داستان سکس با خاله صد داستان。 سکس التماسی با خاله

خاله و خواهر

داستان سکس با خاله صد داستان

اونارو که در آوردم گفتم میخوای بازم با دوتا کیر بکنمت؟ گفت اگه بشه که خیلی خوبه! کیره خوابیده من خدودا 10-11 سانته. بعدش من هم با یه کمی فشار کیرم رو بیشتر دادم تو. لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید. این موضوع گذشت تا اینکه من رفتم خونه خالم تهران دختر خاله جون هم که ساکن شهر ما بود اونموقع اونجا بود جون بشدت با همسرش اختلاف داشت الانم جدا شدن من میخواستم برگردم از تهران شوهر خالم گفت که دختر خالم رو ببرم با خودم منم از خدا خواسته گفتم اشکالی نداره من در خدمتم دربست یه کوپه دربست گرفتم من ودختر خاله ام ودختر کوچیکش راهی شدیم زیاد اهل صحبت نبود کلا آدم تو داری بود اما بیشتر راجع شوهر ومشکلات عدیده که داشت صحبت میکرد شب شد و دخترش خوابش گرفت منهم سفارش شام دادم اودرن توی کوپه میل کردیم حدو ساعت یازده بود گفتم دوست نداری ماساژت بدم گفت حوصله داری گقتم چرا که نه ؟بعد اروم روی تخت داز کشید و من آرم تاپ شو در آرودم یواش سوتین رو باز کردم مقاومتی نکرد آرم شروع کردم به ماساژ و خیلی آروم ماساژ که نه داشتم نوازشش میکردم کیرم هم بعد جوری داشت فشار میاورد یکم از نوع معمولی بزرگتره وسیاه هستش بعد شروع کردم با کمال پرویی دسنم بردم لای روناش شلوار لی پاش بود دیدم یکم داره مقاومت میکنه اروم خوابیدم روش از زیر دست م رو بردم زیره سینه اش و شروع کردم به مالیدن اونهم چشماش رو بسته بود چیزی نمیگفت فقط صدای نفس هاش رو مشینیدم یواش برشگردوندم خواشتم ازش لب بگیرم نذاشت نمیدونم چرا از خجالت بود رفتم روی سینه هاش کوچیک بودن جوری که تو دست جا میشد فکر 65 بود اروم نوازش کردم یکی رو میمالیدم اون یکی رو داشتم میخوردم و هر از گاهی یا گاز کوچیک میگرفتم آروم آومدم پایین تا رسیدم به روی نافش آروم زبون میزدم وسعی میکردم به همه جای بدنش دستم برسه یواش سعی کردم دکمه شلوار رو باز کنم نذاشت یکم مقاومت کرد یکم خودش رو جمع کرد اما من با تلاش باز کزدم وآروم آوردم پایین گفت نه سیا خواهش مکنم دارم غذاب میشکم گفتم اگه یکم آروم باشی جوری بهت حال میدم کهدیگه عذاب نکشی آروم کشیدم پایین اما دست به شورت نزدم آروم از گوشه شورت دیواره شو لمس کردم آرم آومدم پایین لای رونش رو میخوردم وزبون میزدم تا شصتش همین کار کردم شصتش رو که خوردم اصلا نمیدونم چی شد از خود بیخود شد نمیدونم جای حساسش بود یا هر چی خیلی به وجد اومد منم دیدم الان موقعاش هستش شورت شو آروم کشیدم پایین بد جوری داشت موقعه نفس کشیدن میلرزید منهم یواش یه زبون کلی زدم به کوسش از پایین به بالا بعد یکی هم از سوراخ کونش تا بالای کسش کونش بوی خوبی میداد شروع کردم به خوردنش یواش لبهای ماژرش بعد مینور آروم چوچولش رو خوردم وگاز گرفتم یه 10 دقیقه همین کارم بود بلند شدم گفتم سالک بزن گفت نه خوشم نیماد من اصرای نکردم آرم سر کیرم رو خیلی دیگه وحشی شده بود گذاشتم روی دهانه و آروم فرستادمش داخل نیمرفت نه اینکه خیلی تنگ باشه اما یک سه ماهی میشد نزدیکی نکرده بود فکر کنم به خاطر این بود اروم شروع کردم به جلو وعقب خیلی داشت حال میکرد منهم همین طور اما حدسم بر این بود که اون داره بیشتر از من حال میکنه. شروع کردم به در آوردن سوتین و شرتش. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم. چرا خدا تو سکس اونا مثل آرش خلق نکرد و اصلا چرا منه پر هوس را سر راه اين مرد قرار داد و. من در حیاط رو باز کردم خالم ماشین رو روشن کرد و از پارکینگ با مهارت خاصی بیرونش آورد، من در ها رو قفل کردم و سوار شدم. د و روز بعداز اون ماجرا تو يه بعد از ظهر كه تو خونه تنها بودم و شايان براي انجام كاري بيرون رفته بود تصميم گرفتم به آرش زنگ بزنم گوشيو برداشتم و شمارشو گرفتم بعد از خوردن چند زنگ گوشيو برداشت قلبم تند تند مي زد لابد پيش خودش فكر مي كنه عجب كسي كه اين زنه ولش نمي كنه البته اينا بازم از اون غرور كاذ ب بلند مي شد كه در درون من خود نمايي مي كرد سلام كردم وقتي فهميد منم از شدت خوشحالي زبونش به تته پته افتاد گفت ميت ميت را ميترا خا خا نم شما ئيد با با چشم ما روشن چه عجب كه يادي هم از ما كردي بابا زير پاتم نگاه كن اصلا تو كجايي كه نه زنگ مي زني نه تو دانشكده هستي من كه تو اين دو روزه از بس دانشكده را گشتم پا هام تاول زد گفتم كم دروغ بگو خودت بهتر مي دوني من يكشنبه ها و دوشنبه ها كلاس ندارم اصلا خودتم نداري چون واحدهاي ما عين هم بود ثانيا من كه گفتم هر وقت بتونم زنگ مي زنم گفت نه به خدا به دانشگاه رفتم گفتم شايد بخلاي بري كتابخونه. خالم رو زدم کنار و بلند شدم و رو تخت خوابیدم. من مي رم خونه قابل بدونين خدمتي كرده باشيم گفتم آقا نگه دارين شما شوخي هم سر تون نمي شه آخه بعد از بر خورد با آرش فكر مي كردم همه آ قايون مثل آرش و شايان با شخصيتن نمي دونستنم با يه شوخي كوچولو هواي مي شن آخه من تا اون روز با كسي شوخي نكرده بودم ايندفعه هم تقصير اين كس بي معرفت بود كه داشت بي آبروم مي كرد گفت ما كه جسارتي نكرديم گفتيم اگه مي شه يه ناهارو با هم باشيم بعد شما را به سلامت گفتم ناهار بخوره تو سرت نگه دار يا داد مي زنم كه زد زير خنده دست بردم طرف گيره در و در باز كردم كه ديدم با آخرين سرعت ايستاد منم پريدم بيرون و پا به فرار گذاشتم از شانس بد ما تو اون موقع روز تو اون خيا بون پرنده هم پر نمي زد اونم دور زد گذاشت دنبال ما پريدم تو پياده رو حالا ده برو كه نرو تا اينكه به خيابون اصلي رسيدم اون مرتيكه احمق هم رفت پي كارش از ترس نمي دونستم كيم و كجام در يه مغازه يه سانديس گرفتم خوردم حالم كه جا اومد به طرف خونه راه افتادم همش با خودم مي گفتم اين نتيجه خيانت به شايان اما نمي تونستم از فكر آرش هم بيرون بيام اون شب اصلا بي قرار بودم حتما براتون اتفاق افتاده كه تو خواب احساس كنين كه بيدارين و همه چيز براتون مرور بشه منم داشتم كابوس اون مرتيكه مزخرف را مي ديدم اما اين بار وحشتناك تر. نمی خوام که خواهر خودمو بدبخت کنم. البته علاقه ی من به خواهرم برای ازدواج با اون تنها به خاطر سکس نیست. اینم دو ساعته کیرمو برای من ساک زده. ولی راستش از این کارشون خوشم نیومد. تو همو حالات بودیم که بهش گفتم میدونی اون زنه کیه که میخوایم بکنیمش؟ گفت نه گفتم خاله رو میکنیم! یا حداقل اینجوری نشون میدادن. بلکه از ته دل به اون علاقه ی معنوی شدیدی دارم. اون روز من و مامان ناهارو دعوت بودیم خونه خاله اینا. مجيد قبلا همه برنامه ريزي خا را كرده بود چون به مامان و خاله گفته بود قبل از آوردن من به ميهماني بايد يك. مدتها گذشت و بخاطر محبتهاي پيرمرد ، خرس او را خيلي دوست داشت. وقتی به خونه رسیدم دیدم کسی خونه نیست و خلوته. هر دوشون با یه دستشون جلوی کس وبا یه دست دیگشون جلوی سینه هاشون رو گرفتن تا من نبینم و شروع کردن به جیغ زدن. پدر و مادرم، من و برادر و خواهرم را به خاله و شوهر خاله سپرده بودند تا چند ساعت از ما نگهداری کنند. خواهرم رو از روم زدم کنار و کیرم رو از دهن خالم آوردم بیرون و بهش گفتم که به پشت رو تخت بخوابه. خیلی بچه ساده ایه کلی تو دلم بهش خندیدم که جلوی خودش قراره مامانشو بکنیم. یدفعه دیدم ح سر و صدا کرد و همونجا تو دهن مامانش خالی شد. زود دستش رو گذاشت رو کسش و گفت می خوای چیکارکنی؟ گفتم نگران نباش فقط می خوام یه کمی کیرمو به کست بمالم. از اون ماجرا به بعد تا حالا من و خالم و نسیم خواهرم باز هم با هم دیگه سکس میکنیم و از هم دیگه لذت میبریم. هیچ کسی جای کس تنگ رو نمی تونه بگیره. گفتم شما که منو خیلی دوس دارین منم شمارو خیلی دوس دارم میشه برام جق بزنین. زود باش دارم از حال میرم خفه شدم. آویزون کامل ترین سایت سکسی ایرانی در کل دنیا میباشد. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم. به حرفاشون توجهی نکردم و شروع کردم به درآوردن لباسام. بعد اینکه لباسامو عوض کردم با خودم گفتم شاید خواهرم تو اتاقش باشه. طوری جریان عملیات واضح بود که رو هم قرار گرفتن و حرکات دو تا کوس رو هم دیگه رو به خوبی می دیدم. دیدم تعارف میکنه باشد بشین احوال مادرش و خواهر سوال کردم گفت باز هم خواهرش با بچه اومدن شب هم می مونن گفت پس شب هم توی اینجا چون از قبل سابقه داشت. گفتم حالا که قراره فردا با هم بکنیمش کیرتو ببینم چقدره! که اون هم 30 سالشه و حدود 5 سال پیش به علت مشکل نازایی از شوهرش طلاق گرفته والان با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنه. منم گفتم به خودم که اگه امروز نکنم دیگه نمیتونم! اونم شروع کرد گفت تموم شد گفتم اگه میشه پشت رونمم بشورین اونم شست گفتم اگه میشه پشتمو زیره آب هم بشورین قبول کرد و پشتمو شست گفت فرمایش دیگه ندارین گفتم چرا بی زحمت یه لحظه. گفت رضاتو میخواستی چیکار کنی؟ با حالت بغض به تت پتتت افتادم، با ترس و صدای جسته گریخته گفتم خاله منو ببخش، آخه خودت یه طوری با من رفتار میکردی که احساس کردم بهم نظر داری و با این رفتارا میخوای بهم پیام بدی. بریم سر ماجرای من که چنتا خاله دارم که همه ناتنی هستن فقط از مادر یکی هستن با ننه من با خاله کوچیکه چون همسنیم چن بار. دلم می خواست آبمو رو یه جایی از بدن خواهرم خالی کنم. اون شیر تلفنی رو بیار بمال به کوسم کوسسسسم آخخخخخخ کوسسسسسم. از موقعی که یادمه یا من خونه ی خالم بودم یا خاله سمانه و شوهرش میومدن خونه ی ما. خلاصه آروم رفتم رو گردنش وشروع کردم گردنشو لیسیدن یواش یواش صدای نالش داشت بلند میشد منم دیگه حشری شده بودم آروم دستمو کردم توشرتش کوسش خیس خیس بود یه دست دیگمو گذاشتم روی پستونای خوش حالتش که داشت دیوونم میکرد دیگه دست خودم نبود عین خمیر نون هی ورز میدادم دیگه طاقت نیاوردم رفتم پایین تا اونجا که جا داشت کوسشو تو دهنم کردم چه بهشتی بود اونم ناله هاش شده بود فریاد دیدم ازتوکوسش آب میاد دیگه فرصتو از دست ندادم رئوف کوچیکه روآماده کردمو آروم کردم توش چه کوسی بود انگار لای پاشو پرگار گذاشتن یه دایره خوشگل کشیدن گرد گرد چقدرم تنگ با اینکه اماده بود ولی انگار عضلات کوسش نمی خواست شل بشه شیدا ناله میکرد منم سرعتمو بیشتر کردم دیگه طاقت نیاورد داد زد بیرون بیار مردم گفتم کارم تموم نشده گفت بکن تو کونم گفتم باشه برگشت کونشو دادبالا چه کپلایی داشت سر کیرمو باتف خیس کردم یه تف هم روی سوراخ کونش انداختم و آروم سانت به سانت کردم تو کونش شیدا یه آه کشید کفتم اگه درد داره نکنم البته تعارف بود گفت نه داره خوشم میاد منم سرعتمو بیشتر کردم یهو همه بدنم عرق کرد وهمونجا روش خوابیدم. یدفعه عصبانی شد و گفت نخیرم اصلا نمیشه مامانم نمیذاره. یه نگاه بهم کرد که یعنی خیلی پروریی گفتش نه. حالا تازگیها داری میای تو خط. گفتم :مامان خاله لیلا کو ؟ گفت : سرش در. گاهی دو تایی من و خالم یا من و نسیم. من فقط یک خاله دارم که اسمش سمانه هست و ازمامانم کوچیکتره و الان ۳۵ سالش هست خیلی هم زیبا و خوش اندام هست. تازه به هم هم محرمیم تو پسریش منم خواهرزادشم. ولی بعد از اینکه ازدواج کرد و راه کسش باز شد میتونم به یکی از آرزوهام که کردن کسشه برسم و از راه کس بکنمش. خوب اونها هم زن هستن ومن هم مرد. گفتم دیدی؟؟ گفت آره خیلی حال داد. پدر و مادرم به همراه برادر کوچکترم برای زیارت چند روزی رو رفته بودن به مشهد. دو تاییشون یه نگاهی به من انداختن و گفتن بهمن تو رو به خدا برو. داستان از اينجا شروع ميشه كه من و اسما رفتيم خونه هما آخه شوهرش رفته بود. خم شدم رو کس خالم وبه خواهرم گفتم که ساک زدنش رو از عقب ادامه بده. سلام من اسمم پوریاس ۲۵ سالمه ۲ خاله دارم که اونا یه ۷ سالی از من بزرگترن… من با یکی از خاله هام خیلی بیشتر گرم میگیرم و اون خالم تو یکی از شهرک. همون طور داشتم آروم تلمبه میزدم داد و فریاد خالم بیشتر شد. پستوناش شیپوری بودن و آدمو حشری میکردن. اولش خودش رو عقب می کشید ولی من با زور کشیدمش به طرف خودم و یه لب ازش گرفتم. بازم با آرش سکس کردم تا وقتي که درسش تمو شد و از اصفهان رفت اما هيچ کدام مثل اون سکس اولي نبود شايان هم هيچ وقت چيزي نفهميد و يا اگر هم بوي برد به روي من نياورد. دست بردم و از زير بدنش و از روي شلوار کيرشو تو دست گرفتم واي واي شايد تا اون روز چيزي به اين کلفتي و دوست داشتني را لمس نکرده بودم شايد تقريبا دو برابر کير شايان بود. ای کاش می تونستم با نسیم ازدواج کنم. من هیچ وقت چشم دنبال مامانم نبود اما وقتی تو سن بلوغ هستی به کسی که نزدیکته همش تو فکر. منم دوباره رفتم سراغ کس و چوچولش. یه نگاهی به خواهرم انداختم و بهش اشاره کردم بیاد به طرف من. که اون هم 30 سالشه و حدود 5 سال پیش به علت مشکل نازایی از شوهرش طلاق گرفته والان با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنه. هر دو تا هیکل سفید و خواستنی و تو دل برو. شروع کردیم به تلمبه زدن و خالم هم همش جیغ جیغ میکرد که وااااااااای ی ی دارم حال میکنم…. من 3 تا خاله دارم که این داستان من با دختر خالم فریبا یعنی سهیلا اتفاق افتاده. دستش رو گرفتم و بهش گفتم رو من بشینه. سلاممن رضا هستم و 25 سالمه، داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریباً. من یه خاله دارم به اسم مرضیه که قد بلند سفید و یه کون خیلی گنده و لبای غنچه ای که 4 سال از من بزرگتره. ما دارای یکی از عظیم ترین کالکشن های فیلم و داستان های سوپر هستیم که همه روزه برای شما قرار میدیم. خالم گفت: من تو رو حتی بیشتر از شوهرم حسین دوست دارم ولی این دوست داشتن رو با هوا و هوس اشتباه نگیر، من دوست دارم یک نوع عشق آسمانی نسبت به پسر خواهرم دارم، این عشق آسمانی هیچ وقت نمیتونه به هوس تبدیل بشود. تا اومد تو چشمش به کیره باد کرده من افتاد و بی خیال خودشو نشون داد. فکر کردم که شاید خالم با این کاراش میخواد بهم بگه که اونم نسبت به من نظر داره. طبق معمول بعد از ظهر ها رفتم که بخوابم نمی دونم چرا اون روز نتونستم خوب بخوابم. وقتی من کوچیک بودم 8 سالم بود همیشه همه ی تابستون با پسر خاله ام خونه پدر بزرگم می مندیم می مندیم چون خیلی بزرگ بود و یه حیاط داشت که پر درخت بودو و به خاطر شیطنت هایی که می کردیم می رفتیم اونجا. بهش گفتم بیاد اینطرف کمک من تا نسیمو به ارگاسم برسونیم. بعد چند دقیقه درش اوردم گفتم خاله از کونم میدی اولش گفت نه ولی خودشم خوشش میمومد خودش بدون هیچ حرفی کونش رو داد بالا منم گذاشتم در کونش و فشارش دادم رفت تو معلوم بود شوهرش بیشتراز کون میکردتش تا کس. تو اون لحظات دیگه هیچ آرزویی نداشتم. مثل اینکه از قبل به خودشون رسیده بودن. منم پیرهنمو در آوردم شلوارمم همچنین خیارم ورداشتمو گذاشتم زیره بالش. اول آروم نشستم و لبامو گذاشتم رو لباش و تا جایی که تونستم لباشو خوردم و ازش لب گرفتمو بهش لب دادم وای که چه لبای خوشمزه ای داشت اصلا دلم نمی خواست اونا رو ول کنم ولی بعد از کلی لب گرفتن رفتم سراغ گوشش و اونم تا جایی که میتونستم لیس زدم حالا دیگه کم کم داشت صداش در می اومد و همین منو بیشتر تحریکم میکرد همین جوری من خوردم و لذت میبردم تا اومدم پاینتر تا به سینه هاش رسیدم بعد از اینکه کمی از رو لباساش باهاشون بازی کردم بهش گفتم بلند شو می خوام لباساتو در بیارم و آروم تابشو از تنش در آوردم اخ که چه لذتی داشت در آوردن لباش کسی که مدتها بود تو آتیش عشقش و دیدن اون بدن ناز و ترنجش می سوختمخلاصه بدنش همونجوری بود که تو رویاهام بود به همون سفیدی و لطافت و زیبایی تا سینه هاشو دیدم عین تشنه که مدتها آب نخورده بود شروع کردم به خوردنشون چقده هم لذیذ بودن بغلش کردم خوابوندمش روی تخت والان نخور کی بخور اونم دیگه تحریک شده بود و هر چی می خواست خودشو کنترل کنه نمی تونست و صداش بود که لحظه به لحظه بلند و بلند تر می شد و تقریبا دیگه داشت داد میزد و منم اومدم پاینتر تا رسیدم به نافش اونجا هم کمی مکث کردم کم کم رسیدم به شلوارکش دستمو بردم زیرش وای چه حرارتی پاهاشو دادم بالا و شلوار و شرتشو از پاش در آوردم یه بوسه زدم رو کوسش چه کوس تپل و گوشتی داشت چه چوجول ناز و مامانیوای خدای من عین وحشی های کوس ندیده شروع کردم به خوردن که دیدم نگار با خنده گفت چته هول کردی آروم همش مال خودتهگفتم می دونم ولی می ترسم تموم بشه و شروع کردم به خوردن چه عطری داشت وای که تا آخر عمرم اون عطر اولیش تو مشامم می مونه چوجولش داغ داغ بود و فکر می کردم که تو کوسش چقدر داغه خلاصه من می خوردم با ولع هم می خوردم و صدای نگار هم دیگه تو اتاق پیچیده بود و یه ریز با صدای لرزون حرف میزد و منو به خوردن بیشتر بشویق میکرد: بخور بخور همشو بخورایییییی صابر میخوام با کوس بیام تو دهنتو من هم تند تند میخوردم و از اینکه اون خوشش اومده بود خوشحال بودم و همه تجاربی را که در طی این چند ساله به دست اورده بودم رو کوس نگارم داشتم پیاده میکردم و می دونستم اگر از سکس با من خوشش بیاد امکان اینیکه دفعات بعدی هم تو کار باشه زیادهتو همین فکرا بودم که متوجه شدم داره ارضا میشه و بعده چن لحظه به نهایت لذت رسید و اورگاسم شد جاهامونو با هم عوض کردیم وآروم کیر شق کرده منو تو دهنش کرد و با مهارت عجیبی که فقط مخصوص خودش بود شروع کرد به خوردن واقعا تو کارش خبره بود بعد از چند دقیقه ساک زدن گفتم کافیه و به پشت خوابوندمش و کیرم رو که الان دیگه خیس خیس بود کردم تو کوسش اول یه اخ بلند گفت و بعد چشاشو بست و رفت تو حس هی اخ واوخ میکرد و معلوم بود خیلی لذت می بره چون هم کیر من به برکت خانمای دوست دخترم کلفت بود و هم اون چند وقت بود بواسطه زندان بودن آق داداشم از نعمت کیر محروم بود خلاصه من میکردم و با یه دستم رو چوجولشو مالش میدادم و با دشت دیگم سینشو اون شب تا صبح ما با هم سکس داشتیم صبح که شد هر دومون دیگه نای نفس کشیدنم نداشتشم چون دوتایمون چند بار ارضا شده بودیم نگار گفت صابر جان خیلی حال دادی