدز از طريق آن به داخل خون زياد است و حتي يکي از علل شيوع ايدز در غرب از طريق ، لواط و مقاربت از طريق مقعد است. میکنیم اونم پیشمون باشه؟ نه همین که بدونه ما داریم تو اتاق چیکار میکنیم کافیه نمیدونستم چیکار کنم چی بگم وجدانم قبول نمیکرد همچین کاری بکنم از طرفی هم با خودم گفتم مگه تا حالا کی دلش واسه ی من سوخته که من دلم بسوزه گفتم اگه پلیس و خبر کرد چیکار کنیم گفت نترس اونم خیانت کرده مچشو با طرف گرفتم جرات حرف زدن نداره با هم رفتیم خونه زنش در و باز کرد یه زن رنگ بریده ی لاغر هر جور نگاش کردم قیافه ش به خیانت نمیخورد هیچی نگفت با شوهرش رفتیم تو اتاق حتی از شوهرش نپرسید که این کیه شوهرش بهم میگفت موقع. اومدیم بیرون و خلاصه لباس هامون رو پوشیدیم و همه جا هایی که امکان داشت اثری بمونه رو هم پاک کردیم و کاملا مطمئن شدیم که دیگه هیچ اثری نیست و همون موقع بود که زنگ به صدا در اومد و همه برگشتن توی خونه. به هر حال چه این عمل جایز باشد و چه نباشد ، باید توجه داشت که این کار عملی غیر طبیعی است و چه بسا تکرار آن مشکلاتی را در سیستم گوارش و دفع مدفوع برای زن به وجود آورد. خبرنگار ما در میکولایف، شهری در جنوب اوکراین، جایی که بیشترین آمار روسپیهای نوجوان را دارد، موفق شده با برخی از روسپی های نوجوان گفتگو کند. مادرش میگوید یکبار به وضعیت ظاهری او شک کردم اما وقتی از او تست بارداری گرفتم جواب آزمایش منفی بود و تعجب میکنم که این دختر چگونه توانسته است با این شرایط سخت و به تنهایی وضع حمل کند. من به فرزاد داداش آرزو گفتم که آرزو یکم مشکل درسی داره بهم گفت به من یاد بده. بسیاری از خواسته های درونی انسان ها ، از تربیت ناصحیح ، آموخته های ناصواب و … سرچشمه می گیرد. خوشحالم از اینکه می توانم امروز با کسی مشاوره کنم. بررسی رابطه جنسی از نوع مقعد و آسیبهای جسمانی آن از منظر پزشکی :هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمی کند و مسلما هیچ نظریه مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده ، بر عکس این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده. در اثر مالش و دخول اين ميکروبها مي­توانند وارد دستگاه تناسلي مرد شده، خود او را به عفونتهاي خاصي مبتلا سازند. » آيت الله تبريزي، استفتائات، س 1463 و منهاج الصالحين، ج 1، م228 و آيت الله وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، م 228. اما وجود ميل دروني را نمي شود منكر شد. اون من رو به این کار وارد کرد. پزشکان گفته اند : دستگاه گوارشی دارای دو نوع اسفنکتر sphincter که یکی از آنها داخلی و غیر ارادیست و دریچه ورودی غذا به معده و خروج آن می باشد و یکی دیگر از این اسفنکتر ها خارجیست که این یکی ارادیست وقتی که غذا بلعیده می شود ، از طریق مری پایین آمده و به سمت معده می رود. بعدش واسه همین فکر کنم بهتر باشه ما نیایم و بشینیم با هم درس هامون رو تمرین کنیم. او میگوید علت اینکار ترس از عکس العمل مادرش بوده است. او بند ناف بچه را با یک قیچی بریده و بعد از به دنیا آمدن بچه اش او را خفه کرده و بدنش را دریک جعبه کفش در کمدش قرار داد. مهمترين عارضه اي که مجامعت از طريق مقعد براي زن دارد اين است که چون لذت حقيقي جنسي براي زن از طريق مقاربت از فرج و مجراي تناسلي حاصل مي­شود نه از طريق مقعد، بنابراين زن دچار سردمزاجي و بي ميلي جنسي شده و در آينده نزديک خود را موجودي مي­يابد که وسيله دفع شهوت شوهرش شده و خودش نبايد از اين غريزه خدادادي لذتي ببرد. » آيت الله تبريزي و آيت الله وحيد: بنا بر احتياط واجب جايز نيست. در موضوع بحث ما نیز آنچه مسلم است ، غریزه صحیح و دست نخورده انسان دستور می دهد که ارتباط و لذت از همان راه طبیعی و معهود انجام گیرد. گفتش در مورد حسین شده بعضی وقتا فکر کردم. پس براي پاسخ اين ميل دروني چه راهي وجود دارد؟ جواب علاوه بر این که در درستی این قضیه که « نزدیکی از پشت برای مردان لذت بیشتری دارد » تردید جدی و اساسی وجود دارد ، این نکته نیز قابل دقت است که هر خواسته ای که مطابق میل درونی آدمی است ، الزاما درست و قابل تایید نمی باشد. گفت بدم نمیاد گفتم اوکی یه روز میام خونتون واست تعریف میکنم. این مسائل را مطرح کردیم که به اینجا برسیم که رابطه جنسی از راه مقعد یا کلا وارد شدن هر شئی در درون مقعد باعث آسیب دیدگی اسفنکتر خارجی شده و باعث می شود که دریچه خروجی مقعد Anal به درستی کار خودش را انجام ندهد یعنی از قدرت ارادی خارج می شود. داستان وحشتناک او همه را شگفت زده کرده است اینکه او چگونه توانسته است ماهها بارداری خود را از همه مخفی کند گفته میشود هرساله 750 هزار نوجوان امریکایی دچار بارداری ناخواسته و پنهانی میشوند این دختر هنگامیکه دچار درد زایمان شد به جای درخواست کمک به تنهایی اقدام به وضع حمل کرد و سعی کرد با استفاده از قرار دادن حوله ای بین دندانهایش و چسب زدن بر دهان مانع از فریاد زدن خود شود. زیاد سر و صدا کن اما انقدر اعصابم بهم ریخته و داغون بود که دلم میخواست از اونجا فرار کنم زود کارمون تموم شد پولمو گرفتم از اتاق اومدم بیرون زنشو نگاه کردم دلم اتیش گرفت مطمئنم شوهرش دروغ گفته بود نمیدونم اون زن باید تقاص چیو پس میداد از خودم بیزار شدم یه لحظه خودمو جاش گذاشتم روزی که شوهر من میرفت تا با کوثر باشه چه حالی داشتم تازه من اصلا نمیدونستم بین اونا داره چه اتفاقی میفته اما این زن میدونست که الان شوهرش با من بوده حتما دلش میخواست منو با قیچی ریز ریز کنه اره من به همنوعمم خیانت کردم شاید این زن از منم بد بخت تر بود هنوزم بعد از چند ماه وقتی یاد اون لحظه میفتم تمام وجودم گر میگیره من چی بودم چی شدم نمیدونم زندگی انقدر ارزش داشته که بخاطرش بخوام اینهمه کثافت کاری کنم؟ اصلا پول به این کثیفی ارزش خوردن داره؟ روزا گذشت عفونت کثافت مریضی رابطه با هر کس و ناکس عوارضش همیناست وقتی وجودتو در اختیار هر کسی بذاری که کثافتشونو تو وجودت خالی کنن وضعیتت از این بهتر نمیشه مدام پماد و دارو مصرف میکردم اما فایده نداشت میترسیدم ایدز بگیرم از مردنش نمیترسیدم اما از فلاکتش میترسیدم تمام رابطه هام اینا نبودند زیادتر از این حرفا بودند اما خب تو خیلی هاش هیچی واسه ی گفتن نداره فقط یه رابطه پول و تمام هیچکس تو زندگیم نبود تنها ی تنها بودم نه دلبستگی نه کسی که وجودش ارومم کنه حس میکنم با کارایی که کرده بودم ارامش وجودمو از بین برده بودم شاید قبلا فقط بی پولی ازارم میداد اما دردی که با انجام این کارا بهم فشار میاورد تحملش صدها برابر سخت تراز بی پولی بود دیگه به خودم افتخار نمیکردم حتی خودمم دوست نداشتم از خودم بیزار بود وقتی می رفتم حموم و بدن سیاه و گاز گاز شده مو میدیدم نفرتی غیر قابل توصیف همه ی وجودمو میگرفت دلم میخواست زنگ بزنم به خانواده م دلم واسه ی خواهرم تنگ شده بود واسه ی پدرم دلم میخواست بیفتم به پاهاش التماسشو کنم تا شاید بذاره برگردم پیشش پدرم بود یعنی ممکن بود هیچ حسی به من نداشته باشه؟ یعنی اگه میفهمید تو چه کثافتی افتادم دلش به حالم میسوخت و قبولم میکرد یا بیش از پیش ازم بیزار میشد به خواهرم زنگ زدم خیلی وقت بود بهش زنگ نزده بودم سلام کردم صداش از هیجان میلرزید کجایی نهال جان چرا هیچ خبری ازت نیست؟ خوبی؟ میخوام برگردم خونه دیگه خسته شدم بریدم زدم زیر گریه اونم صداش بغض داشت نهال جان عزیزم منم دلم برات تنگ شده خیلی دلم میخواد ببینمت به خدا اگه زندگیم روبراه بود میگفتم بیا باهام زندگی کن اما خیلی با شوهرم مشکل دارم نه عزیزم من نمیخوام بیام مزاحم تو بشم میخوام برم خونه ی بابا خونه ی بابا نمیشه بری بابا زمینگیر شده زنش خیلی غر میزنه پشیمونه زنه بابا شده حتی نمیذاره من برم به بابا سر بزنم گفته اگه انقدر باباتو دوست داری که دم به دقیقه میخوای بیای دیدنش بیا خودت ازش نگهداری کن منم میذارم میرم از این زندگی نکبت هم راحت میشم باور کن از ترس زن بابا حتی جرات نمیکنم برم بهش سر بزنم باشه عزیزم فهمیدم مزاحمتون نمیشم خداحافظ حتی منتظر نموندم جواب خداحافظیمو بده هنوزم کسی منو نمیخواست به نبودنم عادت کرده بودند دلم میخواست اون شبی که ننه بابام منو درست میکردند خوابشون میبرد که من نمیومدم رو این دنیا چرا وقتی یه بچه رو نمیخوان از سر هوس بازی بچه دار میشن شاید یکی از بزرگترین موفقیت های زندگیم