کس دادن فریبا。 کوس و کون فریبا

من و کوس و کون فریبا

کس دادن فریبا

زیر چشمی كه نگاه كردم دیدم سینههای قشنگش بالا وپائین میپره از دیدن اونها واقعً حال كردم. مامانم از ماشین پیاده شد و کلید انداخت و وارداون خونه شد و اون آقاهه هم که راننده ی ماشین بود ماشین رو روشن کرد و رفت. Here are other related stuff that you might enjoy:. And then watch them right here. من داشتم با خودم فکر می کردم که حتماً مامانم شوهر کرده و شوهرش خیلی پولداره و … خیلی عصبانی شده بودم! الناز و فریبا رفتن داخل دریاچه و اونجا دیدم که سوتین هاشونو باز کردن و میخندیدن. شدیدا حال می کرد و هی وای وای می گفت و اسم منو صدا می کرد. با صدای آرام ولی لرزون و توام با لذت برگشت و گفت از عقب درد داره. کس دادن دختر خوشگل ۱۵ساله کس دادن دختر خوشگل ۱۵ساله is what you just searched for. دوستان مادرانتون رو دوست داشته باشید و هنوز هم بیشتر دوست داشته باشید بیشتر … هر چه به پایشان بریزید کم است آری کم است! داشتم منفجر میشدم از عصبانیت صورتم مثل خارک زرد شده بود. منم گفتم در خدمتم اگر کمکی از دستم بر بیاد. لبهام تو لباش بود و داشتم تلمبه می زدم. راستش نمیگم بدم میومد اما هرکسی رو که پیشنهاد میکرد ،چنگی بدلم نمیزد. منم کرم آوردم در سوراخه کونش چرب کردم همین طور کیرمو گزاشتم دم سوراخ تا فشار دادم یه جیغ کشید که مردم در بیار! من تا حالا فکر می کردم بابام خیلی پولدار بوده چون مامانم هیچوقت من رو بی پول نذاشته و هیچوقت نشده که مثلاً پول تو جیبی نداشته باشم خلاصه اصلاً مشکل اقتصادی رو احساس نمی کردم تا الان. کم کم داییم ارتقاء پیداکرد و شد مدیر کل ادارشون و دیگه سرش خیلی شلوغ شد و همون سالی یه دفعه رو هم نمیتونستن که بیان و فقط هر دوسه سال یه بار مامان اینا میرفتن دیدنشون ،اما من دیگه هیچوقت نرفتم. کجایی؟ حالت خوبه؟ گفتم نه چیزی نیست ادامه بده. راستش نه قیافه داشت نه سینه ای که من دوست داشته باشم. بلندش کردم و لباساش رو درآوردم خابوندمش روی زمین و شروع کردم لب گرفتن. من فکر می کردم مامانم یک فاحشه باشد ولی نه من مادری دارم که 16 سال کلفتی خونه های مردم رو میکرد تا من نفهمم که ما از حاظ اقتصادی کم داریم تا من نفهمم که ما فقیریم تا من بین بچه های مردم چیزی کم نداشته باشم و … جالب اینه که من وقتی از مادرم میپرسیدم پول از کجا میاری میگفت بابات کارمند دولت بود و از حقوق بابات هست. جلو که پرده دارم عقبم درد داره. مامانم از توی خونمون اومد بیرون و سوار ماین شد عقب نشست و اون آغاهه هم ماشین رو روشن کرد و راه افتادند. منم گذاشتم اونا برن و بعد راه افتادم میدونستم که دیگه داره میره به سمت خونه ی خودمون پس زیاد نگران نبودم و یواش میرفتم به سمت خونمون راستی اینم بگم که باز مامانم عقب نشست. اما من دست رد به سینه هیچ کوسی نمی زنم. نیما هم داد میزد و گریه میکرد و میگفت شما چتون شد ولی اونجای خلوت هیچکس نبود که صداش رو بشنوه. ماهم یهقرار گذاشتیم رفتیم سر قرار. تا ظهر با خودم کلنجاررفتم و بالاخره تصمیم خودمو گرفتم که موضوع رو به مامان بگم و ازش بخوام که برام خواستگاریش بکنه و با این تصمیم اومدم خونه که یه هو خشکم زد چون همون دختر داشت تو آشپزخونه به مامان کمک میکرد ،هنوز متوجه ورود من به خونه نشده بودن و سرشون گرم کارشون بود ،منهم با ولع تموم داشتم از کنار در چشم چرونی میکردم ،اما وقتی شاخ درآوردم که دیدم اون دختر مامانمو داره عمه صدا میکنه! من سهیلا را دوست داشتم ولی خاله فریبا یه فکر دیگه پیش خودش کرده بود. چایی درست کردم و توی لیوان شیشه ای که برای خودم گذاشته بودم سم ریخم , آره سم و برای اون دوتا هم دوتا لیوان پلاستیکی گذاشتک که مشخص باشه توی کدوم سم ریختم میخواستم جلوی این دوتا نامرد خودم بکشم تا هم دل من خنک بشه هم دل اینا کباب. Video Portal 98 allows you to find other videos such as کس دادن دختر خوشگل ۱۵ساله or too. اینقدر رو مخش کار کردم که من واردم کونه بچه 12 ساله گزاشتم دردش نگرفته. گفتم صبر کنید یه آشی بپزم که دهن همه رو بسوزونه. بدجور خسته شده بودم و نا نداشتم. Video Portal 98 allows you to find other videos such as کس دادن فریبا در رشت or too. گفت که دوست داری دوست دخترت برات چی بخره؟ منم گفتم من فعلا با کسی دوست نیستم و تو این خطا نیستم. نبود فقط توی این فکر بودم که چیکارم داره. سریع کمکش کردم لباس هاشو پوشید و دوباره به همون روشی که آوردهبودمش از خونه بردمش بیرون. نمیدونم دیگه چقدر قبل از اینکه من بیدار بشم داشتن داخل چادر ما و لای پای الناز و فریبا رو دید میزدن ولی احساس بدی نداشتم از اینکه یکی دید بزنه مارو تو اون وضعیت خلاصه از جام بلند شدم و شلوارک رو پوشیدم و رکابی رو تنم کردم رفتم بیرون و بعد از ده دقیقه هم سعید اومد بیرون و منم تا اون موقع صبحانه ها رو از کوله ها اوردم و زنامون هم بیدار شده بودن و الناز منو صدا زد که واسش شورت و کورستش یا همون بیکینی هاشو از داخل کولش واسش بیارم منم رفتم واسش پیدا کردم و اوردم و اونم پوشید و اومد بیرون و فریبا هم مثل الناز با شورت و سوتین اومد بیرون و رفتن لب دریاچه دست و صورتشون رو شستن و اومدن داخل چادر و صبحانه رو خوردیم بعدش رفتیم لب دریاچه و با همدیگه رفتیم داخل اب دریاچه و حسابی اب بازی کردیم و خیس خیس شدیم و اومدیم روی سنگ ریزه های لب ساحل دریاچه دراز کشیدیم. گفتم از جلو یا عقب پدر سوخته گفت هیچ کدوم. مثلاً میگفت میخوام