داستان کردن کوس تنگ。 اولین کون دادن جنائ کون بزرگ ,کون بزرگ سفید و تنگ

کردن زن علی از کون

داستان کردن کوس تنگ

كسی كه همه چیزش را از من داشت. همون باسن هایی كه اون روز حال منو بد كرده بود حالا در اختیار من بودن. بعدها شنیدم علی نامرد بی معرفت هم بدون خداحافظی با من رفته خارج. فردا ساعت 9 خودم رو گذاشتم خونه ی دایی رامین. به هر حال اونا زحمت می كشن و بی مزد و منت به داداشم درس یاد می دن من هم باید یه جوری جبران كنم! آن سال در كنكور قبول شدم و به تهران امدم و تقریبا ارتباط فیزیكی من با فیروزه قطع شد. اون شوهرم كه اصلا این كاره نیس…من هم شروع كردم. شش ماه گذشت و یك شب فیروزه زنگ زد و گفت فردا شب شب عروسی اوست. من هم گفتم چشم عزیزم تا کی وقت داری ؟ گفت تا شب…! بدون هیچ اشاره ای فیروزه لخت شد یه شورت قرمز و یه سوتین یاسی تنش بود. یه دفه بغضش ترکید و زد زیر گریه…. تو هم همین طور و شروع كردیم لب بگیریم. من هم لخت شدم و شروع كردم كیرم رو بمالم. ونمی دونم چی شد كه یه دفه بغلش كردم و انداختمش روی كولم و شروع كردم ببرمش توی اتاق. با رامین یه سلامی كرد و نشست روی مبل اقا رامین هم رفت و كلی شیرینی و چای و میوه اورد و حسابی از فیروزه خانوم پذیرایی كرد… نیم ساعتی گذشت و من دست فیروزه رو گرفتم و بردم توی اتاق خواب. راهنماییش کردم…من هم رفتم مقدمات کاررو اماده کنم…کیرم حسابی راست شده بود لباس در آوردم و رفتم یه پتو پهن کردم و دراز کشیدم…دیدم فیروزه وارد اتاق شد با یه قد و قواره ی باورنکردنی. فیروزه گفت : عزیزم بیا تو دلم چقدر دلم برات تنگ شده بود و منو بغل كرد و شروع كرد ازم لب بگیره و آروم آروم منو برد توی اتاق خوابش… وای یه اتاق خواب رویایی نور ابی كم رنگ و صدای موسیقی بدون …كلام حسابی فضارو شاعرانه كرده بود. دیدم آروم به من نگاه کرد…و رنگ از چهره ش پرید…خدایا خود فیروزه بود…فیروزه ی من…دست و پام شروع کرد بلرزه… و گفتم فیروزه خودتی ؟ خیلی سرد جواب منو داد و گفت امری دارین ؟ …گفتم سوار شین برسونمتون…با بی میلی سوار شد…و راه افتادم. اونم یه فد ۱۶۵سانتی با وزن ۶۰ کیلو سینه ۸۰ و کون نگو بلا بگو از اون کونایی که هر چی میکردیش بازم سیر نمیشدی …بینیی اش رو عمل کرده بود و گونه گذاشته بود و صورتشو واقعا سکسی کرده بود با پولی که از مهریه سنگینش از یه بجه مایه دار گیرش اومده زندگی راحت و بی دردسری داشت البته وضع خانوادگی خودشونم خوب بود. می خوام به همه ی همكلاسی های داداشم بدم. فیروزه بود سلام كرد من هم گفتم سلام قربون جیگرت برم. با اولین سكسی كه با فیروزه داشتم خیالم راحت شد كه از جهت سكس تامین هستم و حسابی چسبیدم به درس خواندن و هر از گاهی هم كه فرصت می شد فیروزه را می كردم. هر چی بیشتر جیغ بكشی بیشتر كیف می كنم و شروع كردم به تلمبه زدن…. فیروزه گفت : لخت می شی ؟ گفتم پس چی… و شروع كرد لباس های منو در بیاره…. داستان سکسی من و کون گشاد نرگش! رفتم بیرون كه رامین رو صدا بزنم دیدم رامین پشت در كیرش رو گرفته توی دستش و داره می ماله گفت : چی شد ؟ گفتم برو طرف خیلی وارده. من كوس می كنم… همه بیان ببینن… علی بیا كه دارم خواهرت رو می كنم. اون روز شقايق كه بي اندازه دختر فضولي هست رفت سراغ كامپيوتر و روشنش كرد. فیرزوه هم همین جوری داشت جیغ می كشید… ضربه ها شدیدتر و تندتر شدن… احساس كردم تموم ماهیچه هام دارن منقبض می شن. من هم سرعت رفت و امدم رو بیشتر كردم. کسشم تميز بود و خيس اما حسابي داشتم حال میکردم و کلي لب بازي و ماليدن کلي سر حال شده بودم تا اينکه دستشو کرد تو شورتم و با کيرم بازي کردن منم لباسامو در اوردم و بدون معطلي کير و گذاشتم در کونشو فشار دادم تو تازه فهميدم نرگس خانوم بله! فیروزه گفت : آبتو می خوای چیكار كنی ؟ من هم كه قادر به حرف زدن نبودم گفتم : نمی دونم بذار بكنم. يه خواهري داره اسمش شقايقه و خيلي هم باهام خوبه. وای یه حوری بهشتی با اندام سكسی و با آرایش زیبا و بوی عطر مست كننده پشت در دیدم… حسابی راست كرده بودم. نیم ساعتی بیشتر نگذشته بود كه دیدم در اتاق باز شد و دختری وارد اتاق شد كه از لحاظ قد و هیكل معركه بود. آروم گفت : خیلی می خوام باید جرم بدی از عقب و جلو. فیروزه گفت باشه عزیزم بگو بیاد اگه دوست دیگه ای هم دارین بگین بیاد من امادگی دارم. من صبحها ميرفتم دنبال کارام و همزمان با علي آقا و خانومش ميومدم تا اينکه يه روز من ساعت ده کارم تموم شد برگشتم خونه طبق معمول در حياط باز بود. كوس یه تازه عروس گذاشتن لذتی بی اندازه داشت. من هم اطاعت کردم…و بعداز کردن یه کون توپ دو دست دیگه فیروزه رو گاتییدم…نزدیکای غروب بود که دیگه نای راه رفتن نداشتم. یک روز که طبق معمول داشتم می رفتم سر کار و مدام از توی ماشین چشمم دنبال کوس بود یه دفه یه خانوم چادری نظر منو به خودش جلب کرد. پیاده شدم دیدم از این کوس نمی شه گذشت. نزدیك های غروب بود كه تلفن زنگ زد. وقتی به ماجراها و اتفاقاتی که باعث شده مسیر زندگیم کلان عوض بشه فکر میکنم میرم به۴سال پیش اونموقع که هنوز ازدواج نکرده بودمو با سمانه سکسای داغی داشتیم در حقیقت این سمانه بود که تنوع سکسی رو بهم چشوند و منو طوری تحت تاثیر کاراش و تفکراته فانتزی و سکسیش قرار داد که من دیگه اگه دوبار یه جور باهم سکس میکردیم دفعه دومش برام اون جذابیتو نداشت…. ماجرا به چند سال پیش بر می گردد. من تو خونه خونه خانومم زياد رفت و آمد ميكنم البته با خود خانومم. به خوردن لباش… بعد بدنش رو حسابی مالیدم. از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم. شهوت از توی چشماش فوران می كرد… باورم نمی شد كه قراره برای اولین بار توی زندگیم كوس بكنم… احساس می كردم خواب می بینم… ولی واقعیت داشت. توی این مدت حسابی وارد شده بود… ۱۰ دقیقه ای گذشت كه دیدم داره ابم می یاد. با کردن کوس تنگ فیروزه تا یکی دو ماه