و الان واقعا دوست دختراتو درک می کنم و میفهمم چرا اینقده خاطرتو می خوان واقعا تو کارت واردی گفتمخانم خانما خجالتم میدین! بعد از این ماجرا زندگی من به کلی دگرگون شده. بالاخره بعد از پذيرايي از خاله روح انگيز از من خواست كه بروم و با. شانس آوردم که حالت حموم طوری بود که اونا پشت به من قرار داشتند و سرشون طرف من نبود. چنان با ولع کونش رو می خوردم که دلم می خواست تمام لمبه هاش رو بکنم تو دهنم. ن : دوستان ، هدفم از قرار دادن این داستان این بود ، که هر محبت و عشقی حتما هوس نیست! خوش به حال کسی که این کس و کون نصیب اون می خواد بشه. اول با آب کسش خیارو چرب کردمو کردم تو کونش. داستان زیبای من و مامان نگین 18+. هیچوقت نمی شد گفت کدومشون خوشگل ترن. خالم یه زنه 35 سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. سکس با محارم مخصوصا خواهر لذتبخش ترین چیزیه که تو دنیا پیدا میشه. خاله سوسکه با قر و غمزه، یواش یواش آمد بالا و آقا موشه کولش گرفت و بردش خانه،. زبونم رو محکم مثل کیر توی کسش فشار میدادم ومی خواستم همه اش رو تا ته بکنم اون تو. سهیلا 1سال از من کوچیکتره و به خار این که هم من تک فرزندم و هم سهیلا و هم به خاطر این که خونه هامون به هم نزدیکه ما از بچگی همیشه باهم بودم و خلاصه از دوران بچگی با هم هم بازی بودیم و رابطه ی من و دختر خالم زمانی بهم خورد که یک اتفاق افتاد من سهیلا رو خیلی دوست داشتم ولی اون اتفاق. شنبه 20 شهریور 1395 :: نویسنده : آسیه ملک پور. البته بعد از مدتی روابط من و نسیم هم به حالت عادی برگشت. منم که شق کرده بودم و از شرت همه چی معلوم بود. خالم با یه کرست جلوم داشت لباس میشست. کیرمو کشیدم بیرون و هممون افتادیم رو زمین. حتی زیر بغلاش رو هم حسابی خوردم. بعد وقتی که آه و ناله ی نسیم به اوج خودش رسید با دندونام چوچولش رو گرفتم. رفتم نشستم بغل خالم و بازوهاشو گرفتم. بعد رفتم سراغ چوچوله ی کسش و چند لحظه با زبونم اونو بازی دادم. دیگه یک چند سالی میشه از شون خبر ندارم اما خبر میرسه خیلی سر حال شده اگه دوباره به پستم بخوره نمیدونم کاری میتونم بکنم یا نه نظره شما چیه؟. رفتیم بیرون شهر، حدود ۱۰ کیلومتری از شهر دور شده بودیم که خاله زد به جاده خاکی و بعد مقداری راه به یک منطقه ی سرسبز که در حاشیه ی یک رودخونه ی زیبا واقع شده بود رسیدیم. یدونه مو هم نداشت منم شروع کردم به خوردن کسش. همون طور که سر کیرم اون تو بود تند تند چند تا تلمبه ی الکی زدم تا خواهر جونم بیشتر لذت ببره. اونم همین کار رو کرد و من رفتم سراغ اون کون قمبل کرده و دهنم رو به کار انداختم. داشتم از لذت و خوشحالی پرواز میکردم. خالم از این کار خیلی خوشش اومده بود. و با چندش تمام و ناز و افاده چند تا ساک کوچیک به کیرم زد. درسته چند بار بلند شدشو از روي شلوارش ديده بودم اما حالا که تو چنگم بود به نظرم چند برابر بود راستشو بخواين ترسيدم و با خودم گفتم الانه که جر بخورم و انوقت نتونم راه برم و خلاصه جلو شايان گند بالا بيارم گفتم آرش جان ديگه بس من که برا اين کارا نيومدم مي خواي نتونم جلو شوهرم سر بلند کنم تو را خدا بي خيالش شو. از نوک انگشتهای پاش مرتب لیسیدم تا انتهای رونهاش. اونم بلند شد اومد و شروع کرد به مالوندن و خوردن سینه های نسیم. دوست داشتم داستان خاله رو مثل یک داستان با جزئیات بنویسم حتما خواهم نوشت و صد البته نه این جا! دختره هم که اسمش لیلا بود رفت روکیر ماهان نشست منهم از فرصت سوء استفاده کردم رفتم از تو ساکم کرم آوردم ویه قلمبه درکونش مالیدم بعد با انگشتم با سوراخ کونش بازی کردم تاعضلات کونش خوب شل شدبعد کیرمو تو کرم فرو کردم تا خوب چرب بشه اونوقت گذاشتم در کونش سانت به سانت فرو کردم تاخوب جاباز کرد اونوقت شروع کردم به تلمبه زدن چه حالی داشت لیلا هم داشت از دو طرف حال میکرد تا اینکه دیدم داره میلرزه فهمیدم ارضا شده ماهان هم آبش اومد وسریع کشید بیرون حالا من بودم و کون لیلا هرچی میزدم مگه میومد بعداز 5 دقیق تقلا آب منم اومدو همشو ریختم تو کون لیلا! با مادر، خواهر، خاله،عمه و …. واز صحنه ای که جلوی چشمام دیدم سرجام میخکوب شدم. نوک زبونمو کردم تو سوراخ تنگ کونش. اول براتون بگم که داییم یه 4سالی میشه که عروسی کرده و یه زن کاملا خوشگل داره مثل این سوپر استارهای فیلم های سکسی هس حدودا 25 سالشه و من هم 20 سالمه خلاصه از موقعی که داییم زن گرفته بود من بدجوری به این زن داییم علاقه پیدا کرده بودم تا اینکه یه روز رفته بودم خونشون آخه من خیلی باهاشون راحتم حتی زن داییم جلوی من خیلی راحته و کاملا راحت میگرده اون روز که رفته بودم خونشون زن داییم یه تاپ و شلوارک تنش بود که چون تاپه خیلی تنگ بود سینه هاش کامل افتاده بود توش و من هم خیلی حشری شده بودم ام خوب دیگه زن داییم بود فقط باید نگاه میکردم دیگه کاری نمیتونستم بکنم البته داییمم خونه بود یه یک ساعتی که اونجا بودم یهو گوشی داییم زنگ خورد و اون گفت که یه کار واجب براش پیش اومده و باید بره اینو بگم که من کلا آدم خجالتی هستم بعد منم گفتم خوب پس منم دیگه رفع زحمت کنم و پاشدم که برم که یهو زن داییم گفت نه نرو بمون پیش من منم تنهام داییتم که معلوم نیس کی بیاد منم گفتم نه میخوام برم که داییمم گفت خوب بمون دیگه سارا هم تنهاست سارا اسم زن داییم هس من که دیدم دارن اصرار میکنن قبول کردم بعد نیم ساعت که داییم رفت زن داییم اومد و نشست پهلوی من من داشتم از ماهواره تنیس نگاه میکردم که اومد وزد یه کانال که فیلمای خارجی زبون اصلی نشون میده داشتیم نگاه میکردیم که یهو زن و مرد تو فیلمه شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه و بعدشم سکس من به زن داییم گفتم این چیه بزن یه کانال دیگه که اون که منتظر چنین فرصتی بود گفت نه مگه چشه داریم نگاه میکنیم منم که اون صحنه های فیلم از یک طرف و سینه های زیبای زن داییم از طرف دیگه که در فاصله چند سانتی متریم قرار داشت داشتم