درس بخونم , میخوام برم پیش دوستام و. منم که نمیتونستم هیچ بگم یهپت تت کردم و لیوان شیشه ای که سم داخلش بود بهش دادم نیدونستم چیکارکنم. یه روز صبح وقتی داشتیم میرفتیم مدرسه فریبا هم با عجله اومد سوار اتوبوس بشه اون وقتها هنوز اتوبوسهاجدا نبود و آخر عشق و حال بود راننده اتوبوس كه با من آشنا بود میخواست راه بیفته كه من گفتم نگهدارایشون آشنا هستن خلاصه فریبا سوار شد و اتوبوس راه افتاد ایستگاه اول و دوم زیاد خبری نبود ولی ازایستگاه سوم به بعد شلوغ شد طوری كه مجبور شدیم بریم وسط تا بقیه سوار بشن اونهایی كه اون موقع سواراتوبوس میشدن میدونن وقتی شلوغ میشد در جلو مخصوص خانمها و درعقب مخصوص آقایون بود. گفتم خار کوسته من عاشق کونم مگه میشه کوس بیاد خونه ما من لا پاش بزارم. معلوم بود که صاحباش خیلی پولدارند. خلاصه خیلی فکر کردم هزارتا فکر به ذهنم اومد. خلاصه برای قرار بعدی نقشه کشیدم که هر جور شده بیارمش خونه. Can you see the video results for it? ناهار رو که چیدن ،مامان گفت :امروز ناهار دستپخت الهام جونه و دایی بدون اینکه حتی یه قاشق خورده باشه شروع کرد به تعریف از دستپخت الهام خانوم و چقدر ازاین کارش بدم اومد چون داشت دروغ میگفت. آبم پاشید روی شکم و صورت فربیا. راستی سه راه دم یه مغازه وایسا تا یه مقدار هله هوله بگیریم. به نیما هم زنگ زدم گفتم با ماشینت بیا دنبالم بریم یه چرخی بزنیم. اولین بارم بود که می خواستم کوس بکنم. خیلی رطوبت هم زیاد بود به طوری که تمام بدنمون از رطوبت خیس خیس بود. کاخ بود از بیرون خونه دختان کاجی که داخل خونه بودند و سر به فلک کشیده بودند مشخص بود. تا اینکه آبم اومد و آب کیرم رو تو کونش خالی کردم. معلوم بود که بهونه ی الکی میاره و خاله فریبا بهش میگفت اینا رو بگو! خلاصه چون شک کردم فرداش وقتی میخواستم برم مدرسه از خونه زدم بیرون ولی نرفتم مدرسه برا خودم یه چرخی توی شهر زدم و بعد یه 1 ساعتی برگشتم خونه تا ببینم مامانم هست یا نه؟ وقتی اومدم کلید انداختم رفتم داخل دیدم اِ باز مامان نیستش! چون چادر یه مقدار واسه چهار نفر تنک بود الناز و فریبا کامل به هم چسبیده بودن الناز به پشت خوابید منم به پهلو کنارش خوابیدم و با سینه هاش شروع کردم به بازی کردن سینه سمت راستشو که میمالوندم چون نزدیک فریبا بود دستم به بدن و سینه های فریبا کشیده میشد چه حالی میکردم عمدا دستم رو بیشتر اون سمت میبردم تا بیشتر دستم به سینه های فریبا بخوره دستم رو بردم روی کوس الناز و با کوسش بازی میکردم که دیدم فریبا به پهلو به سمت الناز دراز کشید که سعید از پشت با کوسش بازی کنه خودش هم یه پاشو که بالا بود از روی شکم و کوس الناز رد کرد اورد سمت شکم من و روی کیرم گذاشت الناز هم دستش رو برده بود سمت کوس فریبا و با کوس فریبا بازی میکرد سعید هم داشت از پشت با کوس فریبا بازی میکرد و فک کنم کم کم شروع کرده بود به کردن فریبا که دست الناز همچنان روی کوس فریبا بود و فک کنم دستش با کیر سعید برخورد میکرد. چند دقیقه ای تو همون حالت موندیم. پنج شنبه پیش که پیشم بود دستم تا موچ توکونش کردم که کلی حال کرد! احساس ضعف می کردم همین جور خوابیدم بغلش. وای اینو که گفت مغزم سوت کشید! از زمانی که به دنیا اومدم پدرم فوت شده بود و من و مامانم تنها زندگی می کنیم. روش خوابیدم و ازش لب می گرفتم و تلمبه میزدم. در تمام بیست و سه سال گذشته از عمرم فقط جق زده بودم و این اولین بارم بود که می خواستم خونه کوس بیارم. اما بعد از اون اتفاق دیگه خاله فریبا که اینقدر من رو دوست داشت و باهام گرم میگرفت دیگه به زور جواب سلاممو میداد. همونجا نشستم تا ساعت 12 ظهر دیگه خیلی خسته شدم میخواستم برم که باز اون آقاهه با ماشین سمند اومد و بلافاصله بعد از رسیدن اون مامانم از خونه زد بیرون و سوار ماشین شد و راه افتادند. یه چراغ سقفی هم واسه چادر وصل کرده بودیم و دو تا چراغ قوه هم داشتیم شام رو هم با هم خوردیم بعدش میخواستیم بخوابیم هوا اینقدر گرم بود که دیگه در چادر رو نبستیم فقط توری چادر رو بستیم که حشره داخل نیاد هوا مهتابی بود و یه نور کمی داخل چادر افتاده بود زنامون وسط خوابیدن و من و سعید هم کنار چادر. الناز رو به پهلو خوابوندم به سمت فریبا و منم شروع کردم به کردن کوس الناز از پشت الناز هم یه پاشو از بالا برده بود روی کمر فریبا و سعید گذاشته بود تا کوسش خوب باز بشه واسه من. کس دادن فریبا در رشت کس دادن فریبا در رشت is what you just searched for. چنـــد سال بعد خواهر لیـلا به دنـــیا آمد که او را فریــبا نامـیدند. راستش چشمم خودشو گرفته بود قیافه نداشت اما سینه های خوبی داشت منم که عاشق سینه هستم. در ۵ سالـــگــی اولیـــن فیــلـم خود را به نام «مراد و لاله» و سپــس در «خروس جنـگـــی» بازی کرد. فردای همون روز بهم زنگ زد گفت من فریبا هستم دختر خاله خانوم …. الان كه دارم فكر میكنم میبینم كه تمام كارهائی رو كه توی سكس با یه خانم یادگرفتم مدیون لطف فریباخوشگلم هستم. کسش رو لیسیدم چند بار که زبون رو کسش کشیدم فریبا گفت : صبر کن اینجوری نمیشه. خیلی از دست مامانم عصبانی بودم وقتی رسیدم خونه این عصبانیتم رو بیشتر نشون دادم تا اینجا که مامانم فهمید و گفت مگه از چیزی ناراحتی ؟ گفتم نه چیز خاصی نیست! وقتی سرک کشیدم و نگاه کردم دیدم مامان نگین ی من داره رف ها رو میشوره , لباس های کثیف اون پیرزن رو میشوره , اونو میبره دستشویی,اونو میبره حموم, براش غذا درست میکنه و … اونجا بود که زدم زیر گریه و از خونه خاج شدم و رفتم خونه خودمون تا تونستم گریه کردم و حسابی خودمو خالی کردم! همینطور پیش میرفت تا این که یه روز سهیلا توی دانشگاه گفت بعد از کلاس بیا زیر سایبون پشت دانشگاه! تا این که زنگ زد گفت می خواد منو ببینه. خلاصه من و سهیلا دیگه به جز توی مهمونی های خانوادگی همدیگه رو ندیدم تا این که من رفتم دانشگاه و اونم رفت دانشگاه هر دوتامون توی یک دانشگاه بودیم و گاهی اوقات توی دانشگاه همدیگه رو میدیدیم منم خودم رو به همین چند دقیقه دیدن سهیلا توی دانشگاه دلخوش کرده بودم البته اونم فقط در حد یک سلام علیک بود و سهیلا تقریباً از من فرار میکرد! اون اتفاق این بود که من توی 14-15 سالگی وقتی خونه ی خاله فریبا بودم من یکم شیطونی کرده بودم که خالم جریان رو فهمید. نیمای نامرد اومد و بعد از سلام و. Do not forget that You can check out what others are searching for. دریاچه ی آفتاب یکی از پارکای قدیمی شهر بود که دیگه کسی نمیرفت داخلش یعنی خیلی خیلی خلوت بود. خفن ترین عکس های لیلا فروهر و همسرش + بیوگرافی لیلا فروهر لیلا فروهر یکی از خواننده های زن قبل از انقلاب در ایران بود که از دوران کودکی به رقص و آواز علاقه خاصی داشت بعد از انقلاب به صورت قاچاقی به آمریکا مهاجرت نمود لیلا فروهر طرفداران بسیاری در ایران و خارج از ایران دارد او در لس آنجلس با همسرش اسی زندگی می نماید در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر خفن ترین عکس های لیلا فروهر و همسرش + بیوگرافی لیلا فروهر را در سایت دانستن خواهید دید با ما همراه باشید. خیلی با صدای آرام و در گوش من ناله می کرد. ناهارو که خوردیم دایی مثل هرهفته نیومد تو اتاق من که باهام گیم بازی کنه ،گفت میخواد تلویزیون تماشاکنه ،منم ناچار رفتم نشستم تو بغلش ،اما مامان رفت اون یکی اتاق و بهم گفت که منم باهاش برم ،اما من دلم میخواست تو بغل دایی بشینم ،اما مامان اصرار کرد که برم بیرون ،قبول نکردم ،اومد که بزور ببرتم ،از دایی خواستم که کمکم کنه و نذاره که منو ببره بیرون ،اما دایی بهم گفت که بهتره به حرف مامان گوش کنم ،بازم دلم شکست ،وقتی داشتم میرفتم پای الهامو محکم لگد کردم. Fewer and fewer people are now watching television broadcast. Is better than کس دادن فریبا در رشت? بعدش منو بلند كرد و كیر راست و استوار منو نگاه كرد و بعد منو روی كشید همون جوری یه لب گرفتیم وچرخیدیم حالا من زیر بودم و اون روی من البته اونموقع بعلت بی تجربگی من اینكار رو كرد چوننمیخواست وسط سكس كلاس آموزش داشته باشیم دوباره ازم لب گرفت و شروع كرد به خوردن سینههایمن. گرفتم خوابیدم دم دمای ظهر ساعت 12-1 که از خواب بیدار شدم دیدم مامانم برگشته گفتم کجا بودی من حالم بد شد اومد خونه از مدرسه ولی تو نبودی؟ گفت الهی قربونت بشم چی شده بود؟ مگه هله هوله خورده بودی؟ گفتم نه فقط یکم سرم درد گرفت حالا تو کجا رفته بود؟ گفت رفته بودم یه مقدار چیز میز از مغازه ی اصغر آغا خرید کنم ولی من شک کردم , چون مگه خرید کردن از بقالی سر کوچه چقدر طول میکشه؟! شلوارک و شورتمو با هم کشیدم پایین… فریبا نشست و کیرم رو تو دستش گرفت و با یک عشوه خاصی به من گفت بی شرف! صبح با صدای بقیه افراد تور که بیرون چادر ها داشتن حرف میزدن بیدار شدم دیدم که بقیه دارن بیرون چادر و نزدیک چادر ما صحبت میکنن و دو تا از مردها قشنگ روبروی در چادر ما ایستاده بودن که قشنگ دومیتونستن داخل جادر رو ببینن چون فقط توری چادر رو زده بودیم و داخل خپب دیده می شد. وقتی فریبا وارد خونه شد با اشاره بهش فهموندم که کفش هاشو دربیاره و بگیره دستش. من 3 تا خاله دارم که این داستان من با دختر خالم فریبا یعنی سهیلا اتفاق افتاده. یه هفته بعد عقد کنان دایی و الهام بود و بعد از اون دیگه دایی کمتر بهم می رسید و منو کمتر میبرد بیرون ،هروقت هم که میخواست ببره زندایی الهام هم باهامون بود و اصلا بهم خوش نمیگذشت چون دایی حواسش فقط به اون بود ،منم خوب میتونستم از پس الهام بربیام ،مثلا موقعی که حواسش به وراجی بود فلفل میریختم توغذاش ،یا وقتی سوپ میکشیدم ،بشقابو ول میکردم رولباسش و وانمود میکردم که تعادلمو ازدست دادم ،یا اینکه هر وقت میخواستیم بریم جایی ،بدو بدو میرفتم که اول من برسم به ماشین و جلو بشینم که یه بار زرنگی کرد و مجبور شدم عقب بشینم ،منم عوضش از همون عقب با قیچی چند جای مانتوشو سوراخ کرده بودم ، یه بارم وقتی تو خونه ما رفته بود حموم فلکه اصلی آب رو از ورودی بستم و همه فکر کردند آب از مرکز قطعه و چند ساعت موند تو حموم و هم از مهمونی رفتنش جا موند و هم اینکه سرما خورد،یه بارم درست وقتی میخواست از ماشین پیاده بشه یه پوست موز انداختم زیر پاش و باکله رفت تو جوب ،هرچند دایی برای اولین بار دعوام کرد اما دلم خنک شد چون پنج شش ماهی پاش تو گچ بود. سهیلا 1سال از من کوچیکتره و به خار این که هم من تک فرزندم و هم سهیلا و هم به خاطر این که خونه هامون به هم نزدیکه ما از بچگی همیشه باهم بودم و خلاصه از دوران بچگی با هم هم بازی بودیم و رابطه ی من و دختر خالم زمانی بهم خورد که یک اتفاق افتاد من سهیلا رو خیلی دوست داشتم ولی اون اتفاق. ازش خواستم و اون هم دوباره برام ساک زد. بعد رفتم سراغ سینه هاش و پستوناش رو خوردم دوباره کسش رو لیس زدم. رفت سمت کیفش و از تو کیفش دو تا ساندویچ با نوشابه گرفته بود. کم کم داشتم بزرگ میشدم ،اما نفرتی که از زندایی الهام و دخترش داشتم هرروز بیشتر میشد ،اوایل، سال به سال فقط موقع