شارژ بودم و هوس کوس به سرم نزده بود. فیروزه رو بردم روی تخت و كنارش دراز كشیدم. گفت مگه سنگين بودم خوبه له نشدي. این شد كه یك روز به خانه ی دوستم رفتم و مشغول درس خواندن شدیم. تازه با یكی از همكلاسانم دوست شده بودم و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار كنم. سکس با حیوانات وعکس سکسی با سگ و اسب شهوانی سکس مرکز دانلود کلیپ سکسی و عکس سکسی انسان با یک حیوان مجانی سکسی فارسی زبان میباشد موفق باشيد سياوش کس تر و تمیز, کس لنگ در هوا, کس کن حرفه ای, کون کردن, کون ۱۸ ساله, کیر جنتلمن Animal — سکس با حیوانات ,کوس کردن سگ کلیپ ترکی سکسی+عکس سکسی جنده ترکیه کلیپ پاره کردن پرده بکارت,کس پاره کردن يه كس ناز واسه شهوانی سکس کلیپ سکسی کوس تمیز ویدئوها,کلیپ سکسی کوس تمیز خوش اومدید کوس ناز کون نرم کیر کلفت عشق کنید. مدت زيادي نبود كه ازدواج كرده بودم. باید یه فرصت حسابی گیر بیاریم. با رامین كلی حال و احوال كردیم و اون هم اتاق خواب داییش رو اماده كرد و گفت : نامردی نكنی من هم می خوام. ناهار رو باهم خوردیم…و دوباره بکن بکن شروع شد…فیرزوه گفت به یاد دوران مجردیش هوس کرده یه دست کون مشتی ازش بکنم. یک روز که حسابی هوس کوس کرده بودم به فیروزه زنگ زدم. آب آب آب منی آب آب آب منی… و من هم از خدا خواسته تا اخرین قطره ابم رو ریختم تو كوسش…تموم عقده هام خالی شده بود. بعد ار لب گرفتن رفتم سراغ سینه هاش که حسابی مرمری شده بود. شلواراش همه پارچه اي و نازكن كه وقتي راه ميره خط كونش معلومه. خوش بحال شوهرش هم از کس باهاش حال ميکنه هم از کون! فیروزه گفت علی بسه دیگه برو پایین و ساك بزن. کیرم رو یه تف زدم سرش و با بقیه شم سوراخ کون فاطمه رو که دولا شده بود و دستاش روی تخت بود و دامنش رو بالا زده بود و تا روی کمرش جمعش کرده بود سوراخ کونش رو با همون تف یه کم خیس کردم و انگشتم رو کردم تو کونش از فشار انگشتم تو کونش یخورده رفت جلو ولی دوباره کونش رو داد عقب و با فرمان من که بهش گفتم صورتت رو بزار رو تخت رفت پائینتر و لپ های کونش قشنگ باز شد و انگشتمو از تو کونش آوردم بیرون و سر کیرم که خیس و لزج بود رو گذاشتم دم سوراخ کونش و با یه فشار کوچیک سر کیرم تا کلاهکش رفت تو سوراخ کون فاطمه و یهو یه آخ کوچیک گفت و خودش رو دوباره داد جلو امروز کون فاطمه نمیدونم چرا اینقدر تنگ شده بود فاطمه حدود سی سالشه و با اینکه چهارتا شکم زائیده اندامش بدک نیست ولی کسش گشاد شده و دیگه بدرد نمی خوره برای همین من همیشه اونو از کون میکنم شوهرش اسمش علی و نظامی هست و توی یه پادگان نیروی انتظامی نزدیک محله افسره و از هم محله ای ها و دوست قدیمی من و هروقت مرخصی داره یا تعطیل باشه توی خونه بساط میکنه و منم همیشه یکی از پایه های ثابت شب نشینی هاشم برای همین هم رفت و آمد من به خونه شون یه چیز عادی هست بچه های علی دوتا پسر و دوتا دخترن که یکی از پسرهاش اسمش