دیوونه میشدم حسابی حشری شده بودم برای اینکه از شهوتم کمی کم بشه پاشدم رفتم دست شویی و اومدم روی اون یکی مبل نشستم تا از اون فاصله داشته باشم اما مثل اینکه اونم از قبل به من علاقه داشت و نمیخواست این فرصتو از دست بده و رفت یه چیزی بیاره بخوریم وقتی اومد خوردنی هارو گذاشت رو میز و دوباره اومد کنارم نشست من دیگه خیلی حشری شده بودم همین موقع ها بود که فیلمه هم تموم شد بعد یه اس ام اس برام اومد دوستم بود بعدم یه چند تا اس ام اس ردوبدل کردیم یهو زن داییم به من گفت ای ناقلا دوست دخترت بود منم گفتم نه دوستم بود اونم گفت باشه تو راست میگی همین موقع بود که تلفن زنگ خورد داییم بود زن داییم که گوشیو گذاشت گفت داییت بود گفت من تا دیر وقت نمیام به سهیل بگو پیشت بمونه تا من بیام من دوست نداشتم اونجا بمونم چون داشتم از شهوت میمردم البته بگما چون تنها بودیم اینجور شده بودم وگرنه وقتایی که داییم خونه س یا با مامانم اینا میریم اونجا اینقدر شهوتی نمیشم ولی دیگه چاره ای نبود همینجور که داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم یهو زن داییم زد رو پام و گفت تو ازسکس بدت میاد؟من یک لحظه کپ کردم سرخ شدم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم آخه اولین باری بود که زن داییم بامن از این حرفا میزد اون نگام کردو زد زیر خنده گفت چرا سرخ شدی بعد گفت حالا بدت میاد نمیدونستم چی بگم گفتم نه واسه چی؟گفت آخه وقتی صحنه های اون فیلمه شروع شد گفتی بزن یه چیز دیگه گفتم خوب خجالت میکشیدم بعد گفت تا حالا با کسی سکس داشتی من که دیگه داشتم از تعجب شاخ در میاوردم گفتم نه بعد بدون مقدمه گفت من دوست دارم با تو سکس داشته باشم من دیگه داشتم از خجالت آب میشدم که یهو دستشو گذاشت رو کیرم منم که کامل پاشده بود ومن به هزار بدبختی قایمش کرده بودم که معلوم نشه بعد بهم گفت ای ناقلا این که پاشده نکنه تو نخ من بودی؟منم گفتم نه به خاطر فیلمه هس بعدم گفتم من میخوام برم اون که هنوز دستش رو کیرم گفت اگه بری هم من ناراحت میشم هم داییت منم که از خدا میخواستم فقط داشتم ناز میکرم بعد اون دکمه های شلوارمو باز کرد و کیرمو کرد تو دهنش وای چه حالی میداد من یکم مقاومت کردم گفتم پس داییم؟گفت اون که تا آخر شب نمیاد خیالت راحت منم دیگه بی خیال شدم گفتم حالا که خودت میخوای باشه داشت حسابی برام ساک میزد منم داشم حسابی حال میکردم بعد من گفتم دیگه بسه حالا نوبت منه من رفتم سمتش و یه لب حسابی ازش گرفتم و از همون بالا شروع کردم به خوردن اونم که داشت لذت میبرد گفت ناقلا خوب بلدیا منم به خوردن ادامه دادم تا رسیدم به سینه هاش سفت نسبتا بزرگ سفید عالی بود تاپشو که در آورده بودم سوتینشو در آوردم و شروع کردم به خوردن بعدم کم کم رفتم پایین تا رسیدم به کسش شلوارکشو در آوردم ویکم از رو شورت کسشو مالیدم خیلی داشت حال میکرد آه اوخش خونه رو برداشته بود منم شورتشو در آوردم شروع کردم به لیسیدن کسش آخ چه حالی میکرد آخخخخخخخخ آهههههههه میزد وسرمو چسبونده بود به کسش و میگفت سریع تر ذیگه خیلی حشری شده بود گفت دیگه طاقت ندارم منو بکن جرم بده منم کیرمو گذاشتم رو کسش چند تا ضربه زدم بعد یواش هل دادم تو وااااااااااااای چه کسی برا همینه که داییم روز به روز جوون تر میشه و شروع کردم به تلمبه زدن صدای اون که خونه رو برداشته بود بعد گفتم میتونم از کونم بکنمت گفت من الان تسلیم توام هر کاری میخوای بکن منم اونو که از کمر رو مبل بود بلند کردم و گفتم زانو هاتو بذار رو زمین و کونتو بده بالا داگی استیل اونم این کارو کرد منم رفتم یه تف بزرگ انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو روش مالیدم تا کمی نرم شه بعد یواش فشار دادم مثل اینکه دردش گرفت یه داد زد ولی هیچی نگفت منم کیرمو آوردم بیرون یه ذره روش مالیدم یه کمم مالیدم رو کسش بعد یه تف دیگه انداختم واین بار کمی راحت تر فشار دادم تو اونم این فقط یه داد کوچیک زد اونم خوشش اومده بود تا ته کردم داخل و شروع کردم به تلمبه زدن اونم خوشش اومده بود خیلی داشت حال میکرد آهههههههه اوههه میکرد بعد کیرمو در آوردم گفتم دیگه میخوام بهت آب بدم اونو به کمر خوابوندم رو زمین و کیرمو کردم تو کسش چند بار که تلمبه زدم یه جیغ بلند کشید کیر منم حسابی داغ شد اون ارضاشد منم چند تا تلمبه دیگه زدم گفتم داره آبم میاد گفت بریز داخل کسم منم آبمو با یه داد ریختم تو کسش و افتادم روش و شروع کردم به بوسیدنش تمام صورتشو بوس میکردم بعد بهش گفتم از قرص ضد حاملگی استفاده میکنی؟گفت خیالت راحت اتفاقی نمی افته بعد با هم رفتیم حموم تو حمومم برام ساک زد و آبمو ریخت رو صورتش و یکمیشم خورد بعد با هم اومدیم بیرون بهم گفت خوش گذشت؟گفتم خیلی از اون روز به بعد هر وقت خونه یکیمون خالی بشه یه حال حسابی به هم میدیم. رفتم از بیرون ناهار گرفتم اوردم و ناهار رو با هم خوردیم بعد از ناهار رفتم خونه خودمون یه آمار دادم و سریع برگشتم و دوباره سکس وای از اون روز به بعد من و نگار عین زن و شوهر بودیم و شبها رو یه تخت تو بغل هم می خوابیدیم تا اینکه داداشم از زندان آزاد شد ولی بعد از اون هم ما باز با هم رابطه داریم و بهتون بگم اونا یه بچه دارن که مطمئنم که از منه چون نگار خودش هم میگه و در ضمن خیلی هم به من رفته و همه تو فامیل هم میگن ببینید که …. منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی میکردم اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت فکر نکنی هر دفعه همین برنام هستشا! خواهرم یه جیغی زد و گفت دیوونه شدی بهمن؟. با عجله دروبازکردو گفت ،امین جون دستم به دامنت ،داشتم با استادم تو چت. ساعت 6 بود که با خالم تنها شدم سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. رفتم به طرفشون و ملافه رو گرفتم و کشیدم به طرف خودم ولی خواهرم ملافه رو به زور چسبید و نگذاشت. بعد پاهاش رو گرفتم انداختم رو شونه هام وکیرم رو گذاشتم رو کسش. عنوان