عید می اومدن دیدنمون ،اما من همیشه موقعی که اونا میومدن اینجا، میرفتم خونه عموم و تا روز رفتنشون به خونه برنمیگشتم. Sometimes, if the words are spelled wrongly, you cannot find the videos. برش گردوندم و سوراخ کونشو لیس زدم. زنامون که کلا لخت بودن پاهامون هم به سمت در چادر بود و اگه کسی از بیرون دقت میکرد داخل چادر راحت میتونست مارو ببینه که داخل چادر کنار هم لخت خوابیدیم. کفش ها رو گرفتم و گذاشتم یه گوشه. فریبا هم در یک چشم به هم زدن اومد داخل و یک راست رفت تو اتاق من. سهیلا وقتی نیما رو دید سرخ شده بود و از تعجب داشت شاخ در میاورد. همون جوری لخت و عور نشستیم و ساندویچ ها رو خوردیم. گذشت و گذشت تا من بعد از این که چند بار توی ساعت های مختلف روز به دم در اون خونه ی توی بالا شهر رفتم و تحقیق کردم و … فهمیدم که یک پیرزن پولدار و و 50-60 ساله که قطع نخاع هم هست توی این خونه زندگی میکنه دیگه خیلی خیلی شک کردم. سریع لیوان رو از دست سهیلا گرفتم و تا آخر سسرش کشیدم سهیلا هم تعجب کرد که من اینکار رو کردم همینطور نیما هم تعجب کرد و گفت این چه کاری بود کردی ؟ منم جوابی ندادم. حالاتوکه زندگیت خراب شده به اندازه کافی ،دیگه عذاب وجدانت چیه ؟ برو زندگیتو بکن بیخیال اونا دوستت خودش اشتباه کرده. من گفتم فریبا میشه یه بوست کنم؟ طفلی اگه میدونست اون بوس به کجا ختم میشه کس ننش میخندید بده. خلاصه رفتیم داخل جنگل و یه مقدار چرخیدیم و عکس های خوشگلی هم گرفتیم تو حالت های مختلف و بعدش اومدیم نهار رو خوردیم و همه با ون برگشتیم به سمت شهر و دیگه غروب شده بود شام رو هم داخل رستوران هتل خوردیم و رفتیم داخل سوییتمون …. کیرم دوباره راست شد برش گردوندم وسوراخ کونش رو لیس زدم و یک تف انداختم درست رو سوراخش. الناز و فریبا که سوتین نبسته بودن تاپشون چسبیده بود به سینه هاشون. یک لحظه تصور اینکه اگر خانوادم من و فریبا رو تو خونه و در این حالت ببینن چی میشه ، به سرعت از ذهنم گذشت. هیچی دیگه رفتم خونه بازم مامانم ساعت 12-1 ظهر اومد و نفهمید که من نرفتم مدرسه. گفت من تا اونجا که فهمیدم این نیما باباش خیلی پولداره و اصل قضییه که پول هست حله فقط میخواستم از تو بپرسم که ببینم بچه ی خوبی هست؟ حتی اگر یه ذره هم خوب باشه اشکال نداره چون من بیشتر پولش برام مهمه میخوام یه زندگی لوکس و راحت بدون دردسر داشته باشم. دایی مثل هرهفته ناهار اومد پیشمون و مامان و الهام سفره روچیدن ،دایی اصلا حواسش بمن نبود ،زیاد باهام حرف نمیزد ،شوخی نمیکرد ،همش چشمش به الهام بود. کیرم رو آروم گذاشتم رو سوراخش و فشار دادم قشنگ رفت تو. بعد کیرم رو کرد تو دهنش چهار پنج بار که کیرم رو لیس زد دیدم آبم داره میاد سریع از روی میزم دستمال کاغذی برداشتم و آبم رو ریختم رو دستمال. Here are some کس دادن فریبا در رشت related info and videos. الان یه یک سالی میگزره هنوز فریبا میاد و کون میده میره ولی مثل روز اول دیگه تنگ نیست. فرداش زنگ زدم برای سهیلا گفتم امروز ساعت 10 بیا دریاچه ی آفتاب. اون شب دایی مارو نبرد بیرون و عوضش الهامو برد برسونه خونشون ،برنامه پنجشنبمون زهرمار شد. صدای زنامون بلند شده بود و خیلی اهسته اه اه میکردن من که قبل از اینکه ابم بیاد دست کشیدم چون انرژی واسه فردا واسم نمیموند به الناز هم گفتم عزیزم صب کن فردا شب میریم هتل حسابی حال میکنیم فعلا انرژی رو نگه داریم واسه فردا که زود خسته نشیم الناز جون من هم قبول کرد و همدیگه رو بوسیدیم از اونطرف سعید هم حرف منو تایید کرد و به فریبا گفت ما هم فعلا متوقف کنیم فردا سب جبران میکنم واست فریبا هم قبول کرد و همون حالت لخت و تو بغل همدیگه خوابمون برد. وقتی رسیدم خونه رفتم توی اتاقم و در رو قفل کردم و نهار هم نخوردم! Here are some کس دادن دختر خوشگل ۱۵ساله related info and videos. کلی خودش رو آرایش کرده بود یه نگاه به لب هاش کرم. مسیول گروه گفت که دیگه هوا تاریکه تو جنگل نرین ممکنه گم بشین دیگه همه چون خسته بودن رفتن داخل چادر هاشون و شامشون رو بخورن و استراحت بکنن ما هم کوله ها رو گذاشتیم تو یه چادر تا اگه بارون اومد خیس نشن. ساعت 8 صبح بود که زنگ در خونم به صدا در اومد خانوم به خودش حصابی رسیده بود. ازدواج: لیـلــا فروهر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۳ با فردی به نام اســـماعـــیــل نبی اسی ازدواج کرد و به شهــرستـان اورنــج، کالـیفرنیــا نقل مکان کرد. نوشته: رضا ساسات راهبری نوشته. منم بدون هیچ مکثی از عصبانیت ماشین رو روشن کردم و رفتم به سمت خونه. نویسنده ی این این داستان نیما عطایی میباشد که البته آن را به زبان دوستش سعید نوشته است. فک کنم بقیه ماجرارو حدس زده باشین،درسته با هزار دلشوره و سرافکندگی مجبور شدم برم پابوس زندایی الهام که دخترشو خواستگاری کنیم و نمیدونین چقدر تو مجلس خواستگاری سوتی دادم و عرق ریختم ،اصلا انتظار نداشتم با اونهمه بلایی که سر زندایی آورده بودم و بااونهمه بی توجهی که کرده بودم ،تو خونه راهم بده ،ولی برخلاف انتظار با خوشرویی تموم تحویلمون گرفت و از اول خواستگاری تا آخرش فقط از خاطرات بچگی من میگفت و میخندید و من خیس عرق میشدم ،آخرش باخنده عصاهایی رو که موقع شکستن پاش استفاده میکرده آورد و نشون داد و گفت که اینارو نگه داشته بوده تا یه روز بزنه پای زن منو بشکنه و بده به اون ،اما ظاهرا دیگه بدردش نمیخورن چون قراره دختر خودش همسرم بشه ،باشنیدن این حرف نزدیک بود بپرم بغلش کنم و بخاطر تموم