حسین هست و برعکس اون برادرش که پسر آروم و بی سر و صدایی هست حسین بچه شرور و دائم با بچه های محل دعوا میکنه و سنگ و شیشه شکستن و سر و کله بچه های محل رو خونین و مالین کردن کار هر روزشه درس و مشقش هم که افتضاح برای همین علی از من که لیسانسه و کار اداری دارم خواسته بود که هر از گاهی که وقت دارم برم خونشون و با حسین تو درساش مخصوصا تو ریاضی کمکش کنم که منم اوائلش با اکراه میرفتم ولی وقتی پای کس و کون فاطمه اومد وسط دیگه دائم و هروقت کیرم پا بشه مستقیم میرم خونشون و هم یه پذیرایی میشم و میوه و چایی و شیرینی و غیره هم یه کون خوب میکنم در این بین چهار تا کسشعر ریاضی هم یاد حسین میدم البته حسین اینقدر شوته تو ریاضی که حد و حساب نداره و کار من خیلی سخت نیست فاطمه حدودا سی سالشه و زن تقریبا خوشگل و لوندی هست ولی اسیر دست علی و جرات نداره کاری برخلاف میلش بکنه همیشه هم شاکی از روحیه نظامی علی و خشونتش و حتی ظاهر زشتش و اینکه مثلا همیشه بوی عرق تن میده و رعایت اینجور چیزا رو نمیکنه برعکس من که همیشه شش تیغه و مرتب و ادکلن زده اتفاقا همین ادکلن من جلب توجه فاطمه رو کرده بود و چندبار طوری که علی نفهمه بهم اشاره کرده بود که چه بوی خوبی میدم برای همین اولین باری که فاطمه رو کردم کار خیلی سختی نبود و همزمان که بچه ها تو یه اتاق بودن تو اتاق بغلی فاطمه رو همونجور که چادر سرش بود بغلش کردم و دوتا ماچ که زود از خودش وا رفت و سریع خوابوندمش رو زمین و شلوار و شورتش رو درآوردم و کردم تو کسش و با چندتا تلمبه آبمو ریختم تو کسش و سریع برگشتیم تو همون اتاق بچه ها و و از اون به بعد بود که بکن بکن من و فاطمه شروع شد و هفته ای چهار پنج بار که از کون میکنمش امروز هم که سوراخ کون فاطمه تنگ تر از همیشه بنظر میرسید درواقع رفته بودم که با حسین ریاضی کار کنم فاطمه کلاهک کیرم رو که تو سوراخ کونش حس کرد نفسش رو حبس کرده بود و منتظر بقیه کیرم بود که فهمیدم دوباره باید کیرمو خیس کنم کیرمو کشیدم بیرون و با یه تف دیگه خیسه خیسش کردم و دوباره سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کون فاطمه و فشار دادم که اینبار بدون توقف کونش همه کیرم رو قورت داد و کشید تو خودش و تا خایه هام فرو رفت تو کونش آه عمیق فاطمه نشانه رضایت و لذتش بود با چندتا تلمبه و ضربه رو کونش درحالیکه دوتا پهلوهاشو محکم گرفته بودم و هربار تا خایه میکردم تو کونش یهو ارضا شدم و آبم رو ته کون فاطمه خالی کردم و افتادم روش بعد چند دقیقه که نفسمون جا اومد فاطمه خودش رو از زیرم کشید بیرون و همونجور که از سوراخ کونش آب چکه میکرد رفت بسمت دستشوئی که خودشو تمیز کنه منم با دستمال کاغذی کیرم رو تمیز کردم و سیگار و زیرسیگاری رو آوردم کنارم و ولو شدم رو تخت و یه سیگار روشن کردم و همینجور که پک میزدم به کون فاطمه و سوراخ کونش که امروز تنگ شده بود فکر میکردم و درس ریاضی که امروز