پاسخ بازدید توسط 0 42 pdndr 3 2440 windows 4 2518 khanevadehh 5 1615 khanevadehh 3 1532 khanevadehh 2 1267 khanevadehh 3 1673 khanevadehh 1 1003 khanevadehh 8 2386 khanevadehh 16 3883 khanevadehh 2 1380 khanevadehh 2 1506 khanevadehh 6 2343 khanevadehh 1 1077 khanevadehh 2 1378 khanevadehh 2 1312 khanevadehh 3 1399 khanevadehh 1 1254 khanevadehh 0 930 farid332 0 910 company101 داستان داستان من و دختر داستان من و دختر خالم سلام من سعید هستم و 22 سالم هست. گفتم تو کاریت نباشه فردا جورش میکنم. بعد یه نگاهی به نسیم که اون ور ایستاده بود انداختم. یه لیس بزرگ از خط کونش تا ته کسش زدم. یک دفعه فکرهای خوبی به ذهنم رسید. تازه همین چند ماه پیش بیست سالم تموم شده بود که با پسر خاله ام ازدواج کردم. حدود 8 سال قبل وقتی هوای کنکور به سرم زده بود از یه طرف باباهه کلید کرده بود برو یه کار جور کن وخرج خودت رو در بیار ماهم که کم آورده بودیم قبول کردیم خلاصه 8 ماه مونده بود تا کنکور فرصت بدی نبود هم فال بود هم تماشا هم خرحمالی از فردای اون روز به توصیه یکی از رفقا رفتیم کاشان یه خونه مجردی جور کردیم ومستقر شدیم وچسبیدیم به کار نقاشی ساختمان. بعد خاله رفت تو آشپز خونه و با یه ظرف میوه اومد پیش من نشست و بعد یه ور دراز کشید رو به من و گفت :این کارش. آرش بي حال شد و من چون شايانو تو اين حال ديده بود گفتم نشد که کسم مزه اين کيرو بچشه آخه شايان تا آبش ميومد ديگه هر کارش مي کردي کيرش بلند نمي شد خوب حتما آرشم مثل اونه داشتم با حسرت آخرين قطره هاي آب کير آرش مي مکيدم که ديدم دوباره آرش افتاد به جون کسم و آنگار نه انگار يک دقيقه تمام کيرش بالاو پائين شده و خودشو تو دهنه من تخليه کرده. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. ما تو شمال یه ویلا داریم که تقریبا دو هفته یبار با فامیلامون اونجا میریم. من خوابیدم زیر و کیرمو کردم تو کسه خالم ح هم از پشت با کمک مامانش کیرشو کرده بود تو کونش. گفتم حالا نمیخوای بگی کجا میخوایم بریم؟ گفت نه صبر کن تا خودت ببینی. شرتمو کشیدم پایین و گفتم اندازش از واسه عمو شوهر خالم بزرگتره یا کوچیکتره. لطفا از عکس های مهد کودک سُلاله در گالری تصاویر دیدن. به خاطر همین از اون به بعد منم رابطم باهاش عوض شد و دنبال یک فرصت بودم که کارشو بسازم. از لاله ی گوشش گرفته تا نوک انگشتای پاش. من و تو که اینجا هستیم دیگه صحبت بی وفایی نکن. کیرمو گرفتم جولو دهنش گفت این کارو نمی کنه این قدر خواهش کردم تا کیرمو کرد تو دهنش اونم فقط کله کیرم گفتم درست بخور حیف کیره من که تو دهنته گفت اینم دارم به ظور میکنم منم دو تا دستمو گذاشتم رو سرش و به زور کیرمو کردم تو دهنش اونم تا ته داشت زور می زد تا درش بیاره ولی مگه من گذاشتم خوب ساک زد کیرمو در اوردم گفتم بر عکس بخواب می خوام بکنمت گفت کاری دستم ندی این آخر کاری گفتم نترس می خوام از کون بکنمت گفت تو رو خدا نه گفتم پس این سکسو نامزدت می فهمه یکم فکر کرد گفت فقط یواش خیلی درد داره گفتم مگه قبلا این کارو کردی گفت نه یکی از دوستام هم گفته گفتم هر کاری می گم بکن هی چی نمی شه فتم یه کرم پیدا کردم امدم به کیرمو چرب کردم و یه کمم به سوراخ کونش زدم و یواش انگشت اشارمو کردم تو کونش یه جیغ بلند کشید گفت جریدم بسه گفتم این انگشتم بود گفت تو رو خدا صرف نظر کن بعدا که پرده کسمو نامزدم پاره کرد بیا از کس بکنم گفتم اون موقه هم میام فعلا بزار کارمو بکنم کم کم انگشتمو بالا پایین کردم و اونم همش التماس می کرد ولی من گوشم بده کار نبود دیدم اگه بخوام این طوری برم جولو نمی تونم بکنمش چون اونا از راه می رسن کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه کوچلو فشار دادم کله کیرم رفت تو گفتم درد داشت گفت نه هنوز حرفش تموم نشده بود کیرمو تا دسته کردم تو کونش گفت جریدم گه خوردم بزار برم ولی این کاراش بد تر منو حشری کرد طوری که شرو کردم با آخرین سرعتی که می تونم تلمبه زدن اونم جیغاش بلند تر می شد ولی من بی خیال بعد 2 دقیقه آبم داشت می امد سزی کیرمو در اوردم با امد بجنبه کیرمو کردم تو دهنش و آبمو خالی کردم تو دهنش همین که آبم تموم شد ولش کردم اونم با سرعت رفت به سمت رو شویی و منم زو کاناپه ولو شدم. بعد نشستم و پاهاشو زدم بالا و شروع کردم به لیس زدن ساقهاش. چنیدن بار این کارو تکرار کردم. منم رفتم سراغه کسش و سینه هاش و شروع کردم به خوردنو خالم هنوز باورش نشده بود که پسرش میخواد بکنتش. یه روز صبح از خونه اومدم بیرون و همراه دوستام که از قبل با هم قرار داشتیم رفتیم پی گردش و تفریح و استخروخوشگذرانی. و گاهی هم اگه امکانش باشه هر سه تایی باهم. مخصوصا در مورد خواهرم و خاله ام. تو همون حال با دستام تند تند لمسش می کردم. بعد اومدم پایینتر و شکم و نافش رو حسابی لیس زدم. مامان رفت ته حموم وبه دیواره زیر دوش تکیه داد و خاله افتاد روش. یه یه هفته ای میشه که موی اونو نگرفتم یه خورده حالت سیخی پیدا کرده. دستم خسته شده بودو داشت آبم میومد خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد. یه روز خواهرم از من پرسید که بزرگترین آرزوت چیه؟ گفتم ازدواج با تو بزرگترین آرزوی منه. خالم گفتش که اوم میره حموم منم پشته کامپیوتر بودم. منم سریع بغلش کردمو شروع کردم ازش لب گرفتن یه کاری میکرد که مثلا دوست نداره من بهش دست بزنم. یه کم که بیشتر فشار دادم کیرم بیشتر رفت تو و احساس عجیبی بهم دست داد. اون آب کفو بیار نزدیک بمالم به کوست -مواظب باش تو کوسم نره چون کوسو می سوزونه. به خاطر همین خونواده ی ما و خونواده ی خاله پریچهر خیلی با هم ارتباط داریم. یه شب ساعت 12 بود همه خواب بودن خالم تو تخت خوابیده بود بهم گفت بیا گفتم دارم بازی می کنم گفت بازی استوپ کن بیا منم رفتم گفتم چیه چی می گی گفت محمد جون امروز خوردم زمین پام بد جوری درد می کنه یکم ماساج می دی گفتم کجاشه پتو زد کنار و شلوارشو در اورد یه شورت پاش بود ولی رنگشو یادم نیست واااااااااااای چه کسی داشت البته اینا رو بعدا فهمیدم رو شکم خوابید کونش مثه دو تا هلو بود اینم بعدا فهمیدم با انگشتش کونشه نشون داد گفت اینجاس منم بدون ایتکه چیزی بدونم شرو کردم مالش دادن خیلی خوشش اموده بود و آروم ناله می کرد و بر عکس شد و کسوشو نشون داد اینجامم درد می کنه اگه می شه مالشش بده منم که با اینکه نمی دونسم دارم چی کار می کنم از رو شرت مالشش دادم بعد چند دقیقه کیرم خیلی درد گرفته بود چون بزرگ شده بود به خالم گفتم خاله دودولم درد می کنه گفت بزار برات مالشش بدم گفتم باشه انم دست کرد تو شرتم و کیر کوچیکمو گرفت و بهم گفت برم زیره پتو اون منم رفتم اونم دکمه چیرهنشو باز کردو بهم گفت سینه هاشو بگیرم منم این کارو کردم تا اینکه نفهمیدم چی شد که خوابم برد بازم بگم اون مو قه من از اینکارا سر در نمی اوردم و فقط به لذتی که بهم داده بود این کارو می کردم. تمام صورت وگردنشو حسابی خوردم. مده باشه خلاصه ببخشیدآخه اولین بارم بود داستان سکسی مینوشتم در ضمن خواهش میکنم که فحش ندین خلاصه بیتجربگیه دیگه چکارش میشه کرد. از این کار خیلی خوشش اومده بود. يه كم مونده به دروازه شيراز ديدم پچيد تو خيابون مصلا منو مي گي از ترس داشتم مي مردم نمي دونستم اون اين ادا واطوار ما راجدي مي گيره گفتم آقا كجا گفت مگه نگفتين هر جا شما مي ريد منم مي يام. شاید سخت تر می شد که راحت تر نمی شد. دیوانه وار و با اشتهای تمام کسش رو می خوردم و اون هم داد و فریاد می کرد. تازه اون شب دادم یه دور هم برام ساک زد و آبمو ریختم تو دهنش و اون تف کرد بیرون و منم با دستمال پاکش کردمو گفتم ولی حال میده ها. بعد از رفتن خاله دوباره بر گشتم. گفتم میشه یذره چربش کنی که بیشتر حال بده. از کسش همینجوری آب میومد منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهن چوچولشو میخوردم. سرازیر شدن آب کسش رو هم رو کیرم احساس کردم. امروز می خوام داستان سکس با مامانم توی استخر و سونای خونمون رو براتون بگم. منم که این صحنه رو دیدم محکم تر میکردمش و آخرش که داشت آبم میومد در آوردم کردم تو کسش و همشو اونجا خالی کردم خالم داشت از لذت از حال می رفت. » این اولین باری بود که من از رفتار خالم تعجب کردم، چون گفتم رابطه ی من و خالم مثل مادر و فرزند بود. اونقدر تنگ بود که احساس میکردم انگار یکی محکم داره با دستش کیرمو فشار میده. مدتها پیش وقتی با سایت شما آشنا شدم نظرم در مورد افراد خانواده و فامیل به کلی عوض شد. گفتم خاله الان که کسی نیستش میتونیم مال هم باشیم. موقع ارگاسم کسش خیلی داغ شده بود. خالم گفت: هیچی، از اتاق برو بیرون تا بعدا با هم صحبت کنیم. منم که هاج و واج داشتم به اونها نگاه میکردم. بعد یواش یواش اومدم پایینتر و از بالای سینش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم به پستوناش. گفتم بشین بابا الکی غیرتی نشو. محکمتر میکردمش واقعا از حال رفته بود منم داشت آبم میومد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرونو کرئم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. خلاصه حرفاي ما گل انداخت و اون از هر دري وارد شد تا ما را بيشتر به خودش عاشق كنه اينكه من تا حالا عاشق كسي نشدم از همون روز اول تا تو را ديدم بهت دل بستم تو خودت اينو بهتر مي دوني من تو را دوست دارم و مي پرستم و اگه تو اراده كني دنيا را برات جابجا ميكنم و بقول بعضي ها از اين كس و شعر هاي دختر كش منم از شما چه پنهون با بستن چند حرف ديگه از اينا كه به شكمش مي بستم همون حرفا را تحويل خودش مي دادم و با طنازي و عشوه گري هاي زنانه اونا بيشتر آتيشي مي كردم نمي دونم تو اين حرفا اصلا به چيزي كه بوي از سكس داشته باشه نشد اما من واقعا بد جوري آتيش گرفته بودم بي چاره اين پسرها و دخترها كه لاس خشكه ميزنن عجب زجري ميكشن هر چي من سعي كردم اونا بطرف چيزهاي ببرم كه حرفي از سكس و اينا بزنه اصلا حاليش نبود مثلا ميگفتم آخه تو از چي من خوشت اومده كه عاشق من شدي آخه تو كه مي دونستي من شوهر دارم اون مي گفت من عاشق نجابت شدم آخه احمق جون من اگه نجابت داشتم كه سراغ تو نمي اومدم ديگه چي ديگه اينكه خيلي با شخصيت و با معرفعتي ديگه ديگه اينكه واقعا خوشگل و طناز و با وقاري اينا كه گفت احساس كردم نفسش مثل آدمهاي كه مي خوان كيرشون فرو كنن داره مي لرزه و من بد جوري حرارتم بالا رفت ديگه نتونست چيزي بگه آب دهنشو فرو داد و گفت خوب تو چي از چي من خوشت اومد كه خواستي با من دوست بشي خواستم با تمام وجود فرياد بزنم كيرت كيرت كير كلفت آبدارت اما جلو خودم گرفتم گفتم تو چيزاي داري كه هر زن و يا دختري دوست داره داشته باشه گفت مثلا چي خواستم ببينم دو رياليش مي افته گفتم خودت حدس بزن گفت من از كجا بدونم گفتم خوب يه چيز بگو با شوخي و لودگي گفت حتما به خاطره اينكه خوش تيپم تو دلم گفتم آره جون بابات خوش تيپ نديدي گفتم يكيش اينه گفت نميشه خودت بگي گفتم به وقتش مي فهمي و بهتر كه از اين حرفا بگذريم و اگه كاري نداري قطع كنم گفت نه تو را خدا زوده گفتم شو هرم بيرونه ممكن يه دفعه سر زده بياد. اسم من ميترا است 23 ساله دانشجوي سال سوم کامپيوتر هستم و 3 سال است که با شايان ازدواج کرده ام شايان مثل اسمش بسيار زيبا وجذاب و خوش تيپ است و هر دختري دوست دارد همسري چون او داشته باشد ما زندگي خوبي داريم تنها مشکل ما اينست که من زني پر حرارت و هوس ران هستم و به سکس علاقه زيادي دارم اما بر عکس شايان کمتر توجه اي به اين کار دارد و فقط هفته يا ده روز يک بار اين کار را با اصرار من انجام مي دهد و هر چه سعي کردم او را به اين کار علاقمند کنم اثر و نتيجه اي نداشت غذا هاي چرب و داراي ويتامين کاي جنسي مي پختم آرايش هاي گوناگون و متنوع مي کردم لباس هاي تنگ و چسبان مي پوشيدم اما اثري نکرد و زندگي ما روز به روز کم رنگ تر مي شد و عشق و علاقه هم داشت رنگ مي باخت