بدیهایی که درحقش کردم معذرت بخوام …. سلام این متن واقعی است مربوط به 6سال قبل است من 2سال بود که ازدواج کرده بودم ولی بعد از ازدواج به این نکته رسیدم که به سکس بیشتر ازیک نفر لازم دارم مدتی بود بیکار بودم وهمسرم هم اکثراخانه باباش بود برای رفع بیکاری رفتم داخل تاکسی تلفنی کارکنم چندمدتی گذشت بازنهای زیادی اشنامیشدم ولی اززهیچ کدامشان خوشم نمیامد تااینکه یک سرویس عصر به من داده شد رفتم به ادرس بوق زدم تامسافر بیادو سواربشه زنی خوشکل وجوان حدود28ساله ازخانه امد بیرون ازاونجالی که درشناسایی جنس زن سکس استادم بایک چشم به هم زدن طرف چشمم رو گرفت بدن توپر داشت باچشمای مشکی بزرگ وسینه های بزرگ وکون بزرگ که تومانتو بدجوری زده بود بیرون باعشوه وناز سوار شد به خودم گفتم باید بکنمش خلاصه شروع کردم به حرف که قیافتون اشناهست کجا دیدمتون چیکار میکنید که دیدم داره حال میده گفت مهندس نقشه کشی بهش گفتم چیه جورنقشه گفت سازه بتونی برای به دست اوردن دلش گفتم برای ادمها هم نقشه میکشی خندش گرفت وعشوه میامد وتواینه که میدیدمش شهوت از چشماش میبارید ازخوش شانسی همش تو ترافیک بودیم ومیخواست برود شرکت چند نقشه راکنترل کنه و برگرده که تو این مدت کیرم داشت توشلوار هی بیشتروبیشتر شق میشد خلاصه حسابی سرشو به حرف گرفتم تا رسیدیم درب شرکتشان میخواست پیداه بشه مکث میکرد زرنگی کردم گفتم میخواید منتظرتون باشم ناز کرد گفت نه ساعت 8بیاید دنبالم همین جا گفتم حتما بهش گفتم این شمارمنه اگر زودتر کارتون تمام شد زنگ بزنید بیام دنبالتون و بازور پول دادواصرار من که میهمان من باشد ورفت شرکت کیرم بدجوری شق شده بود برای کردنش معلوم بود کس داغ وابداری داره از شدت حشر میخواستم جق بزنم که بهم زنگ زدن رفتم یک سرویس دیگه ساعت زود گذشت 7ونیم بود که زنگ زد رو گوشیم جواب که دادم دیدم خودشه شهوت توصداش تابلو بود گفت با منم هنوز مسافرم پیاده نشده بود تامسافر پیاده کردم رفتم دنبالش ساعت8ربع شده بود دیدم درب شرکت منتظره وتو راه چندبار زنگ زد که زود باش باید بروم خیلی عادی و راحت باهم حرف میزد سوارشد امد جلو کلی غرغر کرد ومن معذرت خواهی کردم ازاون تلفن اولش وبیتابش وامدن جلونشتن گفتم که یک کس توپ افتادم به آژانس گفتم ماشینم خراب شده و نمیتونم بیام سرویس باخانم فریبا رفتیم جرخی زدیم واب میوه متنقلات خوردیم به خودم اجازه دادم بهش دست زدم روی رون پاش دیدم دستش گذاشت روی دستم وکمی رونشو مالیدم راستی تعریف کرد که دختره ونامزد داشته و نامزدش مرده اون شب شرایط خانه نداشتم از اون روز هرروز سرویس خانم بودم 4روز گذشته بود و تو ماشین من کس و سینه اونومیمالیدم واون کیرمو و لب میگرفتیم همسرم رفت خانه مادرش چون ازمادور بودن معمولا شب میموند منم به فریبا گفتم که شب بیاد خانه ما قبول کرد شک کردم که دختر باشه بهش نمیخورد منم ازخدام بود که باز باشه به روی خودم نمیاوردم ویک چیز دیگه در رفت امد خیلی راحت بود میگفت بخاطر کارشه وخانوادش بهش حسابی اعتماد دارند تو دلم میگفتم دختر خانه باشی شب بیای بیرون خلاصه ساعت 11شب رفتم دنبالش وامد خانه ما تا وارد شدیم بغلش کردم کلفتی کیر 15سانتی و بلندی23 سانتم میخورد به کس داغش که از روی مانتو پیدابود سریع هردوتامون دست بکارشدم مثل قهطی زدها حسابی لبشومیخوردم اصلا نفهمیدم کی لخت شده بودیم روتخت ومن داشتم اون سینه هاشو مک میزدم واون بادست کیرمو میمالید یک دفعه حمله کرد سمت کیرم وشروع کرد به ساک زدن وغربون صدقم میرفت وبادست ودهنش به سرعت ساک میزد بهش گفتم که توکس لیس زدن استادم69بشه تامنم کسشو زبون بزنم ازخداخواسته69شدم واچه کسی داشت اندازش بیشتر یک انبه بود تمیز وحسابی خیس وحسابی زبون زدم چند بار فهمیدم ارزاشد بهم نگفت وبه دروغ میگفت کمرش سفته وکیر میخواد منوخوابوند وخودش نشت روی کیرم که کیرموبکنه توکونش اتاق تارک بود ولی کیرم که وارد یک چیز داغ وخیس شد فهمیدم داغی کون نیست بلکه داغی وخیسی کس بود وبه راحتی رفت داخلوشروع کرد باتمام وزنش کیرمو باضرب میکرد توکسش وسینه های گندشو میکرد توصورت من که مک بزنم ومن حسابی حال میکردم میگفت کونم خوبه منم به دروغ میگفتم کونت عالیه وازاون خواستم که بلندبشم تاخودم بکنمش از پشت حالت سجده قبول نمیکرد ولی بازور بلندشدم وسجده کرد وخودش میگفت میخواد خودش بادست کیرمو میکنه توکونش مبادا برود توکسش مادرجنده منوخر گیر اورده بود من که ازخدام بود قبول کردم واون دوباره کیرمو بادست گرفت گذاشت درب سوراخ کونش ولی سرش دادبه سمت کسش کردتوکست وگفت بکن اروم کونم حالت سجده درد میگیره منم به شدت مرگ میکردم ازاونجای که کمرم خدادادسفته 45دقیقه میکردمش واون وخودم لذت میبردم کسش واقعا کس توپی بود به جرات میگم هرکس که کیرشو بکنه توکسش با3 4حرکت ازبس که داغه وحشری ابش میاد خلاصه من ابمو ریختم روی کمرش وتاصبح یک باردیگه کردیم صبح دوش گرفتیم ورسوندمش ولی اون شب اصرار داشت که من قبول کنم اون دختره تازن ادامه خاطراتمو اگر دوست داشتین براتون مینویسم وچرااون به این کار اصرار داشت خوش. من هم تعجب کرده بودم و هم اصلاً سر کلاس حواسم به درس و. تو پذرایی مامانم خواب بود وما می ترسیدیم که صدامونو بشنوه. گفتم بریم اونجای پارک که همیشه میرفتیم با دوستا. Are کس سخنگو دانلود شود and کس صفر as good as کس دادن دختر خوشگل ۱۵ساله? فردای اون روز سر کوچمون نشستم تا اگر مامانم رفت بیرون تعقیبش کنم. و کلاس تموم شد و من رفتم زیر سایبون پشت دانشگاه دیدم سهیلا خودش تنها اونجا