باید به حسین میدادم مبحث امروز درس ریاضی مون بزرگی و کوچکی اعداد صحیح بود و جواب غلطی که دفعه قبل توی امتحان ریاضی داده بود و نفهمیده بود که عدد هفتاد از عدد صدهزار خیلی کوچیکتره و امروز من برای یاد دادن همچین محاسبه کوچیک و راحتی بهش مجبور شده بودم بیام خونشون و اون احمق که بخاطر یه همچین اشتباه محاسبه ای کوچیک و مسخره ای مادرش رو از کون به گای عظمی داد نوشته. یه دفه یه جیغ بلندی كشیدم و فیروزه گفت. من حسابي داغ كرده بودم كه صداري در اومد در رو باز كردم ديدم مامانم هست اونم كه حشري شده بود اومد وسط كار خلاصه بابام كيرش رو ميكرد تو كوس جوون و بدون پشم من مامانم هم تخم بابام رو ليس ميزد انگار لواشك ليس ميزنه. برام مثه خود زنم بودن و احترام واجب. و صبحها اون تمام کار خونه را انجام ميداد و تا مادر پدرش بيان تو خون تنها بود. خانمی گوشی رابرداشت من هم فوری قطع کردم. و گفتم جایی تشریف می برید ؟ محل نذاشت. پس حقشه كه خواهرش گاییده بشه…. ساعت ده بود كه یه نفر زنگ زد من سریع رفتم پشت در دیدم فیروزه سلام كرد. من که حسابی قاطی کرده بودم گفتم :چی شد ؟ من حرف بدی زدم ؟ گفت نه. چرا ؟ گفت : نمی دونم با یه زن دیگه ریخت روی هم از هم جدا شدیم. فیروزه با دیدن دفتر و دستک من حسابی کف کرد و گفت ای واالله برای خودت شدی یه پا مهندس گفتم : اختیار دارین خانوم محترم. داستان سکسی کون کوس کیر جنده خواهر مادر ننه کردم جز آخ وای فیلم حشری سکسی س ک س گشاد پاره پرده در همون حال كه بابام كفگير رو ميكرد توي من كيرش هم كرد تو! ولی تلفنی با هم در ارتباط بودیم. راستش من اوايل زياد تو نخشون نبودم و اصلا به اين چيزا فكر نميكردم. اندامش بد نيست و از زنم بزرگتره. گفت بسه دیگه نخور تا یه كم سفت بشه… پاشد و كنارم دراز كشید و گفت بیا كوس بخور. سلام كرد و یك سینی چای گذاشت و نگاهی معنی دار هم به من انداخت. تو خونه هم هميشه با بلوز و شلوار ميگرده و بدون روسري. مشكل اصلی من كمبود خانه ی خالی بود. وای خدای من… من داشتم كوس می كردم… پس كوس اینه ؟ همینه كه همه ی مردا رو بیچاره كرده… چه گرم بود چه لطافتی داشت… عرقم در اومده بود… حسابی احتیاج داشتم… مرتب می گفتم… كوس كوس كوس. من براي کاري مجبور شدم برم رشت اونجا خونه يکي از دوستاي بابام به نام علي آقا مستقر شدم زمستون بود و علي آقا و خانمش معلم بودن و ميرفتن سر کارآنها يک دختر به نام نرگس داشتن که پشت کنکور مونده بود. بهتره همينجا بشينم تا از حموم آمد منو ببينه من جايي بودم که در حموم را ميديم چند دقيقهاي گذشت نرگس در حمومو باز کرد منو ديد گفت آقا مهدي ببخشيد ميشه برين تو آشپزخونه تا من با حوله برم تو اتاقم من هم گفتم چشم رفتم تو آشپزخونه يهو صداي جيغ اومد من دويدم طرف صدا نرگس رو سراميکاي خونشون سر خورده و لخت افتاده زمين من رفتم طرفش و بلندش کردم خوشبختانه طوريش نشده بود و فقط ترسيده بود اما اصلا