این بود که نذاشتم بچه دار بشم خوب شد بچه مو سقط کردم نذاشتم بیاد تو این دنیای خراب شده حوصله نداشتم نمیدونستم با زندگیم چیکار کنم به بن بست رسیده بودم حتی حوصله ی ارایش کردن هم نداشتم میدونستم اینجوری هیچکس سوارم نمیکنه مهم نبود گور باباشون مرده شور همشونو ببرن با پولاشون رفتم پارک خیلی وقت بود نیومده بودم شاید از زمانی که بادکتر بودم کنار زمین اسکیت میشینم یه عالمه بچه دارند اسکیت میکنند ماماناشون هم نشستند و دارند نگاشون میکنند حسودیم میشه کاش منم یه بچه داشتم میاوردم کلاس اسکیت نگاه میکنم تقریبا همه ی مامانا چند نفر چند نفر نشستند جز یکیشون هندزفری گذاشته تو گوشش و نشسته دلم میخواد برم پیشش و باهاش حرف بزنم خیلی وقت بود با کسی حرف نزده بودم میرم کنارش رو چمنا میشینم سلام میکنم نگام میکنه و هیچی نمیگه میدونم صدامو نشنیده بهش اشاره میکنم هندزفری و از گوشت در بیار در میاره نگام میکنه کاری داری؟ تو هم بچه تو اوردی کلاس اره چطور بهت نمیاد بچه داشته باشی خیلی جوونی مرسی شما لطف دارین زود ازدواج کردم بازم ساکت میشه و میره تو دنیای خودش دلم میخواد باهاش سر حرف و باز کنم اما نمیدونم چی بگم از اون ادماییه که هیچ رقمه نمیشه باهاشون دوست شد شاید واسه ی همینه که تنها نشسته میخوام اسمشو بپرسم و صحبت و ادامه بدم که میگه اگه سوال داری راجع به اسکیت برو اون پسر لباس سفیده مربیه ازش بپرس راهنماییت میکنه یعنی پاشو برو حوصله تو ندارم میزنم در پررویی میدونم نمیخواد بام حرف بزنه اما من میخوام حرف بزنم نه بابا چه سوالی من که بچه ندارم باورت میشه؟ اره چرا باورم نشه همه که قرار نیست زود ازدواج کنند و بچه دار بشن من هم زود ازدواج کردم 17سالم بود شوهر کردم اما از شوهرم جدا شدم الان هم تنها زندگی میکنم پیش خانواده ت ؟ نه تنهای تنها تنهایی و دوست داری؟ نه مجبورم بعد از طلاق خانواده م قبولم نکردند باورت میشه؟ اره باورم میشه منم چند بار خواستم جدا شم اما میدونستم خانواده م قبول نمیکنند جدا نشدم یعنی داری بخاطر خانواده ت زندگی میکنی شاید اول اینجوری بود اما الان نه گوشیش زنگ میخوره جواب میده سلام عزیزم نه 10دقیقه ی دیگه کلاس تموم میشه بعدش میرم خونه خدافظی میکنه گوشیشو قطع میکنه شوهرت بود ؟خوش به حالت چقدر هواتو داره بار چهارمش بود زنگ میزد 100بار بهش گفتم تو که میترسی من پامو از خونه بذارم بیرون خودت بچه رو بیار کلاس اسکیت که انقدر زنگ نزنی منو چک کنی؟ شاید زنگ میزنه حالتو بپرسه ببینه چیکار میکنی نه زنگ میزنه که اشغال نباشم خوب گوش میکنه ببینه هنوز تو پارکم یا نه صدای بچه ها میاد یا نه عصر که میرسم خونه از بچه میپرسه کجا رفتیم چیکار کردیم و 1000تا سوال دیگه نمیدونم خیلی دلش پر بود از زندگی اما با تمام وجودم دلم میخواست که من به جاش بودم یه شوهر داشتم که دم به دقیقه زنگم میزد و منو چک میکرد میپرسید کجایی و چیکار میکنی شاید اون موقع بود که حس میکردم واسه ی یه نفر تو این دنیا مهمم تو این فکرا بودم که دیدم گفت خب خانمی از اشناییتون خوشحال شدم من دیگه باید برم دیرمه گفتم دوست دارم بازم باهات حرف بزنم کی میای پارک پس فردا همین ساعت خیلی خب حتما میام خدافظی کرد و رفت از دور داره میاد میفهمم میاد طرف من خودمو میزنم به اون راه یعنی نمیبینمش سلام میکنه جواب نمیدم وانمود میکنم هندزفری تو گوشمه و صداشو نمیشنوم حوصله ی هیچ کسی و ندارم حتی حوصله ی خودمو عشق میکنم واسه خودم اهنگ گوش بدم بشینم رو چمنای پارک و به روبروم خیره بشم میاد خلوتمو به هم میزنه اشاره میکنه هندزفری تو در بیار سر صحبت و باز میکنه از اوناییه که به سرعت با ادم دوست میشن اما دوست شدن با من خیلی سخته انقدر تو افکار خودم معلقم که تا ازم سوال نشه محاله سر حرفو باز کنم از اخرین دوستی که داشتم 3سال میگذره تو کلاس زبان باهاش اشنا شدم خوشحال بودم مثل خودم بود نه میخوام بگم دختر مهربونی بود نه میخوام بگم خیلی خانوم و با شخصیت بود و نه چیز دیگه درست عین خودم بود خره خر زود گول میخورد زود باور میکرد قهر نمیکرد اگه ناراحت میشد زود فراموش میکرد بی ریا بود یادمه اولین باری که اون دیدش گفت این کیه باهاش دوست