نشسته و هیچکس هم نیست دور برش من و خودش تنهای تنها. You can try to search again but this time by using the correct spelling. سعید باباخانی و سهیلا مرتضوی در تاریخ 16 آذر ماه 1389 به دیار باقی شتفاتند , و روحشان شاد اما من بدبخت نیما هستم که کباب شدم و هنوز عذاب وجدان داره مثل خوره من رو میخوره و کلاً از زندگی رها شدم چند بار هم میخواستم خودکشی کنم و. او فرزنـــد جهانگــیـر فروهر یکـــی از هنرپـیـشـــگان پیشیـــن سیــنـمـــای ایـــران است. خونه ما طبقه دوم بود به آرامی از پله ها بالا رفتیم اول من وارد خونه شدم و ددم همه جا آرومه و مامانم خوابیده به فریبا اشاره کردم بیاد داخل. ولی اصلاً به روی خودش نیاور و به هیچکس هم چیزی نگفت! سهیلا 1سال از من کوچیکتره و به خار این که هم من تک فرزندم و هم سهیلا و هم به خاطر این که خونه هامون به هم نزدیکه ما از بچگی همیشه باهم بودم و خلاصه از دوران بچگی با هم هم بازی بودیم و رابطه ی من و دختر خالم زمانی بهم خورد که یک اتفاق افتاد من سهیلا رو خیلی دوست داشتم ولی اون اتفاق. چند دقیقه ای نشسته بودیم و داشتم با این نامرد حرف میزدم که سهیلا اومد. واقعاً این همون سهیلایی بود که هم بازی دوران بچگی من بود؟ مغزم داشت از عصبانیت میترکید! دلم می خواست زبونم رو بکنم تو کونش. راهی شدیم گفتم دلم برای دریاچه ی آفتاب تنگ شده تا بریم اونجا یه دوری بزنیم. از این جا شروع میشه که من یه روز به مدرسه رفته بودم و توی مدرسه حالم بد شد و فرستادنم خونه وقتی برگشتم خونه … خلاصه وقتی برگشتم خونه کلید انداختم و وارد خونه شدم دیدم مامان نگین نیستش! عنوان پاسخ بازدید توسط 0 49 pdndr 3 2461 windows 4 2531 khanevadehh 5 1619 khanevadehh 3 1545 khanevadehh 2 1273 khanevadehh 3 1678 khanevadehh 1 1007 khanevadehh 8 2389 khanevadehh 16 3893 khanevadehh 2 1388 khanevadehh 2 1510 khanevadehh 6 2349 khanevadehh 1 1083 khanevadehh 2 1382 khanevadehh 2 1315 khanevadehh 3 1406 khanevadehh 1 1260 khanevadehh 0 933 farid332 0 914 company101 داستان داستان من و دختر داستان من و دختر خالم سلام من سعید هستم و 22 سالم هست. سهیلا گفت میخواد در مورد یه موضوع مهی باهام حرف بزنه که اصل زندگی اش هست. هرچی صدا زدم مامان مامان مامان … ولی نبود حالم هم خیلی بد بود. با خنده ازش پرسیدم ،نمره لازم دارین؟با تعجب گفت منظورتون چیه آقا؟ وقتی برخورد جدیش رو دیدم دیگه ادامه ندام و با تت و پت فقط خونه رو نشونش دادم ،اما تا ظهر فکرم درگیرش بود ،دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم ،خوشگل ،خوش هیکل ،خوش اندام و حتی صداش و حرف زدنش دقیقا اونی بود که من میخواستم. زوج های دیگه هم یه عده رفته بودن داخل جنگل و یه عده مثل ما کنار دریاچه بودن و زناشون هم با شورت و سوتین بودن ولی هیچ کدوم از اون زن ها به خوشگلی الناز و فریبا نبودن اندامشون هم به اندام این دوتا هلو ما نمیرسیدن. تو همین فکرا بودم که سهیلا گفت: هی سعید. بهش گفتم بذار از چندتا دیگه از دوستام بپرسم خودم فردا جوابتو میدم. منم تازه به فتوحات نزدیک بودم با یه فشار ناگهانی کیرم رو تا ته تو کونش جا کردم بدون مقدمه تندتند تلمبه زدم همین که آبم اومد کیرمو در آوردم که دیدم همه جا پر از خون شده بله کون تنگ فریبا خانوم پاره شده بود. از یه طرف هم تنها عشق من هیچ نگاهی به من نداشت و هم بهترین دوستم اینطوری بهم خیانت کرده بود. من یک نگاهی به مادرم کردم دیدم همونجوری خوابیده با خوشحالی رفتم تو اتاق و در رو پشت سرم قفل کردم. بقییه ی داستان در ادامه ی مطلب. همش توی فکر بودم تا آخرشی یه راهی پیدا کردم. فریبا بچه نداشت با شوهرش شدیدا اختلاف داشت و در شرف جدایی از شوهرش بود یک دختر قد بلند با پوست سبزه و چشم های درشت می گفت منو دوست داره و برا ازدواج می خواد من هم کوس و شعر ها یی از همین دست رو تحویلش میدادم در تمام بیست و سه سال گذشته از عمرم فقط جق زده بودم و این اولین بارم بود که می خواستم خونه کوس بیارم ترس و اشتیاق داشتم وقتی فریبا وارد خونه شد با اشاره بهش فهموندم که کفش هاشو دربیاره و بگیره دستش خونه ما طبقه دوم بود به آرامی از پله ها بالا رفتیم اول من وارد خونه شدم و ددم همه جا آرومه و مامانم خوابیده به فریبا اشاره کردم بیاد داخل فریبا هم در یک چشم به هم زدن اومد داخل و یک راست رفت تو اتاق من من یک نگاهی به مادرم کردم دیدم همونجوری خوابیده با خوشحالی رفتم تو اتاق و در رو پشت سرم قفل کردم فریبا کفش هاش هنوز تو دستش بود کفش ها رو گرفتم و گذاشتم یه گوشه اولین بارم بود که می خواستم کوس بکنم فریبا هم یکم معذب بود کلی خودش رو آرایش کرده بود یه نگاه به لب هاش کرم رفتم سمتش و شروع کردم لب گرفتن و با دستام پستوناش رو مالیدم هنوز سرپا ایستاده بود دکمه و زیپ شلوارش رو باز کردم و شورتش رو کشیدم پایین کوسش رو تازه شیو کرده بود کسش رو لیسیدم چند بار که زبون رو کسش کشیدم فریبا گفت صبر کن اینجوری نمیشه بزار من برات بخورم شلوارک و شورتمو با هم کشیدم پایین فریبا نشست و کیرم رو تو دستش گرفت و با یک عشوه خاصی به من گفت بی شرف بعد کیرم رو کرد تو دهنش چهار پنج بار که کیرم رو لیس زد دیدم آبم داره میاد سریع از روی میزم دستمال کاغذی برداشتم و آبم رو ریختم رو دستمال فریبا هاج و واج مونده بود و منو نگاه می کرد بلندش کردم و لباساش رو درآوردم خابوندمش روی زمین و شروع کردم لب گرفتن بعد رفتم سراغ سینه هاش و پستوناش