حواسش نبود که لخته من کمکش کردم بردمش تو اطاقش حولشو درست کردم و روي تخت خوابوندمش و رفتم براش آب قند بيارم همش پيش خودم هيکل توپولي و سفيد نرگس و پيش خودم تجسم ميکردم اب قند و درست کردم بردم تو اطاق ديدم به خودش اومده و داره خودشو جمع و جور ميکنه و نشسته و ميگه آقا مهدي ببخشيد من هم گفتم خواهش ميکنم وظيفس! با هر رفت و امدی فیرزوه می گفت : جون به این می گن كیر. یکی دوروز بعد زنگ زدم باز هم همان خانم گوشی را برداشت… کم کم داشتم نگران می شدم. می خواستم تموم عقده های جنسی م رو توی اون كوس خالی كنم… شروع كردم بجومش با دندونام… پیش خودم گفتم : رحم نباید بكنی. من روي كامپوترم داستان و عكس سكسي زياد دارم و بخاطر اينكه كسي دست بهش نميزنه همه رو روي دكستاب گذاشتم. ساک زدنش شدیدتر شد من هم داشت تمام ماهیچه هام منقبض می شد. با یه چادر عربی ایستاده بود توی ایستگاه اتوبوس آروم رفتم جلوی پاش ترمز کردم. درسم را تمام کردم رفتم خدمت و یک شرکت کوچک تاسیس کردم و دررشته ی خودم شروع کردم فعالیت کنم. من امید حدود 35 سالمه تولیدی دارم وچند کارگر خانوم دارم و چون با خانومها طرفم احساس میکنم که برای نزدیک شدن به من که صاحبکارشونم همیشه با هم برای نزدیک شدن به من مسابقه میزارن منم اهمیت نمیدم نمی خوام سوءاستفاده کنم تا اینکه یه کارگر جدید اومد که خیلی ناز بود وگوشه گیر خلاصه بر خلاف بقیه بهم نزدیک نمیشد منم بهمین خاطر دوست داشتم بهش نزدیک بشم بهمین خاطر تو نخش رفته بودم احساس کردم متوجه شده بود چون هر چی بهش نخ میدادم اهمیت نمیداد یه روز بهش گفتم کارت تموم شد بیا دفتر باهات کار دارم گفت چشم آقا عصری که کار تموم شد الکی خودمو مشغول فاکتورها کردم که یعنی کاردارم مخصوصا خودمو مشغول نشون میدادم که بقیه برن وما تنها بشیم گفتم خانوم سولماز بشینید الان کارم تموم میشه گفت چشم فقط اگه خیلی کار دارید خونه زنگ بزنم مامانم دلواپس نشه گفتم زنگ بزن وزنگ زد وگفت دیر میام تو کارگاه کاردارم منم از خدا خواسته برا باز کردن صحبت گفتم سولماز جان دوتا چایی بریز در کارگاهم ببند تا من کارم تموم بشه گفت چشم و بلند شد بره چایی بریزه چادرشو گذاشت زمین چون تو کارگاه با روپوش کار میکنند ووقتی میخواست برند لباس عوض میکنند ومیرندخلاص با مانتو بود دیدم که مانتو کوتاهی پوشیده که کون طاقچه مانندش جای سینی چاییه که تو روپوش کارگاه معلوم نبود که کون بزرگی داره که هر مردی که اهل ذوق هم نباشه به وجد میاد چه رسه به من که دیوونه همچی چیزیم. هر چی هم بهت نخ می دم انگار حالیت نیست. و از انوقت به بعد همش ميگفتم من ميخوام برم رشت اما جور نمي شد همين چند روز پيش فهميدم ازدواج کرده! پيرناشم بيشتر يقه باز نه اونقدر باز كه همه چيش معلوم باشه. Posted in Tagged Post navigation. اون روز نزدیكای عید بود و من می دونستم خونه ی دایی یكی از دوستان دو هفته خالی می شه. چون کير من به