از اين وضع خسته و کلافه شده بودم در درددل با پريا به اين نتيجه رسيدم که زندگيم را حفظ کنم اما مگر مي شد من به سکس علاقه ي زيادي داشتم خود ارضاي هم راضيم نمي کرد چون من تجربه سکس با مرد را داشتم و مثل دختران با خود ارضاي راضي نمي شدم. پنجشنبه ها عموم با دوستاش میرفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت بعدشم کلاس باید میرفت. بهترین فرصت زندگیم رو بدست آورده بودم. «یا مثلاً یک بار دیگه خالم زنگ زد برام گفت رضا روز پنجشنبه بیا خونمون حسین میخواد بره ماموریت حسین شوهر خالم هست من بدون هیچ فکر بدی یا وسوسه ی شیطونی، چیزی رفتم خونشون، آیفون زدم خالم آیفون رو رو جواب داد گفت رضا عزیزم بیا بالا ، در با یک صدای خشن باز شد و من وارد خونه شدم. یه روز داشتم از باشگاه میومد نزدیک خونه که شدم مامانمو با دوتای دیگه از خاله هام دیدم داشتن میرفتن خردید. رفتم کنار خالم خوابیدم و یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم. مامان فرشیده راست می گفت ولی فکر اینجاشو نکرده بود که من به جای فضول شدن ممکنه یه روزی کنجکاو شم. تمام ساعت كلاس كير حبيبو رك شده و گلفت تجسم مي كردم و تو دلم مي گفتم خدايا تو كه همه چيزو به شايان دادي اينم مي دادي تا كمال را در اون به حد اعلا رسونده باشي راستش از حبيب خوشم نمي يومد سياه و زشت وبود و از همه بد تر دندونهاي كثيفي داشت اما خوب كيري داشت هي كلاس كه تموم شد با كسي خيس و چو چو له اي داغ و سفت از كلاس زدم بيرون نمي دونم چرا نا خودآ گاه بطرف يه جا ي خلوت رفتم كه كمتر كسي از اونجا رفت و آمد مي كرد نشستم زير يه درخت خواستم ساندويچي را كه آوردم بودم بخورم كه يكهو احساس كردم دو تا پا پشت سرم ايستاده خواستم جيغ بكشم كه يكي گفت سلام نگاه كردم آرش بود گفتم خدا لعنتت كنه تو كه منو ترسوندي گفت چرا و من تمام ماجراي ديروز را براش تعريف كردم كه يك دفعه به رگ غيرتش بر خورد كه اين چه طرز صحبت با يه راننده بود با اين صحبتا كه تو كردي خوب شده بلاي سرت نيوردي و اصلا شماره ماشينشو بده و از اين حرفا نمي دونم اين عيب ما ايراني هاست كه اگه كسي با خواهر يا نامزد و يا دوست دختر ما مثلا حرفي بزنه به رگ غيرتش بر مي خوره و اگه خودمون هر كاري كرديم مختاريم آخه خره همونطور كه تو با زن يا خواهر يا نامزد كسي داري مطمئن باش خواهر همسر نامزد خودت هم بي كار نيست سعيد ساسان گفتم بابا كوتاه بياه مثل اينكه خودتم عاريتي هستييو و از اين حرفا گفتم خوب چي مي خواي بگو برو تا كسي ما را نديده گفت ديشب زنگ نزدي گفتم شبا اصلا فكرشو نكن اما روزاي كه بي كاري و خونه اي و كسي نيست بگو تا بهت زنگ بزنم و اونم روزا و ساعت هاي گفت و گفت من تنهام و كسي با من نيست تازه فهميدم آرش از كرج اومده واينجا درس مي خونه بهتر از اين نمي شد. درود بر شما دوستان خوب من زیاد اهل تشریح وتفسیر نیستم من الان 32 سالمه ومتاهل شدم زمانی که مجرد بودم زیاد آدم حشری ودنبال کس بازی بودم الانم هستم اما دیگه خلاف نمیکنم واین موضوعی که میگم تقریبا بریمگرده به 8 یا 9 ساله پیش من یک دختر خاله دارم به نام شما فرض کنید آزیتا که از من 10 سال بزرگتره جثه ای ریزی داره بگم حالا زیاد خوش استیل یا خیلی سکسی نبود اما نمیدونم چرا من رفته بودم تو کف کردن اون. وااااییییی اگه بدونی فرشیده جون چقدر حال می کنم. پس می تونیم از همدیگه به بهترین وجه لذت ببریم. خواستم موقعیت رو عوض کنم پاها رو دادم بالا روی شونه هام وسریعتر شروع کردم به تلمبه زدن سریع تا ختنه گاه اونم لبهاش رو حسابی بهم میمیالید ته جیغ نزنه یکم هم جسه اش کوچیک بود داشت دیگه ضغف میکرد گقت بسه تر خدا بسه دارم میمیرم منهم زانو هاش رو جمع کردم تو سینه اش و با تمام هیکل افتاد روش با چن تا جلو وعقب سریع آبم داشت میومد منم در آرودم و ریختم روی سینه اش و افتادم بغلش آروم نوازش کردم بعد پاکش کردم لباسش رو تنش کردم فقط یک جمله به من گفت کفت خیلی خوب بود من زیاد اهل سکس نیستم وسکم سر مزاجم اونم به خاطر اینکه شوهرم خوب نمیتونه حال بده اما امشب خیلی حال داد تازه مزه سکس رو فهمیدم از اون موقعه به بعد دیگه نتونسیم کاری بکنیم چون موقعیتش نبود بعدش که کلن جدا شد رفت تهران منم به خاطر اینکه با پسر خاله ام به یک مشکل خوردیم رابطه ام قطع شد. داشت خودشو میشست و اصلا متوجه من نبود منم شق کرده بودم اساسی. با یه نگاه باحال گفت که آره میشه! سکس با خاله و خواهر, 379446, 9, 4. داستان های کتاب مقدس با خاله ندا کارتون کودک جدید,ترانه کودکانه آپارات,دانلود سریال انیمیشن ,Kids,Pars. چقدر به عموش رفته اسم بچمو به دلایل امنیتی نمیگم در پایان باید بگم هنوز هم یه تار موی نگار را با تموم دنیا عوض نمی کنم و رابطه ما صرفا یه رابطه سکسی نیست و من اونو فقط واسه سکس نمی خوام و بخاطر اون با همه دوشت دخترام قطع رابطه کردم چون اون دوست نداشت من بغیر از اون مال کس دیگه باشم والان هم که دارم این داستان رو واسه شما می نویسم کنارمه چون داداشم رفته مسافرت و تازه داریم آماده می شیم واسه یه سکس دیگه. سلام من محمدم 19 سالمه و دانشجوی رشته ی عمران. من از 14 سالگی با مامان جونم که اسمش مریم هست تنها زندگی میکنم.。 。 。 。 。

次の

داستان سکسی‌ و تحریک کننده: داستان دختر خاله آزیتا

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。 。

次の

من و خاله ام

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。 。 。

次の

خاله کون گنده

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس میترا با آرش (شرت قرمز)

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。 。

次の

داستان سکس میترا با آرش (شرت قرمز)

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。

次の

داستان با خاله

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。 。 。

次の

داستان کده سکسی: مامان ! خاله ! زشته1

داستان سکس با خاله صد داستان

。 。 。 。 。

次の