رو خوردم دوباره کسش رو لیس زدم برش گردوندم و سوراخ کونشو لیس زدم دلم می خواست زبونم رو بکنم تو کونش فریبا گفت بسه بیا بخواب روم کیرم دوباره راست شده بود ارام گذاشتم رو کسش با یک فشار کوچولو کل کیرم تا ته رفت داخل یه آخی گفت که روحم سر حال اومد ترسیدم بازم آبم بیاد این بار خیلی آرام کیرم رو عقب و جلو کردم شدیدا حال می کرد و هی وای وای می گفت و اسم منو صدا می کرد دراز کشیده بودم روش لبهام تو لباش بود و داشتم تلمبه می زدم بدجوری داشتم حال می کردم تو پذرایی مامانم خواب بود وما می ترسیدیم که صدامونو بشنوه خیلی با صدای آرام و در گوش من ناله می کرد نفهمیدم چقد تلمبه زدم احساس کردم آبم داره میاد سریع کیرم رو کشیدم بیرون آبم پاشید روی شکم و صورت فربیا همین جور داشت نگام می کرد خودم رو جمع و جورکردم بدجور خسته شده بودم و نا نداشتم احساس ضعف می کردم همین جور خوابیدم بغلش فریبا از جاش بلندشد و آب کیرم رو ازشکمش پاک کرد رفت سمت کیفش و از تو کیفش دو تا ساندویچ با نوشابه گرفته بود همون جوری لخت و عور نشستیم و ساندویچ ها رو خوردیم نیم ساعتی گذشت ازش خواستم و اون هم دوباره برام ساک زد کیرم دوباره راست شد برش گردوندم وسوراخ کونش رو لیس زدم و یک تف انداختم درست رو سوراخش کیرم رو آروم گذاشتم رو سوراخش و فشار دادم قشنگ رفت تو با صدای آرام ولی لرزون و توام با لذت برگشت و گفت از عقب درد داره دراز کشیدم روش و شروع کردم تلمبه زدن از پشت بغلش کرده بودم روش خوابیدم و ازش لب می گرفتم و تلمبه میزدم دیگه داشت آبم میومدکیرم رو با شدت می تپوندم تو کونش تا اینکه آبم اومد و آب کیرم رو تو کونش خالی کردم و دراز کشیدم روش دیگه واقعا نای بلند شدن نداشتم چند دقیقه ای تو همون حالت موندیم کیرم کوچیک شد و خودش از تو کون فریبا اومد بیرون چند دقیقه دیگه همین جور ساکت و ارام از هم لب گرفتیم دوباره برگشتم به دنیای روزمره یک لحظه تصور اینکه اگر خانوادم من و فریبا رو تو خونه و در این حالت ببینن چی میشه به سرعت از ذهنم گذشت سریع کمکش کردم لباس هاشو پوشید و دوباره به همون روشی که آوردهبودمش از خونه بردمش بیرون نوشته. گفت هیچی اومده بودم به یاد خاطر قدیمی یه دوری اینجا بزنم, گفتم تنها؟ گفت آره. اومد منم یه چایی آوردم خوردیم. داستان داستان من و دختر داستان من و دختر خالم سلام من سعید هستم و 22 سالم هست. رفتیم و زیرانداز رو پهن کردیم نشستیم. توی راه هم همش به فکر این موضوع بودم و به خا همین هم یه تصادف کوچیک کردم. تو قرار اول دیدم میشه یه کارایی باهاش کرد. دریاچه کفش سنگ ریزه بود و لب دریاچه کامل چمن بود و با یه فاصله کم جنگل شروع میشد. گفتیم پس یه چند دقیقه ای پیش ما بشین تا منم یه چایی درست کنم که توی این هوای سرد خیلی میچسبه. بقییه ی داستان در ادامه ی مطلب. رفتم سمتش و شروع کردم لب گرفتن و با دستام پستوناش رو مالیدم هنوز سرپا ایستاده بود دکمه و زیپ شلوارش رو باز کردم و شورتش رو کشیدم پایین کوسش رو تازه شیو کرده بود. نفهمیدم چقد تلمبه زدم احساس کردم آبم داره میاد سریع کیرم رو کشیدم بیرون. سینی رو یه طوری گرفته بودم که خودم لیوان شیشه ای رو بردارم. داشتیم همش داشتیم به سمت بالاشهر میرفتیم سر انجام بعد طی خیلی مسافت دم یک خونه خیلی بزرگ با یک در خیلی بزرگ و خشکل توقف کرد و منم سر کوچشون وایسادم. فریبا هاج و واج مونده بود و منو نگاه می کرد. من به روی سهیلا نیاوردم که با هم قرار داشتیم و اونم همینطور اون نیمای عوضی هم که سرخ شده بود همش با تت پت حرف میزد. دوباره برگشتم به دنیای روزمره. نشسته بودم سر کوچه که یک دفعه یک ماشین سمند که یه آقای چارشونه و کت شلواری که عینک هم زده بود اومد و دم در خونه ی ما توقف کرد گفتم بگیر که این خودشه! یه آخی گفت که روحم سر حال اومد. بعد از تحقیقات پلیس مشخص شد که کار کار سعید بوده و نیما را آزاد کردند ولی نیما آرزو دات کاشکی او را اعدام میکردند ولی اینطوری کباب نمیشد , اینطوری عذاب وجدان نداشت. فریبا کفش هاش هنوز تو دستش بود. خلاصه همینکه لبو ازش گرفتم شرو به مالیدنش کردم حسابی حشری شده بود. این بار خیلی آرام کیرم رو عقب و جلو کردم. خودمون هم همگی رفتیم تو یه چادر دیگه الناز و فریبا داخل چادر که شدن تاپ و دامنشون رو در اوردن و لخت لخت نشستن کنارمون و مشغول حرف زدن شدیم. فریبا از جاش بلندشد و آب کیرم رو ازشکمش پاک کرد. You are free to load and watch the videos at anytime you want, that is of course if you have the spare time. یه روز یکی از مشتریامون به من گفت البته خانوم بود. من هم سریع موتورم رو روشن کردم و راه افتادم دنبالشون با موتور میرم مدرسه خیلی از خونمون دور شدیم اونقدر که من خدا خدا می کردم بنزین موتورم تموم نشه. Other visitors also searched for کس صفر and کس دادن به اسب. ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش قسمت چهارده یه مقدار دیگه بین جنگل راه رفتیم تا رسیدیم به یه دریاچه خیلی زیبا که اطرافش رو کامل درخت ها گرفته بود و یه قسمتی یه مقدار فضا باز بود و سنگ ریزه و چمن بود. همونجا چادر ها رو برپا کردیم چادر ها رو قبل حرکت به ما داده بودن هر زوج یه چادر دادن ولی چادر بزرگ بودسه نفر خیلی راحت میتونستن بخوابن چهار نفر هم یه مقدار نزدیک به هم میتونستن بخوابن من و سعید هم چادرهای خودمون رو رو به دریاچه برپا کردیم دیگه هوا داشت تاریک میشد. منم گفتم که اصلا از بیرون رفتن خاطره خوبی ندارم اگه دوست داره می تونه بیاد خونه. یکسال بعد دایی رو از اداره منتقل کردن به یه شهردیگه و یک ماه بعدش زندایی الهام رو هم با خودش برد ،چند ماه بعدشم شنیدیم که صاحب یه دختر شدن و همگی رفتیم پیششون ،همونقدر که از زندایی الهام متنفر بودم نسبت به بچشونم همون حسو پیداکردم و روز دوم بود که میخواستم از رو تخت هلش بدم پائین که مامان فهمید و نذاشت ،بعدش برگشتیم شهرخودمون. گفت: راستش یه خاستگار دارم که هم اونطورکه من فهمیدم از همکلاسی های دوران دبیرستان تو هستند , نیما! دیگه داشت آبم میومدکیرم رو با شدت می تپوندم تو کونش. وقتی مطمئن شدم فقط یک پیرزن توی اون خونه زندگی میکنه یک روز که مامانم به اونجا رفت از در خونه بالا رفتم و وارد اون خونه شدم اون خونه اونقدر بزرگ بود که داشتم گم میشدم بر روی سنگ هایی که زیبا کار شده بودند از میان باغچه ی بزرگی که در حیاط بود رد شدم و به قسمت ساختمان آن خانه نزدیک شدم. روزها همینطور پشت سر هم میگذشتن و بدون اینکه هیچ اتفاق خاصی بیفته هرروز صبح سوار سرویس میشدم و میرفتم سرکار و غروب برمیگشتم ،تا اینکه یه روز وقتی داشتم میرفتم بطرف ایستگاه سرویسمون ، یه دختر خانوم درحالیکه یه آدرس دستش بود ازم خواست که راهنماییش کنم ،با اینکه آدرس خونه خودمون بود اما اصلا تعجب نکردم ،چون کاملا عادی بود و هرچند وقت یکبار دانشجوهای مامان که نمره لازم داشتن میومدن خونمون ،از شانس من هم هیچکدومشون قیافه درست حسابی نداشتن که من شفاعتشونو بکنم ،اما این یکی واقعا خوشگل بود و حتی حاضر بودم بخاطرش اونقدر التماس مامان رو بکنم که یه بیست براش بگیرم. داستان برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و عزیز دردونه دایی محسن. یه روز بهم گفت که می خوام با دختر خالم آشنات کنم منم دیدم اگه نقدو ول کنم شاید نسیه هم گیرم نیاد گفتم باشه اگه می خواید می تونید شمارم رو بهش بدید. من رفتم پشت ماشین تاچایی درست کنم و اون دوتا هم که حواسم بهشون بود داشتن با هم پچ پچ میکردن. اما سهیلا وای وای وای بر من سهیلا گفت من نمیتونم توی لیوان پلاستیکی بخورم. از اون به بعد هر وقت هم میخواستم برم خونشون سهیلا یه بهونه ای میاورد. من خودم سهیلا رو دوست داشتم و میخواستمش چرا نیما! دراز کشیدم روش و شروع کردم تلمبه زدن. ۲۰ سالی میشد که دایی اینا رفته بودن و تو این مدت چند بار دایی برای ماموریت تنهایی اومده بود شهرما ،منم لیسانسمو گرفته بودم و تازه تو یه شرکت استخدام شده بودم و یواش یواش مامانم داشت تو گوشم زمزمه میکرد که باید زن بگیرم. وای سهیلات مرد وای وای سهیلا مرد یه قلوپ ازش خورد سریع منم گفتم خدای من چه کنم چه کنم دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم باید سهیلا رو مرده فرض میکردم. ولی تعجب اون دوتا هم طول زیادی نکشید چون بعد از 5 دقیقه خودشون جوابشون رو گرفتند من و سهیلا کم کم رنگمون سفید مثل گچ دیوار شد و کم کم به حالی رفتم تا روحمان از بدنمان جدا شد و سعید به آرزویش رسید و در بغل دختر خاله اش سهیلا مرد. نیما صمیمی ترین دوست دبیرستان من بود. ارام گذاشتم رو کسش با یک فشار کوچولو کل کیرم تا ته رفت داخل. البته هی نه نه میکرد اما من با پرو بازی هی لباساسو در میووردم. این است عشق مادر به فرزند … من بعد از اون ماجرا قدر مادرم رو دونستم و خیلی بیشتر از قبلش دوستش دارم. بعدش هم گفتم من با ماشین اومدم اگه میخوای تا برسونمت گفت: نه با یکی از دوستام میرم. به مامانم نمیومد که اهل کار بد باشه همیشه دم نماز و روزه و قران و … بود پس این موضوع شک من رو بیشتر میکرد. اما از وقتی که اسم الهام تو خونه پیچید همه چی عوض شد،اولش دایی زیر بار نمیرفت ،اما مامانم هی ازش تعریف میکرد و میگفت بین همه همکاراش تکه ،اما بازم دایی زیر بار نمیرفت که نمیرفت تا اینکه یه روز پنجشنبه وقتی از مدرسه برگشتم دیدم یه خانوم خوشگل تو آشپزخونه داره به مامان کمک میکنه ،نمیدونستم کیه اما واقعا خوشگل بود و یه لباس خیلی قشنگی هم تنش کرده بود ،نمیدونم چرا از همون لحظه اول که دیدمش یه حس غریبی بهش پیداکردم،همچین بفهمی نفهمی ازش بدم اومد! دیگه واقعا نای بلند شدن نداشتم. بهش گفتم ها دختر خاله , کجا بودی ؟ اون چشمای خشکل و آسمونیش با اون برق سیاه منو دیونه می کرد تنها عشق من بود ولی خداییش واقعاً هم خوشکل بود ها ابرو کمونه چشم های درشت و سیاه و لب های غنچه ای با صورت گرد. که سریع 200 هزار تومنی که تو جیبم بود درآوردم و بدون بحث اضافه دادم به ماشین که زده بودم بهش و گاز ماشینو گرفتم و رفتم. وی از ۳ سالگــی به نقــش آفـــریــنــی در تئاتـــرهـــای مخــتـلف در تئاتـر سپـــاهان اصــفـهان در کنار پدر و مادر خود و ارحام صدر پرداخــت. کیرم کوچیک شد و خودش از تو کون فریبا اومد بیرون… چند دقیقه دیگه همین جور ساکت و ارام از هم لب گرفتیم.。 。 。 。 。

次の

داستان زیبای من و مامان نگین 18+

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。 。

次の

کس دادن دختر خوشگل ۱۵ساله

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。

次の

کوس و کون فریبا

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。

次の

داستان سکسی ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。

次の

داستان خواندنی من و زندایی الهام …+18

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。

次の

کس داغ فریبا

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。 。 。

次の

داستان من و خاله فریبا

کس دادن فریبا

。 。 。 。 。 。 。

次の