راحتي وارد کون خانوم شد و هيچ آخ و اوخي هم نکرد من هم تند تند تلنبه ميزدم تا اينکه آبم اومد و ريختم رو سينه و شکم نرگس من کلي حال کرده بودم. خالی كن توش… تشنمه… بریز ابم بده. صدای جیغ فیروزه داشت بیشتر می شد و مرتب موهای منو چنگ می زد…. تقریبا عقده های 4 سال دوری از این کوس مشتی تخلیه شده بود و با یه روحیه ی خوب به خونه برگشتیم…ا اون روز تاریخی نزدیک 3 ماه می گذره… وتقریبا فیروزه شده تنها کوسی که منو ارضا می کنه…قراره به زودی منو به یکی از دوستاش که به قول فیروزه مرتب کلاس می ذاره و می گه هیچ مردی اونو تا به حال نکرده اشنا کنه. گفتم بی خبر می ذاری می ری ؟ چقدر خوشگل شدی ؟ باورکن خیلی دنبالت گشتم…ولی افسوس. خدایا شکرت…یه دفه فیرزوه پرید به کیرم و شروع کرد ساک بزنه…اون هم چه ساکی… خوار کوس ده حسابی حرفه ای شده بود…با زبونش می زد زیر خایه هام و می اومد بالا. تا من رسيدم سروقتش چند تايي عكس رو زيارت كرده بود. آروم آروم رفت سراغ كیرم و موهای نرم و مرطوبش رو ریخت رو ی كیرم و شروع به خوردنش كرد. و گفت خوب بقیه ش رو جا بنداز و من هم فشار كیرم رو بیشتر كردم و تقریبا تا ته رفت فیرزوه گفت : دیگه نیست ؟ گفتم نه بابا تموم شد فكر كنم خیلی خوش اشتهایی؟ گفت خوب حالا آروم تلمبه بزن و من شروع كردم كیر رو در بیارم و دوباره فرو كنم. ۱سالی بود که با هم بودیم اون یه زن مطلقه هوس باز بود که تو دنیا فقط به بدنش و نوع لباس و ارایشش و از همه بیشتر به سکس اهمیت میداد همیشه میگفت ادم باید همیشه جذاب باشه و همیشه سعی کنه به خودش بهترین لذت رو بده اون خودش میگفت تو اولین مردی هستی که بیشتر از ۶ماه من باهاش بودم و میگفت برو دعاشو به اون کیر گنده ۲۲سانتیت بکن و کمر اهنیت! ولی خوشحالم كه بالاخره توی چنگ من افتادی! بردمش توی اتاق و گذاشتمش زمین. وقتی از اتاق داشت می رفت بیرون من زیر چشمی نگاهی به باسن های او انداختم و حال خودم را نفهمیدم و كیرم كم كم راست شد. به حد کافی و وحشیانه اون ها رو خوردم و افتادم به جون کوسش اون قدر خوردم و گاز گرفتم و گفتم : می کنمت…می کنمت…اندازه چهار سال کوس بهم بدهکاری…جون چه چیزی بهتر از این. خانه ی دایی رامین هم ازدست رفته بود. فیروزه كه هی می خندید گفت منو بذار زمین خودم می یام. كوسی كه چن ساله تو كفشی… آروم رفتم سراغ شورتش و اونو باز كردم… وای عین یه غنچه ی رز قرمز كه تازه شكفته بود و داشت كم كم متورم می شد… بوی عطر می داد حال خودمو نفهمیدم… افتادم به جونش حالا نخور كی بخور. ازش پرسيدم جاييتون درد نميکنه گفتش يه ذره پشتم من آب قند رو دادم بخوره و کنارش نشستم و به عنوان معاینه از رو حوله به کمرش دست ميزدم تا اينکه کمکم با حالت مالش شروع کردم پشت نرگسو ماليدن اون هيچي نمي گفت من هم داشتم پشتشو ميماليدم يهو ديدم زل زده به چشمام و داره منو نگاه ميکنه من هم از خدا خواسته بهش گفتم ميخواي پشتتو بهتر بمالم بخواب