شدی گفتم چشه مگه از اخلاقش خوشم میاد گفتی سر و وضعش جلفه گفتم تیپش مث خودمه گفتی بد شکله با اون قیافش و صورت جوش جوشیش نمیخوام تو خیابون باهات راه بره گفتی با این سرو تیپش اگه با هم برین تو خیابون توجه همه بهتون جلب میشه بعد چون اون زشت تره همه تو رو نگاه میکنن نمیخوام همه نگات کنند بهت گفتم تو نخ این حرفا نیستم گفتم نه من نه دوستم اصلا و ابدا به این چیزا توجه نمیکنیم گفتم هر تیپی هم بزنیم واسه ی روحیه و اعتماد به نفس خودمون میزنیم اما باورت نشد یادته اون روز جمعه که حوصله م سر رفته بود و خواستم با دوستم از خونه بزنم بیرون فکر کردی قرار داریم و پاشدی اومدی تعقیبمون به روت نیاورم اما من دیدمت که نشسته بودی تو ماشین و مارو نگاه میکردی کاش با یه وسیله ی دیگه اومده بودی اخه با این ماشین و رنگ تابلوش؟ مهم نبود که من دیدمت اما دوستم دیدو گفت رها این ماشین شوهرت نیست گفتم اره توجه نکن یکم دعوامون شده پاشده اومده دنبالم دوستمم فهمید خوشت نمیاد با هم بریم بیرون وقتی میدید هر چی زنگ میزنه باهاش نمیرم بیرون و در عوض میگم پاشو بیا خونمون دلخور میشد 1000بار بهم گفت اینهمه من میام خونتون یه بارم تو بیا و من همیشه میگفتم اینبار و تو بیا دفعه ی بعدی من میام اما میدونستم دفعه ی بعدی هم اجازم نمیدی برم خونشون بهت میگفتم من که همین یه دوست و دارم چرا نمیذاری باهاش باشم میگفتی من حرفی ندارم باهم باشین اما خواهرم و مامانم میگن نذار رها با این دختره بره بیرون این اوضاعش خرابه چقدر حرص میخوردم از قضاوتاشون چقدر لجم در میومد وقتی که کسی و نمیشناسن فقط میخوان دهن گشادشونو باز کنند و پشت سرش حرف بزنند حوصله ی بد اخلاقیاتو نداشتم قید دوست و دوست بازی و زدم دوستمم وقتی میدید همش اونه که زنگ میزنه و اس میده و من تمایلی به ادامه ی دوستی ندارم بی خیالم شد میدونستم تو زندگی زناشویی ما هیچ کس نباید وارد بشه فقط باید من باشم و تو میگفتی وقتی من قید همه ی دوستامو زدم تو هم باید بزنی 100بار دلم میخواست بگم تو اگه قید دوستاتو زدی به این خاطر بود که هر کثافت کاریی بود با هم کردین تازه منم هیچوقت بهت نگفتم با کسی نباش خودت به این نتیجه رسیدی که همشون عوضین شاید واسه ی همین مسائل بود که همیشه از دیگران فاصله میگرفتم نمیخواستم با کسی دوست بشم چون میدونستم هر دوستی یه سری رابطه به دنبال داره که تو هیچ رقمه نمیتونی بپذیری البته ناگفته نمونه که خودمم زیاد ادم اجتماعی نیستم کم میشه از کسی خوشم بیاد تازه اگه خوشمم بیاد انقدر غرور دارم که نمیتونم پا پیش بذارم و سر حرف و باز کنم وقتی گفت بچه ندارم بیارم کلاس اسکیت خیالم راحت شد با خودم گفتم خب خدا رو شکر این اخرین باره که میبینمش از روز اولی که پسرمو میاوردم کلاس بارها و بارها شده بود که مامان بچه ها میخواستن باهام دوست بشن اما حالم از بحثاشون به هم میخورد یا در مورد زرشک پلو با مرغی که شب قبل پخته بودند حرف میزدند یا از خودشون تعریف میکردند که چقدر زنای خوبین و چه جوری با شوهر و بچه هاشون رفتار میکنند کلاس نموم شد دست پسرمو گرفتم که برم خونه بهم گفت کی بازم میای پارک گفتم پس فردا همین موقع خدافظی کردم با خودم گفتم چه دله خوشی دارند ملت میخواد پس فردا پاشه بیاد پارک چیکار کنه علاف بیکار نمیدونه من 1000تا گرفتاری واسه خودم دارم یه سر میرم بیرون و میام میدونی که کجا؟ از گفتنش چندشم میشه کرایه خونم جورشد خرجیمم تا چند روز جوره حالا بگو مگه چقدر پول بهت دادند نه اونقدرا هم ندادند یکمم از قبل داشتم فعلاتا چند روز راحتم نمیدونم چرا جدیدا از بوی تن مردا اووووق م میگیره حتی اگه عطر و ادکلن هم زده باشند از بوی عطرشون بیزارم میدونم بیشتر از این نمیتونم ادامه بدم حس میکنم افسرده گی گرفتم هر چیزی اشکمو در میاره کاش میتونستم روحمو معالجه کنم میدونم اگه این کارمم بذارم کنار اثار نکبتیش تو روح و روانم میمونه اگه درد و مرضی چیزی نگرفته باشم امروز دوشنبه ست میرم پارک اونجا کلی ادم هست حتی اگه یکی شونم نخواد باهام حرف بزنه یه نفر دیگه رو پیدا میکنم فقط میدونم دیگه از جنس مخالفم حالم به هم میخوره شاید میگی همشون که مث هم نیستن اما من میگم هستند لااقل هر کدومشون که به تور من خوردند اینجورین میرم پارک خیلی شلوغه میبینمش دوباره تنها نشسته میرم پیشش سلام میکنم نگام میکنه و جواب میده نمیدونم چی بهش بگم اگه یکم خوش اخلاق تر بود کلی حرف داشتم باش بزنم دلم لک زده واسه ی حرف زدن پشیمون میشم که چرا اومدم پیش این با خودم میگم خاک تو سرت نهال ادم قحط بود خب میرفتی پیش یه ادم شاد و شنگول که سر ذوقت بیاره نه این گنده دماغ مثلا اومدی پارک از افسردگی در بیای؟ میگم میشه بشینم؟ میگه اره راحت باش میگم تازه کلاس شروع شده؟میگه اره دوباره سکوت بعد چند دقیقه میگه یعنی تو واقعا هیچ کاری نداری؟ میای فقط اینجا بازی بچه ها رو نگاه کنی؟ هیچ دوستی رفیقی هیشکیو نداری؟ نه ندارم تنهای تنهام پس تو هم مث من تنهایی و دوست داری؟ نه من تنهایی و دوست ندارم حالم از تنهایی به هم میخوره یه روزی فکر میکردم اگه تنها باشم عشق دنیا رو میکنم اما الان انقدر تنهام که فقط میخوام ازش فرار کنم مگه چند ساله تنهایی؟ حدود 6-7 سال چند سالته ؟ 27 سال شما چند سالته نمیدونم حدود 24-25 سال متنفرم از اینکه بخوام سنمو به کسی بگم اما چون تو گفتی منم گفتم میدونی همیشه از پیر شدن میترسم اما من دلم میخواد زود پیر بشمو بمیرم شاید اگه تو هم هیچ انگیزه ایی واسه زندگی کردن نداشتی مث من میشدی ساکت میشه باز میره تو دنیای خودش میگم اسمتو هنوز بهم نگفتیا میگه من رهام اسممو نمیپرسه خودم میگم منم نهالم میگه اسمت قشنگه میگم اسم تو هم قشنگه میگم من خیلی تنهام اگه بخوای میتونی گاهی بیای خونمون خوشحال میشم میگه نه من نمیتونم بیام خونتون شوهرم خوشش نمیاد لجم میگیره همچین میگه شوهرم انگار شوهرش کی هست حس میکنم میخواد بهم پز شوهرشو بده میگم خب اشکال نداره اگه بخوای میتونیم با هم بریم بیرون وقتایی که حوصلمون سر میره باز میگه نه شوهرم بهم میگه هر وقت هر جایی خواستی بری با هم میریم با هم میایم خوشش نمیاد تنها برم بیرون یعنی اگه بگی میخوام برم بیرون اجازه ت نمیده؟ نه میپرسه بیرون چیکار داری بعد میگه باشه شب که اومدم با هم میریم انجام میدیم شوهرت بهت شک داره؟ اوهوم کاری کردی که بهت مشکوک شده میگه نه اما باور نمیکنم مگه میشه ادم کاری نکنه و شوهرش بهش شک کنه میگم پس شوهرت دیوونه ست میزنه زیر خنده توقع داشتم بدش بیاد اما بدش نیومد میگه تو چرا طلاق گرفتی؟ میگم شوهرم ادم نبود معتاد بود منو نمیخواست میگه به زور شوهرت دادند میگم نه خودم خواستم میگم خب مگه کور بودی یکی و انتخاب میکردی که لااقل تو رو بخواد دلم میخواد بهش بگم چه غلطی کردم که مجبور شدم زنش بشم اما میترسم در موردم قضاوت کنه میگم خب قسمت بود دیگه میگه من قسمت و باور ندارم همیشه اسم بی عرضه گیامونو اسم نتونستنامونو میذاریم قسمت میگیم قسمت بود یا قسمت نبود چون نتونستیم مبارزه کنیم نتونستیم واسه ی چیزایی که میخوایم بجنگیم میگم شاید نمیدونم کلاس بچه ش تموم میشه میاد پیشمون خیلی شبیه خودشه حتی سلام هم نمیکنه بهش میگم خوبی خاله جوابمو نمیده میگه بچه م هیچ وقت سلام نمیکنه مث کوچیکیای خودمه البته من از خجالتم بود سلام نمیکردم اما همه میگن بچه ت مغروره سلام نمیکنه میگم اشکال نداره بچه ست وسائلشو بر میداره میگه من دیگه میرم میگم میشه شمارتو بهم بدی؟ لبشو گاز میگیره میگه شرمنده نمیتونم شوهرم دوست ندارم کسی شمارمو داشته باشه میگم اشکال نداره چهارشنبه بازم میای پارک میگه اره میام پس 4شنبه میبینمت میگه خوشحال شدم خداحافظی میکنه و میره میگه اسمش نهاله حتما خیلی تنهاست که دلشو به من خوش کرده پا میشه میاد پارک یه نفر و پیدا کنه تافقط باش حرف بزنه منم تنهام اما من تو تنهایی بهم خوش میگذره حال میکنم کسی کاری به کارم نداشته باشه و ساعتها بشینم واسه خودم اهنگ گوش بدم و فکر کنم گاهی هم بنویسم اما اون از تنهایی فراریه نمیخواد تنها باشه که اومده با من دوست شده امروز درد بی کسی و تو چشماش دیدم نخواستم نا امیدش کنم خودمو خفه کردم تا تونستم 4تا کلمه حرف باش بزنم دوست ندارم واسه اینکه با کسی سر حرف و باز کنم تو زندگی خصوصیش سرک بکشم اما امروز اینکارو کردم خیلی زندگیش برام مبهمه کاش برام از زندگیش بگه چون شاید تا زمانی که پسرم کلاس داشته باشه بتونم ببینمش میدونم بازم بعد از اون باید بشینم گوشه ی خونه وقتی ازم خواست برم خونشون تا دیگه تنها نباشه خیلی دوست داشتم قبول کنم اما چون عادت ندارم به کسی الکی قول بدم گفتم نه نمیشه ناراحت شد اما به روی خودش نیاورد اگه من بودم که رنگم عوض میشد و قیافه م تابلو میشد البته من انقدر غرور دارم که عمرا از کسی چنین در خواستی بکنم حتی اگه از تنهایی منفجر شم کاش اینجوری نبودم گاهی حالم از خودم به هم میخوره نمیدونم چه جوریه با اینکه خیلی حافظه م ضعیفه اما همیشه جاهایی که ضایع شدم تو ذهنم میمونه و هر کار میکنم نمیتونم فراموش کنم خاطره ی تلخ اونایی که منو گذاشتن کنار اونایی که شخصیتم و بردند زیر سوال خاطره ی خرد شدن غرورم رها میره تنها میشم دلم نمیخواد بر گردم خونه اما حوصله ی نگاههای حریص و دریده ی مردای عوضی و ندارم سرمو بلند میکنم روبرومو نگاه میکنم یه پسر نشسته درست مقابلم داره برام لبخند میزنه شاید اگه یه وقت دیگه بود جواب لبخندشو با یه لبخند میدادم اما الان؟ نه حوصله شو نداشتم میدونم اخرش به کجا ختم میشه رختخواب و بعدشم جدایی میدونم هیچکس واسه ی من موندنی نیست دیگه به این نتیجه رسیدم بین این همه ادم تو خیابون هیچکس جفت من نیست شاید اصلا جفتی نداشته باشم و سر نوشتم تنهایی باشه دلم میخواست خدا رو میدیدم و ازش میپرسیدم هدفش از خلقت من چی بوده از جام پا میشم توجهی به پسره نمیکنم پامیشه دنبالم راه میفته اعصابم داغون تر از اونیه که بتونم بهش هیچی نگم وامیستم میرسه بهم میگم چته چرا دنبال من راه افتادی میگه شماره میخوام میگم من همسن مادرتم خجالت بکش میگه عشق که سن و سال نمیشناسه پررو تر از این حرفاست میگم اگه دیگه اومدی دنبالم کتک میخوری میگه عاشق زنای خشن و جذابم بازم میاد دنبالم بر میگردم و یه سیلی خرجش میکنم بعدشم یه لگد مث زنای وحشی پسره فرار میکنه چند نفر اونطرف تر وایسادن بهم میخندن نمیدونم یهو چه مرگم شد چقدر کارم چندش بود شاید میخواستم هرچی عقده داشتم سر این بد بخت خالی کنم قانونه طبیعته همه به ضعیف تر و کوچیک تر از خودشون ظلم میکنند یه روزی یه نفر بهم گفت تا شما مظلوما نباشین هیچ وقت ما ظالما به وجود نمیایم از مظلوم بودن متنفر بودم از اینکه همه بهم زور بگن بدم میومد از اینکه هر کی هر بلایی خواست سرم اوردو جیک نزدم حالت تهوع میگرفتم هر کی هر کاری خواست باهام کرد و من در جوابش فقط رفتم حتی یه بارم نموندم و انتقام نگرفتم نه از داوود نه از مسیح نه از دکتر نه از مهیار نه از فیروزه نه از هیچکس شاید ادم وقتی تنها باشه بیشتر یاد عقده های فرو خورده ش میفته فکر میکنه چی شد که اینجوری زندگیش به لجن کشیده شده 27 سالمه و هیچ کاری واسه زندگیم نکردم یه تاکسی در بست میگیرم تا دمه خونه با خودم فکر میکنم شاید بهتره باز دنبال کار بگردم دیگه تحمل کابوسهای شبانه رو ندارم رابطه های زوری نمیتونم سر وجدانم و شیره بمالم نمیتونم بهش بگم چون دنیا خوب باهام تا نکرد اینجوری شدم نمیتونم بهش بگم تنها راه پول در اوردن همینه قبلا که کار میکردم زندگیم اینجوری بود الانم همین جوریم پس هیچ پیشرفتی نکرده بودم یه زندگی بخور و نمیر همیشه لنگ کرایه خونه کاش میشد بر گردم خونه ی بابام نوکری بابامو بکنم حاضر بودم غرغراشو تحمل کنم اما از این سر در گمی نجات پیدا کنم صبح که از خواب پامیشم تیپ مثبت میزنم و میرم دنبال کار اینطرف اونطرف طبق معمول کار نیست به یک خانم جوان و مجرد با روابط عمومی بالانیازمندیم خب مشخصه که خانم جوان مجرد و میخوان چیکار حتما میخواستن بنویسن خوشگل هم باشه خجالت کشیدند نمیخوام میخوام کار کنم به دور از هر نوع حاشیه ایی چند ساعت میگردم اما هیچ کاری پیدا نمیکنم با خودم میگم انقدر میگردم تا پیدا کنم میرم پارک میدونم امروز کلاس اسکیت نیست با خودم میگم یکم میشینم بعد میرم میرم کنار زمین اسکیت میبینم رها هم هست سلام میکنم خیلی گرم جوابمو میده میگم مگه امروزم کلاسه؟ میگه نه امروز پسرمو اوردم تمرین کنه خوشحال میشم میشینم کنارش میگه کجا بودی میگم علاف و بیکار تو خیابونا دنباله کار میگشتم مگه بی کاری؟ اره پس خرجتو از کجا میاری فعلا یکم پس انداز دارم باید تا تموم نشده یه کار پیدا کنم دنبال چه کاری میگردی؟ فرق نمیکنه فقط یه کار باشه که بتونم باش زندگی کنم کامپیوتر بلدی؟ نه مدرک تحصیلیت چیه خجالت کشیدم بگم حتی دیپلم هم ندارم گفتم دیپلم گفت خب من با شوهرم صحبت میکنم شاید بتونه برات یه کار پیدا کنه خوشحال شدم گفتم تو رو خدا فقط اگه میشه زود پیدا کن چون پس اندازم داره تموم میشه قبلا چی کار میکردی؟ هر روزی یه کاری میکردم چند وقت اینجا چند وقت اونجا خودت چی؟ من هیچی شوهرم دوست نداره کار کنم میگه میخوای بری کار کنی همه بگن زنش خرجشو میده خودت چی دوست داری کار کنی؟ اره خب حداقل اگه شاغل بودم انقدر احساس پوچی نمیکردم چرا احساس پوچی ؟تو مادری داری بچه تو بزرگ میکنی شوهر داری نه بابا از این خبرا هم نیست من همیشه بی کارم مگه یه غذا پختن و خونه تمیز کردن چقدر طول میکشه داره عمرم الکی میگذره این طبیعت ادماست که از هیچی تو زندگیشون راضی نیستن من همه ی ارزوم اینه که یه نفر باشه که بخاطرش زندگی کنم خرج زندگیمو بده که نخوام هر روز نگران مخارج روز بعدم باشم تو هم از اینکه مجبوری تو خونه بمونی نا امیدی یعنی تو هیچ کسی و تو زندگیت نداری؟ نه حتی کسی هم نیست که عاشقش باشی ؟ هیچکس نیست چرا تو که قیافه ت خوبه به قیافه نیست که هیچ کس منو نمیخواد امیدوارم اونی که لیاقتتو داره پیدا ت کنه میخواستم بگم پیدا کردن من لیاقت نمیخواد اما گفتم امیدوارم عکس شوهرشو نشونم میده ببین این شوهرمه میگم خوشتیپه بهش نمیاد بچه داشته باشه میگه خب مردا که تو بچه دار شدن کاری نمیکنن که بهشون بیاد یا نیاد یه پسر 16 ساله هم میتونه بچه دار شه این زنان که بچه میارن و داغون میشن میگم خب تو هم بهت نمیاد بچه داشته باشی خیلی با شوهرت به هم میاین میگه اره با هم که میریم بیرون همه فکر میکنن خواهر برادریم میگم عاشقش شدی و باهاش ازدواج کردی؟ میگه نه پسر عممه میگم تا حالا عاشق شدی؟ میگه اره ولی الان حوصله ندارم در بارش حرف بزنم اصرار نمیکنم شوهرش زنگ میزنه میگه دیگه باید برم میگه شمارتو بده اگه برات کار پیدا کردم زنگت بزنم شمارمو میدم خدافظی میکنه و میره. مراکزی که در آن هم این نوجوانان از لحاظ پزشکی تحت مراقبت قرار می گیرند و هم مشاورانی در زمینه روحی و روانی به آنها کمک می کنند. آن دسته ای هم که آگاهی دارند خطر بالای ابتلا را می پذیرند و از بدنشان حفاظت نمی کنند. بنابراین اطاعت از شوهر در این مسئله لازم نیست به توضیحات ذیل توجه فرمایید : رابطه جنسی از طریق مقعد و احکام شرعی در مورد آن :این رابطه از نظر شرعی اگر هم جایز باشد ،عملی ناپسند و مردود است و نباید انجام گیرد. بعدش زبونم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و سعی میکردم بکنم توش. از آنجا که ساختمان طوري است که ظرفيت پذيرش آلت مرد را ندارد بر خلاف واژن يا فرج که خاصيت ارتجاعي و لغزنده دارد و هر لحظه امکان آسيب ديدگي ماهيچه حلقوي اسفنگتر دهانه مقعد و حتي پارگي آن وجود دارد. یکی از مهمترین چیزها برایم اینست که می توانم سلامت جسمانی و روانی بدنم را همواره تحت کنترل داشته باشم. این خاطره مربوط به تابستون هست وقتی که عموم از سفر برگشته بود و دوسه روزی همه خونه ی پدربزرگ بودیم چون عموم ازدواج نکرده روز دوم بود بعد از ناهارمن رفتم خونه راستشو بگم من یکی از عمه هام رو از نظر سکس و هیکل خیلی دوست دارم هرکی دیگه جای من بود همین نظر راداشت موهاشوهمیشه رنگ میکرد آرایشش ترک نمیشد بااینکه مذهبی بود اندامش هم که دیگه منو کشته بود به خصوص سینه ها وکونش ماهر به چندوقت همو میدیدیم خلاصه بگذریم وقتی از خونه برگشتم دیدم لباسای عمه روبنده تو حیاط ساعت بود رفتم تو دیدم بعد ناهار اونایی که اونجابودن خوابن غیر از عمه که نبود تو حیاط خونه یه سوئیت کوچیک هس رفتم دیدم صدای دوش حموم میاد مطمئن شدم که عمه جونم داره دوش میگیره درم از پشت بسته بود چند دقیقه پشت در حمام ایستادم از هیجا نمیشد دید زد قلبم تندتند میزد پیش خودم گفتم الان میادبیرون یه حال حسابی ازش میبرم دوش بسه شد از پشت شیشه یه کم معلوم بود داشت خودشو خشک میکرد درو که باز کرد یهو جاخورد گفت تویی