اون جوري بهره اون گفت نه مرسي اما من گفتم اين جوري دردش کم ميشه اون دراز کشيد و من با ماليدن کمرش کمکم خودم رو روی بدنش کشيدم و کنارش دراز کشيدم و بغلش کردم اون هم منو بغل کرد من هم دستمو بردم رو سينه هاش و سينهاي سفيدشو ماليدن کلي ماليدمش و سينه هاشو خوردم رفتم پايينتر و با کسش بازي کردن اون رو فضا بود! و هردو زدیم زیر خنده…بی مقدمه گفتم : باورکن فیرزوه چهار ساله کوس نکردم. یه دفه منو بغل كرد و گفت بالاخره توی دام افتادی! من ياالله گفتم و وارد خونه شدم ديدم نرگس نيست اما صداي آب مياد من هم گفتم اگر برم دم حموم بگم من برگشتم ميترسه! یك روز كه می دانستم علی منزل نیست همین جوری رفتم در منزلشان و در زدم و ناگهان دیدم در باز شد و یك حوری بهشتی در را باز كرد. گفت : بكن آبت رو بریز توش مشكلی نیست. از آخرین باری که با فیروزه خوابیده بودم نزدیک 4 سال می گذشت. تلفن سمت راست من بود و شقايق سمت چپ من نشسته بود كه زنگ خورد شقايق بجايي كه بلند شه تلفن رو برداره روي من دراز شد و كه تلفن رو برداره كه يه باره سينه هاي گندش رو روي رونم احساس كردم و خودشم كه فشارشون ميداد روي رونم من يه نگاهي به اونور خونه كردم كه مبادا كسي باشه كه يه نفس راحتي كشيدم و گفتم ميگفتي خودم بهت ميدادم تلفن رو. یه دفه صدای در خونه كوچیكشون چرت هر دوی مارو پاره كرد و من به سرعت از اون یكی در زدم بیرون. سکس ایرانی سفید سکس حشری ایرانی سکس ایرانی. بعضي اوقات كه برام چاي مياره يكمي از خط سينش به چشم ميخوره. این كوس حق توست… تویی كه مفت و مسلم علی رو درس می دادی و كونی بی خداحافظی گذاشت رفت انگلیس. و شروع كردم مغز كوس و چوچوله ش رو بخورم و فیرزوه حسابی داشت بالا و پایین می پرید و حال می كرد یه دفه صدای جیغ كوچیكی اومد كه فهمیدم آبش اومده. يه روز كه خونشون بوديم و زنم تو اطاق بقلي بود شقايق روي مبل كنار من نشسته بود و با هم صحبت ميكرديم. من گردنش رو كه مثل گوشت بره نازك و لذیذ بود خوردم. یه دفه گفت : می خوام همه ی آبتو قورت بدم اجازه می دی ؟ گفتم آره. یه دفه احساس كردم دارم به اوج لذت می رسم و یه جیغ كوچیك كشیدم و آب منی هام شروع كرد بیاد شاید نزدیك یه استكان بود. گفت : بگو من صورتم رو می كنم اون طرف. گمان كردم قصد خداحافظی با من را دارد و من برای همیشه از آن قنبل های نرم و ان اندام محروم می شوم… ولی گفت ازفردا شب راه جلو باز می شود و دوست دارد كه با من از جلو سكس داشته باشد.。 。 。 。 。 。

次の

کیر کلفت تواین کون تنگ

داستان کردن کوس تنگ

。 。 。 。 。 。

次の

کردن زن علی از کون

داستان کردن کوس تنگ

。 。 。 。 。 。 。

次の

شهوانی سکس زن کس تمیز ایرانی های کوس سفید و تنگ ‌ایرانی

داستان کردن کوس تنگ

。 。 。 。 。 。

次の

کیر کلفت تواین کون تنگ

داستان کردن کوس تنگ

。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس با فیروزه

داستان کردن کوس تنگ

。 。 。 。 。

次の