وای چه صحنه ای میدیم شاید براتون جالب نباشه ولی من اولین بار بود اینطور میدیدمش یه تاپ دورنگ مشکی وقرمز راه راه افقی کیرم مثل بادکنک داشت باد میشد میخاسم کم کم شروع کنم بازوهاشو گرفتم باخودم گفتم بعد نوبت سینه هاشه که یهو رفت کنار فهمیدم میخاد بره شهوت من یه طرفه بود چون هیج عکس العملی نشون نداد معلوم بود چون شوهرش خوب بهش رسیده بود آخه چون او همیشه برخلاف سنش که سال داشت مثل تازه عروسا بود فهمیدم کارم بی فایده هست اما قبلش خوب نگاش کردم ولی چه فایده حتی سینشو لمس نکردم اینم بگم که اونا مذهبی بودن بماند من هیز بودم خلاصه چادر سرش کردورفت منم یه جق حسابی زدم حیف این آ ب که هدر رفت خلاصه من اون روز موق نبودم این داستان را به این خاطر نوشتم که نویسنده دراین داستان موفق نبود بر خلاف همه ی داستانهایی که به راحتی به سرانجام میرسه امیدوارم خوشتون امده باشه نوشته. بعدش شروع کردم اس ام اس های سکسی دادن که اون هم جواب میداد. » امام خميني، آيت الله نوري و آيت الله فاضل، تعليقات العروه ج2، النکاح، الفصل الاول، م 1؛» آيت الله صافي، توضيح المسائل مراجع، م 450؛» آيت الله خامنه­اي، استفتاء س 419؛» آيت الله مکارم، تعليقات علي العروه، احکام الحيض، السابع و دفتر آيت الله بهجت. این آخرین گزارش منتشر شده از سوی یونیسف است. البته اگر ناخواسته و سهواً نزدیکی صورت گرفته اشکال ندارد. » آيت الله سيستاني، توضيح المسائل مراجع، م 450. اینکار به پشبرد زندگی ام کمک می کند و من با آن مشکلی ندارم. گفت باشه مشکلی نیست من با مامان بابام و مامان بابات میریم بیرون میگردیم و بعدش هم میریم پارک و بیرون غذا میخوریم شما هم غذا توی قابلمه هست بریزین و بخورین گفتم چشم اونم گفت که خوب دیگه بریم همه رفتن آماده شدن و رفتن بعد به آرزو گفتم دیدی گفتم مکان جور میشه گفت آره دمت گرم گفتم بریم تو اتاق رفتیم خوابیدیم روی تخت و من بهش گفتم آماده ای ؟ گفت چرت و پرت نگو مگه میخوای بمب بزنی که میگی آماده ای ؟ گفتم شاید از بمبم بد تر باشه گفت باشه آمادم تا اینو گفت شروع کردیم به لخت شدن بعدش سریع لبم رو گذاشتم روی لبش و شروع کردیم به لب بازی بعدش آروم آروم اومدم پایین گوشش رو کردم توی دهنم گردنش رو کامل براش لیس زدم زبونم روی شکمش حرکت دادم اومدم پایین شرتش رو در آوردم و زبونم رو کشیدم روی کسش آروم آروم زبونم رو روی کسش حرکت میدادم بعد از کس لیسی حسابی بهش گفتم بیا برام ساک بزن گفت تاحالا ساک نزدم نمیدونم چه طوریه گفتم کاری نداره که بکنش توی دهنت و جلو عقب برو ولی مواظب باش دندون هات نخوره بهش گفت باشه و این کارو به نحو احسن انجام داد. پس به مرور زمان امکان ارادی خروج مدفوع یا نگه داشتن خود را از دست می دهید. اين كار براي مرد لذت بيشتر وبراي زن درد آور و خطرناك است وحتي شايد مرگ آفرين باشد زيرا اعصاب حسي بسيار زيادي درناحيه دفعي وجود دارد كه تحريك شديد آنها در بعضي افراد گفته شده است كه مي تواند مرگ آور باشد. همون موقع داداش دختر عمم اومد تو خونه و سلام احوال پرسی کرد و گفت که یه ماشین جدید گرفته و این که میخواد همرو ببره بگردونه با ماشینش من به آرزو اسم دختر عمم گفتم بیا اینم مکان گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی نمیفهمی ؟ خوب اونا الان میرن بیرون ماهم یه بهونه میاریم دیگه گفت اوکی. از اون روز به بعد خیلی خیلی با هم صمیمی شدیم و باهم شب ها اس ام اس بازی میکردیم. این دختر نوجوان که باردار بوده و حاملگیش را از همه پنهان کرده بود به صورت مخفیانه و در شرایطی سخت در خانه زایمان کرد، این خبر در حالی جنجالی شد که وی نوزادش را که یک پسر بود خفه کرده و در یک جعبه کفش پنهان کرد. کم کم اس ام اس های سکسی هم میدادیم.。 。 。 。 。

次の

دختر داخل حمام

جنده حمام

。 。 。 。 。 。 。

次の

همه چیز درباره رابطه جنسی با زن از مقعد (دخول آلت از عقب) 18+

جنده حمام

。 。 。 。 。 。 。

次の

کلیپ حمام زنانه

جنده حمام

。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکسی

جنده حمام

。 。 。 。 。 。 。

次の

دختر داخل حمام

جنده حمام

。 。 。 。 。

次の

حمام زنانه سکسی

جنده حمام

。 。 。 。 。 。

次の